تطبیق نشانه‌های ظهور

در این وبلاگ، نظرات یک دانشجو نوشته می‌شود، و شاید قابل اعتنای جدی نباشد
 

"عده ای می گویند کسانی که برای داعش و القاعده در چندین کشور عربی و اسلامی می جنگند به دنبال پول هستند ، نه به دنبال پول نیستند. بسیاری از آنها می جنگند و حتی کمترین چیزی از این دنیای فانی را نمی خواهند، نه به دنبال پول هستند، نه به دنبال مقام و نه به دنبال مال دنیا. دلیل آن هم این است که دهها عامل انتحاری می توانند در یک جبهه واحد و در عملیات واحد دست به اقدام انتحاری بزنند. صدها حمله انتحاری تنها در چند ماه صورت می گیرد. ما این مسئله را درک می کنیم. آنها معتقدند این راهی است که آنها را به خدای تبارک و تعالی می رساند. بعد واقعی این پدیده خطرناک که در حال حاضر در کشورهای عربی و اسلامی وجود دارد بعد فرهنگی، فکری و عقیدتی است. کسانی که به دنبال حل امنیتی یا حل نظامی این مشکل هستند دچار اشتباه شده اند. این موضوع عمیقتر از آن است که با راه حل امنیتی یا نظامی برطرف شود. یا مثلا برخی از مردم می گویند این جریانها در محیطی فقیر بزرگ شده اند پس بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. اما بررسی ها نشان داده است آنها بزرگ شده یک محیط فقیر نیستند بسیاری از آنها از اروپا آمده اند و بسیاری از آنها زندگی طبیعی و اوضاع مالی خوبی داشتند. بحث تنها از عوامل سیاسی ، اقتصادی یا اجتماعی ما را دچار اشتباه خواهد کرد. شاید این مسائل عوامل کمک کننده باشد اما دلیل اصلی و واقعی ، عامل فرهنگی ، فکری و عقیدتی است"

 

اینها سخنان من نیست، سخنان سیدحسن نصرالله است، در شب سوم محرم، 1436 (آبان 1393). صف بندی های منطقه دارد به شرایط روز جنگ صفین باز می گردد. کاری که در آنجا تمام نشد، ظاهراً حالا قرار است تمام شود. تحلیلی که در اینجا آمده را بخوانید، جالب است.

 

تفاوت سلفی گری با مذهب اهل سنت

می گویند: ما سَلـَفی هستیم. می گوییم: سلفی یعنی چه؟ می گویند: یعنی پیرو سلف صالح. می گوییم: سلف صالح کیانند؟ می گویند: مسلمانان 150 سال اول هجری.

می رویم و در تاریخ بررسی می کنیم، می بینیم بله، 150 سال اول یعنی دوران بنی امیه! و بنی امیه در سال 132 سقوط کرد. ویژگی بارز این دوره هم، همانا دشمنی آشکار با اهل بیت است. در چند دهه ی اولش که رسماً بر منابر امام علی را لعن می کردند.

پس از سرنگونی بنی امیه به دست بنی عباس و قتل عام آنان، نسلی از مسلمانان آمدند که درگیری های صدر اسلام مانند جنگ جمل و صفین برای آنان تنها بخشی از تاریخ بود و نه یک مسأله ی خانوادگی (برخلاف دوره ی قبل که مثلاً برای آل زبیر و بنی امیه، قضیه یک قضیه ی خانوادگی بود).

تا این زمان، وقتی خلفا را می شمردند می گفتند: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه ...

جالب است، یک نفر جاافتاده بود.

بله، امیرالمومنین را جزء خلفا نمی آوردند!

