تطبیق نشانه‌های ظهور

در این وبلاگ، نظرات یک دانشجو نوشته می‌شود، و شاید قابل اعتنای جدی نباشد
 

موقعیت جغرافیایی

کشور یمن در جنوب شبه جزیره ی عربستان و در کنار دریای سرخ و اقیانوس هند قرار دارد و بر تنگه ی معروف باب المندب مسلط است.

 


جمعیت یمن

جمعیت یمن حدود 23 میلیون نفر است.

وضعیت معیشتی و اقتصادی

یمن فقیرترین کشور عربی است و آن را افریقای عرب می نامند. از دید یک ایرانی می توان آن را افغانستان عرب ها خواند. نیمی از جمعیت این کشور دچار فقر غذایی هستند و فقر در این کشور بیداد می کند. مقدار کمی نفت نیز استخراج می کنند و که فروش آن، گرچه مهمترین منبع درآمد دولت است اما کفاف مخارج را نمی دهد.

کاشت و برداشت و البته مصرف ماده ی مخدر قات در یمن بسیار شایع است. تقریباً هر کسی از خیابان رد می شود، یک طرف لپش برآمده است، که نشان می دهد در حال جویدن برگ قات است.

نکته: اصطلاح قات زدن در فارسی از همین قات مخدر آمده.

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی یمن، شدیداً قبیله ای است و به دلیل توسعه نیافتگی، همچنان تنها ساختار مستحکم اجتماعی در این کشور است.

نکته: یمن را بیضه ی عرب خوانده اند. شمال افریقا (مصر، لیبی، الجزایر، مغرب، موریتانی، و سودان) اصلاً عرب نبوده اند و اکثر عرب هایی که به این مناطق رفته اند، در طول تاریخ از یمن مهاجرت کرده اند. همین قضیه در مورد عراق و خوزستان ایران نیز واقع شده است.

مذهب

حدود 40 درصد مردم یمن مذهب شیعه ی زیدی دارند و بقیه سنی شافعی هستند. زیدی ها اکثراً در شمال یمن ساکن اند. زیدی ها تنها چهار امام شیعه (تا امام سجاد) را به عنوان امام قبول دارند. مهم ترین اعتقاد زیدی ها در مورد امام این است که امام همواره باید قائم بالسیف باشد، یعنی امام باید حتما قیام کند و بر سر همین قضیه به امام باقر علیه السلام اعتراض داشتند و راهشان را جدا کردند.

نکته: خنجری که زیدی های یمن همواره بر پر شال یا کمربند خود دارند، اشاره به همین مفهوم اعتقادی دارد که امام باید همیشه شمشیر را از رو ببندد.


به دلیل این که فقه شیعی غالباً در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، تدوین شده است، و قبل از آن تشیع بیشتر سیاسی بوده، لذا زیدی ها از فقه جعفری بی بهره مانده اند و به جای آن از فقه شافعی (یکی از شاخه های اهل سنت) استفاده می کنند. اگر به یک مسجد شیعیان زیدی وارد شوید آنها را می بینید که دست بسته و بدون مهر نماز می خوانند! به عبارت دیگر، از ظاهر عبادات این ها، اصلاً متوجه نمی شوید که آنها سنی نیستند. به همین دلیل زیدی ها را سنی ترین شیعه ها خوانده اند.

فقر فرهنگی شدید در یمن، از یک سو، و متمایز نبودن شیعه و سنی در عبادات و مناسک، از سوی دیگر، باعث شده که یمن تنها کشوری باشد که در آن یک فرد با پیشینه ی زیدی، به عضویت القاعده در می آید و یا فردی با پیشینه ی سنی، با شیعیان همکاری می کند. به دلیل فقر فرهنگی شدید، بسیاری از مردم یمن، درک درستی از تفاوت های شیعه و سنی ندارند.

تحولات اخیر مذهبی در یمن

در یمن در دهه های اخیر دو تحول مذهبی رخ داده است. از یک سو، با فعالیت شدید وهابی ها و سلفی ها، و منابع مالی قویِ آنها، بسیاری از مردم، جذب این تفکر سلفی وهابی شده اند. البته همه ی این افراد، به عضویت القاعده در نیامده اند، اما به هر حال تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و تعصب مذهبی سلفی در آنها تقویت شده است.