در این زمان علمای سنی، نتوانستند خود را بدین وضع متقاعد کنند و امیرالمومنین را نیز جزء خلفا افزودند. نخستین کسی که دست به این اقدام زد، احمد بن حنبل، بود که امروزه، امام و فقیه یکی از مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز هست. از این زمان به بعد، آن چه به نام مذهب اهل سنت شناخته می شود، دچار تحول شد به گونه ای که می گفتند:

ما دوست داریم چهار یار نبی را       ابوبکر و عمر، عثمان، علی را

عموم اهل سنت در هزار سال گذشته بر همین عقیده بوده اند. حتی در دوران هایی چنان به اهل بیت علاقه مند بوده اند که دکتر رسول جعفریان در کتاب " تاریخ تشیع در ایران تا طلوع دولت صفوی" گروه هایی از اهل سنت، را به حق، سنی دوازده امامی می خواند. کتاب هایی از علمای اهل سنت موجود است که در ابتدای کتاب، پس از ذکر خلفای چهارگانه، رسماً دوازده امام شیعه را نیز نام برده اند! این طرز فکر، به ویژه در بین اهل تصوف رواج داشت. هنوز هم در اقصا نقاط جهان اسلام از ترکیه تا شمال افریقا تا هند، بسیاری از گروه های سنیِ صوفی، ارادت خاصی به اهل بیت دارند.

همین تفکر سنی دوازده امامی، واسطه ی بین سنی بودن و شیعه شدنِ مردم ایران در زمان صفویه و قبل از آن شد.

در بین این اهل سنت، کارهایی مثل آرمگاه ساختن بر قبور بزرگان، زیارت قبور آنان، و توسل به روح بزرگان، و تبرک جستن به اشیای مرتبط با آنان، امری طبیعی و عادی بود و هست.

در زمان مغول، یک نفر، در شهر حلب شام، تلاش کرد، سنت سلف صالح! را احیا کند. او محمد بن تـَیمیه نام داشت. علمای معروف اهل سنت او را به زندان محکوم کردند و در زندان مرد.

تفکر سلف صالح، و جنبه ی بارز آن، یعنی دشمنی با اهل بیت و شیعه، تقریباً مرده بود تا این که در زمان جنگ جهانی اول، انگلیس تصمیم گرفت کشور بزرگ عثمانی را تجزیه کند. در این زمان در دور افتاده ترین بیابان های عربستان، گروهی از عرب ها (آل سعود) پیرو شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب شده و تفکر سلفی را احیا کرده بودند.

آنان مذهبی را که از سال 150 هجری به بعد با نام اهل سنت، معروف شده بود، گمراهی می دانستند و البته شیعه را هم، و همه را به توبه! دعوت می کردند. علمای اهل سنت باز هم با این جنبش جدید مخالف بودند و عثمانی، چند بار سرکوبش کرده بود. اگر انگلیس نبود، شاید هنوز هم کسی نام وهابی ها را نشنیده بود.

وهابی ها با کمک انگلیس علیه عثمانی شورش کردند و از منطقه ی خود (نجد) خارج شده و مناطق مهمی در عربستان را تصرف کردند. در طرف شمال، منطقه ی شیعه نشین احسا و قطیف در جنوب خلیج فارس را تصرف کردند و این منطقه ی نفت خیز، تأمین گر خزانه ی آنان شد. سپس آنان در طرف غرب، هم پیمان دیگر انگلیس، شریف حسین را عقب راندند و مکه و مدینه را متصرف شدند و این گونه عنوان دهن پرکنِ "خادم الحرمین" را بر خود گذاشتند.

تمام گروه های تروریستی خاورمیانه، از بوکوحرام در نیجریه تا انصار الشریعه در لیبی و یمن، تا طالبان و القاعده، تا جبهة النصرة و داعش، همه و همه بر اساس تبلیغات صد ساله ی وهابی ها به وجود آمده اند.

داعشی ها هم مانند وهابی ها، سلفی هستند اما در برخی تفکرات خود از وهابیت عبور کرده اند. مثلاً ایده ی خلافت اسلامیِ فراگیر، هیچ گاه در وهابیت به این شکل مطرح نبود. داعش اکنون به عنوان مدعیِ سلفی گریِ اصیل! حتی خواهان تصرف خود عربستان سعودی نیز هست.