از سوی دیگر، در جنبش حوثی ها (انصارالله) برخی رهبران این جنبش، و نه پیروان عادی آن، از فقه جفعری استفاده می کنند. در زیر تصویر نماز خواندن دو عضو دفتر سیاسی انصارالله را در کنار کارمندان ارشد دولت، مشاهده می کنید (شهریور 93، مذاکرات دولت با عبدالملک الحوثی، صعدة، شمال یمن).



این طور نماز خواندن در بین زیدی ها، تازگی دارد.
جشن های عید غدیر و مراسم عاشورا را نیز حوثی ها وارد یمن کردند. شاید بتوان گفت، بزرگترین تجمعات عید غدیر، در جهان اسلام، در ورزشگاه های صعده و صنعا برگزار می شود.

جنبش انصارالله

حدود 1000 سال، حکومت یمن در دست سادات زیدی بود. آنان حاکم خود را امام می نامیدند و حکومت آنان به حکومت ائمه ی یمن یا امامت یمن معروف است. هر چند در دوره هایی از تاریخ این حکومت مستقل نبود و مثلاً از استانبول تبعیت می کرد (در زمان عثمانی) اما به هر حال، حکومت های فراگیر نتوانستند حکومت امامت را براندازند و تنها به تبعیتِ آنان و پرداخت مالیات از سوی آنها راضی شدند.
در سال 1967، و پس از 5 سال درگیری، با کمک مصر، حکومت امامت یمن سرنگون شد و رژیم جمهوری جای آن را گرفت. این جمهوری با نام یمن شمالی معروف است که پایتخت آن شهر صنعا بود. در سال 1990 دو کشور مستقل یمن شمالی و یمن جنوبی با یکدیگر متحد شدند و کشور متحد یمن را به وجود آوردند. هر چند جنوبی ها خیلی زود از وحدت پشیمان شدند و جنبش استقلال طلب جنوب را پدید آوردند.

پس از سقوط حکومت امامت، زیدی ها در اجتماع یمن به حاشیه رانده شدند و حتی ادعا می شود، بخشی از آنان هویت زیدی خود را نیز از دست دادند (به همان دلیل واضح نبودن مرز شیعه و سنی و نیز فقر فرهنگی، و نیز تلاش های سلفی ها).
در حدود سال 1990 یک نماینده ی مجلس یمن به نام سید بدرالدین الحوثی، که از خاندان های با سابقه ی زیدی، در استان صعده، در شمال یمن، بود، به ایران آمد. مدتی بعد، پسرش سید حسین الحوثی نیز به او پیوست. البته حسین، خیلی زود به یمن برگشت اما پدر، تا سال 2004 در ایران، ماند. این دو به شدت تحت تأثیر انقلاب ایران قرار گرفته بودند. سید حسین پس از برگشت به یمن، با الگوگیری از شعارهای انقلاب ایران، و نیز روش های سیاسی حزب الله لبنان، اقدام به فعالیت های فرهنگی در شمال یمن کرد. او همچنین یک دوره به عنوان نماینده ی مجلس یمن نیز انتخاب شد و در همین زمان، گروهی از سیاست مداران هم فکر خود را در حزبی به نام حزب الحق متشکل کرد که این حزب هنوز هم در یمن فعال است.

نکته: حوثی را مانند دودی بخوانید نه مانند شوقی، حوث (hooth) شهری است در شمال یمن.

تا 10 سال یعنی تا سال 2003، فعالیت های سید حسین الحوثی فقط فرهنگی بود. در سال 2003 و پس از حمله ی آمریکا به عراق، او تظاهرات هایی علیه آمریکا در یمن ترتیب داد.

شعارهای او همان شعارهای رایج در ایران بود: الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، و از همین جا مشکلات او با دولت مرکزی شروع شد.  از یک طرف دولت مرکزی و شخص رئیس جمهور، علی عبدالله صالح، با آمریکا رابطه ی خوبی داشت و نمی خواست چنین صداهایی از یمن شنیده شود و از سوی دیگر، سیاست مداران سنی/سلفی، نمی خواستند که شیعیان در یمن دوباره قدرت بگیرند. کار به حکم جلب برای حسین الحوثی رسید و در درگیری های پیش آمده، سید حسین الحوثی کشته شد. این جنگ اول صعده بود. پس از آن 5 جنگ دیگر نیز انجام شد اما پس از هر جنگ، حوثی ها قدرتمندتر شدند، به طوری که پس از جنگ ششم، در سال 2009، دولت با حوثی ها پیمان آتش بس امضا کرد و حضور آن را در استان صعده پذیرفت.