یکی از ویژگی های سلفی گری، قشری‌گری و سطحی‌نگری است که در نهایت منتهی به کفر دانستن مسائلی مانند توسل می شود و از این مسیر به تکفیر شیعه و بسیاری از اهل سنت می انجامد (این مطلب در کتب مربوطه به تفصیل توضیح داده شده است. برای شرح بیشتر می توانید رجوع کنید به سایت ولیعصر).

جدای از بحث توسل و امثال آن، سلفی ها خصومتی ریشه ای با شیعه دارند. علمای اهل سنت، به طور سنتی، وقتی از جنگ های صحابه در صدر اسلام، سخنی گفته می شد، همگی را از ورود به این مباحث بر حذر می داشتند و می گفتند، کار آنان با خدایشان است، ما نباید به این مسائل وارد شویم، هر دو گروه صحابی بودند. اما سلفی ها چنین نیستند. آنان دقیقاً این درگیری ها را بررسی می کنند و موضع می گیرند، اما چه موضعی. آنان در جنگ صفین، طرف معاویه را می گیرند و در جمل، طرف طلحه و زبیر را، و امیرالمومنین را محکوم می کنند.

اساساً در ادامه ی همان دیدگاه های بنی امیه، سلفی ها، دشمن شماره ی یک خود را شیعه معرفی می کنند. فتواهایی از علمای وهابی هست که می گویند شیعه دشمن شماره ی یک است و برای مبارزه با شیعه، می توان حتی با شیطان هم متحد شد! پس عجیب نیست که چنین کسانی، برای ضربه زدن به شیعه، با آمریکا و اسرائیل متحد شوند.

چند نکته:

1. اهل سنتِ سنتی، با وهابیت یا سلفی گری، تفاوت های اساسی دارد. اما وهابی ها خود را اهل سنت اصیل معرفی می کنند و همین امر باعث ابهام در اسامی می شود. در داخل عربستان، کسی خود را وهابی نمی نامد.

2. اگر سیاست های انگلیس برای به حکومت رساندن آل سعود، نبود و اگر سیاست های آمریکا (وارث انگلیس پس از جنگ جهانی دوم) برای حفظ حکومت آنان نبود، مشکل تروریسم در خاورمیانه، اساساً چیزی ناشناخته بود.

3. جالب است که مشکل اسرائیل و پیامدهای آن هم، ناشی از سیاست های همین انگلیس در خاورمیانه بود که پس از جنگ جهانی اول و تصرف فلسطین، یهودیان را به آنجا مهاجرت داد و برای آنان کشوری جعلی ساخت.

4. برخی کارهای سلفی ها، مانند منع ساخت آرامگاه بر قبور، سابقه ی مشهودی در صدر اسلام ندارد و در سیر تکامل فکری خود این گروه به وجود آمده. در واقع، سلفی ها آنقدر هم که مدعی هستند، پیرو سلف صالحشان! نیستند.

 ***

 رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای:

امروز، آن دستی که آمریکا می خواهد با آن وحدت را بشکند و اختلاف در جامعه اسلامی بیفکند، دست پلیدِ وهابیت است. این را صریح به مردم بیان کنید. پرده پوشی نکنید.

 

تکمیلی:

چهارشنبه 20 خرداد 1394: یک نظریه در مورد نگاه آمریکا و اسرائیل به داعش وجود دارد که به شرح زیر است:

آمریکا می‌خواهد یک قلمرو سلفی در مناطق سنی نشین عراق و سوریه ایجاد شود. حاکمان این حکومت باید حتماً سلفی باشند، زیرا در تفکر سلفی، دشمن شماره‌ی یک شیعیانند و چنین حکومتی در تمام دوران وجود خود با شیعیان درگیر خواهد بود. مرزهای این حکومت در سمت غرب، مناطق شیعه نشین سوریه و نیز لبنان خواهد بود و در طرف شرق مناطق شیعه نشین عراق و ایران و در طرف شمال کردستان و ترکیه و در جنوب عربستان و اردن.