قابل ذکر است که خوانند باید توجه داشته باشد، که هنگامی که در اخبار گفته می شود، حوثی ها فلان استان یمن را گرفتند، منظور این نیست که کارمندان دولت یا پلیس یا حتی ارتش را از آن منطقه بیرون کردند. بلکه آنها تنها حضور خود را بر منطقه تحمیل می کنند و خواهان آن هستند که در آن منطقه آزادانه فعالیت داشته باشند. البته برخی کارمندان دولت یا افسران ارتش که از نظر آنان عنصر نامطلوب هستند نیز به اجبار از منطقه خارج می شوند.

در سال 2009، انقلاب های عربی آغاز شد و موج آن به یمن هم رسید. رئیس جمهور علی عبدالله صالح، دیکتاتور 30 سال گذشته ی یمن، با چند گروه رقیب مواجه بود.

مهمترین رقیب او در این زمان، گروهی از سیاست مداران بودند که در حزب اصلاح، جمع شده بودند، این افراد دارای روحیات اخوانی/سلفی بودند هر چند بسیاری از آنان از جوامع زیدی برخاسته بودند. همچنین این جناح رقیب در اقتصاد نیز همکارانی داشت که تأمین مالی فعالیت های آنان را انجام می دادند و معروفترین آنان خاندان الاحمر بودند که به طور سنتی در شمال یمن نفوذ داشتند. آنان اربابان قبایلی شمال یمن بودند و القابی مانند "شیخ مشائخ قبال حاشد و بکیل، کبری قبائل یمن" را یدک می کشیدند. عاقبت هم آل أحمر بر سر حفظ این جایگاه اجتماعی خود با حوثی ها درگیر شدند. این درگیری در خرداد 93 مسلحانه شد و خاندان الاحمر، بخشی از ارتش را هم به کمک آوردند اما همگی شکست خوردند.

این جبهه ی سیاسی، اقتصادیِ رقیبِ علی عبدالله صالح یک بعد نظامی هم داشت. ژنرال علی محسن، برادر ناتنی علی عبدالله صالح، در سال 2009، اعلام نافرمانی کرد و به انقلابیون (تجمعات مردمی که مدیریت آن را حزب اصلاح برعهده داشت) پیوست. در داخل صنعا، پایتخت، نیروهای لشکر ششم مکانیزه و نیروهای گارد ریاست جمهوری علیه یکدیگر سنگربندی کرده بودند و با یکدیگر درگیر می شدند.

به این ترتیب، یک جبهه ی سیاسی، نظامی، و اقتصادی  علیه رئیس جمهور، تشکیل شد که مردم را نیز به خیابان ها کشاند و در نهایت، با وساطت امارات و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، علی عبدالله صالح از قدرت، کناره گرفت. شخصی که جانشین او شد، عبدربه منصور هادی، معاون او بود که یک شخص سنی از جنوب یمن بود.


جنبش جنوب: احزاب سیاسی یمن جنوبی خیلی زود از اتحاد با شمال پشیمان شدند. آنان مدعی اند که یمن شمالی، ثروت های آنان را می برد و سهم آنان را نمی دهد، این جنبش، در تلاش برای استقلال مجدد یمن جنوبی به پایتختی عدن است.

القاعده: در سرزمین فقر زده ی یمن و با دولت فروپاشیده و ضعیف آن، تفکر سلفی خیلی زود، شایع شد و القاعده نیز پایگاه های خود را پیدا کرد. این پایگاه اجتماعی، به ویژه در جنوب یمن که اکثریتی سنی نشین دارد، قوی تر است و القاعده همواره در حال جنگ و گریز با ارتش برای کسب زمین بیشتر است.
آمریکا که جنگی منطقه ای علیه القاعده به راه انداخته، در یمن نیز با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین به دنبال سرکوب فعالان القاعده است.
 
پس از سرنگونی علی عبدالله صالح، جبهه ی رقیب او (حزب اصلاح) همچنان تلاش می کرد نفوذ خود را در ارکان حکومت توسعه دهد و در این راه برای رئیس جمهور جدید، نیز، مشکلات فراوانی ایجاد کرده بود، از جمله این که بخش نافرمان ارتش به فرماندهی علی محسن حاضر نبود، دست از نافرمانی بردارد و عملاً این بخش از ارتش تحت فرمان رئیس جمهور نبود.

همین بخش از ارتش بود که در خرداد 93، در استان عمران با حوثی ها درگیر شد. در این درگیری ها، قرارگاه لشکر ششم مکانیزه، به دست حوثی ها افتاد و تانک ها و نفربرهای آن را به غنیمت بردند، فرمانده آن به نام القشیبی نیز کشته شد.
عملاً رئیس جمهور از این درگیری ها ناراضی نبود، زیرا حوثی ها با جبهه ای درگیر بودند که مانع پیشرفت فرایند سیاسی در یمن بود و می خواست خواسته های خود را تحمیل کند. این گونه بود که رئیس جمهور هادی، در یک روز واحد، اول به استان عمران رفت و با ابوعلی الحاکم، فرمانده میدانیِ حوثی ها دیدار کرد و در جمع خبرنگاران حاضر شد و از برنامه های خود برای آینده ی استان گفت، و در همان روز هم به صنعا برگشت و در تشییع جنازه ی القشیبی حاضر شد. انگار نه انگار که پادگان های ارتش به غارت رفته است.

جبهه ی سیاسی، اقتصادی، و نظامیِ مذکور، در سال 93 تلاش کرد قضیه ی حوثی را یکسره کند، تا این زمان، حوثی ها تنها در استان صعده در شمال یمن حضور مسلحانه داشتند، و حضور آنها در دیگر مناطق مانند صنعا، تنها به صورت فعالیت های فرهنگی بود. درگیری ها آغاز شد، اما رئیس جمهور و بخش تحت فرمان او در ارتش خود را کنار کشیدند و این گونه شد که حوثی ها خیلی سریع پیشروی کردند و استان عمران را در خرداد 93 گرفتند. سپس حوثی ها تظاهرات خود را در شهریور 93 به صنعا کشاندند و باز هم نیروهای لشکر ششم مکانیزه، این بار به فرماندهی خود علی محسن، با آنها درگیر شدند و باز همان داستان استان عمران تکرار شد. بقیه ی ارتش خود را کنار کشید و صنعا به سرعت سقوط کرد. حوثی ها، گروه های مسلحی موسوم به کمیته های مردمی تشکیل دادند و در جای جای صنعا، پست های ایست و بازرسی برقرار کرده و امنیت شهر را به دست گرفتند. البته پلیس و ارتش هنوز حضور دارند اما همه چیز با هماهنگی با حوثی ها انجام می شود.

ژنرال علی محسن از یمن فرار کرد. خاندان الاحمر به خارج از کشور متواری شدند. بسیاری از اعضای حزب اصلاح نیز به خارج از صنعا رفتند. البته حوثی ها دست به انتقام گیری نزدند، اما عملاً کنترل کامل اوضاع به دست آنان افتاد. آنان تنها رئیس جمهور را مجبور کردند که نخست وزیر و کابینه را عوض کند اما حکومت را به کلی سرنگون نکردند و این به نفع آنان تمام شد، زیرا در عین این که کنترل اوضاع را در دست دارند، بسیاری از اتهامات را از خود دور کردند.

از ویژگی های حرکت انصارالله در سال گذشته این بود که مطالبات خود را مذهبی قرار ندادند. شعارهای آنها، عمدتاً مبارزه با فساد، و خارج شدن از زیر یوغ آمریکا و بهبود وضع اقتصادی بود. این شعارها باعث شد که نسبت به حرکت آنان خوش بینی زیادی در بین مردم عادی وجود داشته باشد، و حتی در مناطق سنی نشین نیز با آنان همکاری کنند.
پس از صنعا، انصارالله کمیته های مردمی را به سوی دیگر استان ها نیز اعزام کرد و تا کنون در پایان مهر ماه 93، این کمیته ها توانسته اند بر بیشتر استان های یمن شمالی، تسلط پیدا کنند.