دو کارکرد اصلی برای این حکومت سلفی قابل تصور است: (1) درگیری‌های فرسایشی و ادامه‌دار با همسایگان شیعه در شرق و غرب و به تحلیل بردن توانایی آنها در برابر اسرائیل (2) ایجاد یک منطقه‌ی حایل بین ایران و اسرائیل و از بین بردن امکان حمله‌ی زمینی ایران به اسرائیل در بلندمدت.

این حکومت سلفی، قرار نیست به طور رسمی در سطح جهانی به رسمیت شناخته شود و در منظر جهانی همواره به عنوان یک دولت تروریستی شناخته خواهد شد درست همان طور که طالبان چند سال بر افغانستان حکومت کرد بدون این که کسی آنان را به رسمیت بشناسد (حکومت‌های دوفاکتو یعنی پیشامده). بر این اساس آمریکا هر گاه که بخواهد می‌تواند به نام مبارزه با تروریسم به آنان حمله کند. از دید آمریکا، حکومت سلفی‌ها اجازه ندارد به همپیمانان آمریکا در منطقه مانند کردستان و عربستان نزدیک شود وگر نه مانند کوبانی، جبهه‌ی جنگ به قبرستان آنها تبدیل خواهد شد. تصور آمریکا این است که هر گاه بخواهد می‌تواند سلفی‌ها را تنبیه کند و به مسیر همسو با منافع آمریکا و اسرائیل بازگرداند. آمریکا به دنبال نابودی داعش نیست بلکه تنها به دنبال گوشمالی آنان است تا همسو با منافع آمریکا عمل کنند. مقاله‌ی «چرا آمریکا کاروان داعش را در راه رمادی بمباران نکرد؟» را از اینجا - سایت بی‌بی‌سی فارسی - بخوانید.

به نظر می‌رسد سلفی‌ها در پیمانی نانوشته، بر مبنای چنین برنامه‌ای عمل می‌کنند. به همین خاطر است که اسرائیل، سلفی‌های داعشی را خطر شماره‌ی یک خود نمی‌شناسد. البته سلفی‌ها مدعی هستند که پس از نسل کشیِ شیعیان و پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از وجود آنان! به سراغ یهود هم خواهند رفت، اما واضح است که مرحله‌ی اول هیچ گاه به انجام نخواهد رسید و می‌توان حدس زد که در تمام دوران حضور سلفی‌ها در منطقه، هیچ گاه نوبت آمریکا و اسرائیل نخواهد شد، حتی اگر صد سال بگذرد.

سوال: دولت پیشامده‌ی سلفی‌ها تا چه زمانی در منطقه خواهد بود؟ پاسخ: ظاهراً تا زمانی که اسرائیل سیاست یهودی سازی فلسطین را تا نهایت ممکن اجرا کند و سپس طرح صلح اسرائیل و اعراب را به امضای همسایگان عرب خود برساند و در صورت امکان، نظام جمهوری اسلامی نیز در ایران سرنگون شود و حزب الله و حماس نیز خلع سلاح شوند. وقتی وضعیت اسرائیل تثبیت شد، آنگاه آمریکا و اسرائیل به سراغ سلفی‌ها خواهند رفت و کار آنها را هم یک سره خواهند کرد که اگر بخواهند ظاهراً می‌توانند، یا دست کم فعلاً تصورشان بر این است که می‌توانند.

ریشه‌های رابطه‌ی خوب سفیانی و غرب را می‌توان در این تحلیلِ نه چندان دور از واقع، جست.

پی‌نوشت: ایده‌ی اصلی تحلیل فوق را از گفته‌های جورج گالووی، نماینده‌ی باسابقه‌ی مجلس انگلیس و مجری برنامه‌ی کامنت، شب‌های جمعه، در شبکه‌ی پرس‌تی‌وی، گرفته‌ام.