حزب کنگره ی ملی: ریاست این حزب، در اختیار علی عبدالله صالح، رئیس جمهور سابق یمن است. قدرت این حزب در نفوذ فراوان آن در تمام ارکان دولت و ارتش است. گرچه علی عبدالله صالح، در دوران زمام داری خود، 6 بار با حوثی ها جنگید، اما ورق زمانه برگشت و منافع مشترک، او و حزب او را به نزدیکترین متحد حوثی ها تبدیل کرده است. هواداران این حزب در درون دولت و ارتش، بیشتر هماهنگی های لازم برای تسلط آسان حوثی ها، بر صنعا، و سپس بر دولت و ارتش را انجام دادند. علی عبدالله صالح هنوز امید دارد، در پایان این هم پیمانی، خود او یا فرزندش به رأس حکومت برگردد.

نکته: مانند آمریکا، خرید و فروش، و حمل اسلحه در یمن آزاد است. پس از آمریکا، از نظر تعداد سلاح گرمی که مردم در خانه هایشان نگه می دارند، یمن، در جهان، دوم است. 23 میلیون یمنی، 45 میلیون قطعه سلاح گرم، در خانه هایشان نگه داری می کنند.


واکنش قدرت های خارجی به وضعیت یمن

عربستان - عربستان چند سالی است که از القاعده احساس ترس کرده است و آن را یک خطر برای وجود خود می داند. عربستان بر این تصور است که شیعیان خطری حیاتی برای حکومت آل سعود نیستند، زیرا تنها 10 درصد مردم عربستان شیعه هستند، اما القاعده می تواند 90 درصد دیگر را به سوی خود جلب کند. اخیراً نظرسنجی هایی انجام شده که نشان داده بیش از 80 درصد جوانان عربستانی، با دیدگاه های داعش در مورد برپایی خلافت اسلامی در منطقه ای شامل عربستان، موافق هستند. عربستان می بیند، حوثی ها در حال بیرون راندن اخوانی ها و سلفی ها از مناطق تحت نفوذ خود در یمن هستند، لذا فعلاً از اوضاع راضی است.

آمریکا - آمریکا نیز مانند عربستان از تحرکات القاعده در یمن نگران بود و می ترسید و در فضای سیاسی شکننده ی یمن، القاعده بر مناطق تحت تصرف خود بیفزاید، اما موج حوثی ها چنان قوی است که خلأ وجود ارتش کارامد را به خوبی پر کرده است و تا کنون به هر منطقه ای که وارد شده، سلفی ها و القاعده را بیرون رانده است.

بعلاوه، سیاست هوشمندانه ی حوثی ها در حفظ رئیس جمهور در مقام خود و شراکت دادن دیگر گروه های سیاسی در قدرت نیز باعث شد، این گروه ها در داخل و نیز کشورهای خارجی، نسبت به تحولات یمن خوش بین باشند.
مهم ترین گروه سیاسی داخلی در یمن جنبش جنوب است. در حال حاضر و در میانه ی دعوای حوثی - اصلاحیِ شمالی ها، بیشتر مقامات دولتی مهم، از سنی های جنوب یمن انتخاب شده اند. رئیس جمهور عبدربه منصور هادی، یک سنی از جنوب یمن است (اولین حاکم سنی یمن پس از هزار سال). نخست وزیری که اخیراً انتخاب شد، البحاح، نیز یک سنی از جنوب یمن است. بنابراین جنوبی ها نمی توانند بگویند، شمالی ها ما را به حاشیه رانده اند و این گونه است که احزاب جنوبی در تصمیم گیری برای رفتار سیاسی آینده شان در مقابل حوثی ها، دچار اختلاف شده اند.
از سوی دیگر، القاعده در جنوب یمن بسیار قوی است و برخی جنوبی ها به جنبش انصارالله برای مقابله با القاعده چشم دوخته اند.

گروه دیگری از جنوبی ها هم به ناآرامی های شمال یمن با خوش بینی می نگرند زیرا گمان می کنند می توانند از این فرصت برای طرح بیشتر مسأله ی استقلال جنوب بهره بگیرند. بر همین اساس، به رغم تفاوت مذهبی با حوثی ها، نسبت به تحولات شمال، حالت بی تفاوتی را پیش گرفته اند.

 

عملاً انصارالله به گونه ای حرکت کرده است، که هیچ کس نمی داند، در برابر آنان چگونه باید رفتار کند. از یک سو، فرایند سیاسی را حفظ کرده اند، از سوی دیگر القاعده را پس رانده اند، از سوی دیگر جنوبی ها را راضی نگه داشته اند، از سوی دیگر، به مطالبات عامه ی مردم، توجه کرده اند، و از سوی دیگر، این نفوذ شیعه و ایران است که در حال افزایش است.