تطبیق نشانه‌های ظهور

در این وبلاگ، نظرات یک دانشجو نوشته می‌شود، و شاید قابل اعتنای جدی نباشد
 
آیا ملک عبدالله اردنی، همان سفیانی است؟

پاسخ: نــــه

عن الإمام الباقر: ... وخسفاً بقریة من قراها، ویسقط طائفة من مسجدها ... وإن أهل الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات: الأصهب والأبقع والسفیانی، ... ویظهر السفیانی ومن معه حتى لا یکون له همة إلا آل محمد وشیعتهم ... .

قال أمیر المؤمنین: یخرج ابن آکلة الأکباد من الوادی الیابس، وهو رجل ربعة وحش الوجه، ضخم الهامة، بوجهه أثر جدری، إذا رأیته حسبته أعور، اسمه عثمان، وأبوه عنبسة، وهو من ولد أبی سفیان، ....

 

سفیانی، نام اصلی اش عثمان است و علت این که به او سفیانی می گویند، این است که از نسل ابوسفیان، است.

بعلاوه، ظهور سفیانی پس از زلزله ی بزرگ دمشق خواهد بود.

مشخصاتی برای چهره اش نیز گفته شده مانند این که چهارشانه است و سر بزرگی دارد و در صورت جای آبله دارد و اندکی چشمانش چپ به نظر می رسد (تراخم، لوچی).

از نظر روحیات، روحیه ی سفیانی بسیار شبیه داعش است، همان تعصب مذهبی کورکورانه و ادعای دین داری شدید، و همان ضدیت شدید با شیعه.

 

اما ملک عبدالله اردن

ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن یک سید صحیح النسب است. اجداد او هزار سال در مکه حکومت داشتند (معروف به اشراف مکه).

جریان این طور است که بنی عباس در قرون اولیه ی هجری، هنگامی که با قیام های مکرر امامزادگان روبرو شد، تلاش کرد به شیوه های مختلف، این قیام ها را فرو بنشاند. نمونه ی معروفش، سپردن ولی عهدی به امام رضا علیه السلام، بود که موفق نشد. اما آنها برای دیگران هم برنامه هایی داشتند، از جمله برخی امام زادگان را راضی کردند که با پذیرفتن، پست و مقام از مخالفت دست بردارند. این گونه بود که حکومت حجاز (مکه و مدینه) به دست سادات افتاد و این حکومت، تا زمان جنگ جهانی اول، و روی کار آمدن وهابیت در عربستان (حدود 90 سال پیش) ادامه داشت.

در برخی مناطق عربی، به جای کلمه ی "سید"، از کلمه ی "شریف" برای کسانی که از نسل اهل بیت هستند استفاده می کنند. اشراف مکه، گرچه هیچ گاه، حکومتی فراگیرتر از حجاز نداشتند اما حکومت هایی که بر این مناطق مسلط می شدند، آنان را در جایگاه خود ابقا می کردند.

قرن چهارم را قرن شیعیان می دانند. فاطمیان در مصر، زیدیان در یمن، و آل بویه در ایران و عراق، بیشتر شهرهای مهم اسلامی را در تصرف داشتند. در این زمان، سادات مکه، آشکار اظهار تشیع می کردند و در مسجدالحرام، أشهد ان علیاً ولی الله را در اذان وارد کرده بودند.

بعدها، ایوبیان مصر را گرفتند و سلجوقیان، عراق را و بعدتر هم عثمانی تمام خاورمیانه ی عربی امروز را متصرف شد. در این زمان، اشراف مکه برای حفظ جایگاه خود، ابراز تسنن کردند و از ادعاهای تشیع خود در گذشته دست برداشتند.

آخرین شریف مکه در زمان عثمانی، شریف حسین بود. او برترین و سرشناس ترین حاکم عربی بود. انگلیس به او وعده داد که اگر بر ضد عثمانی قیام کند، او را شاه عرب خواهد کرد. اما در نهایت پس از فروپاشی عثمانی، حجاز به دست وهابیون افتاد و شریف حسین حکومت اجدادی هزارساله را از دست داد.

انگلیس به دو پسر شریف حسین حکومت داد. عراق به ملک فیصل رسید و اردن به برادر او، ملک عبدالله اول. ملک عبدالله دوم پادشاه فعلی کشور اردن، نبیره ی ملک عبدالله اول است.

نام رسمیِ کشور اردن، "اردن هاشمی" است و شاهان اردن به سیادت خود افتخار می کنند (به عنوان ابزاری برای تحکیم پایه های حکومتشان). دیدن موسساتی با نام آل البیت که توسط حکومت اداره می شود در اردن چیز تازه ای نیست.

 

بر این اساس می توان گفت، نه از جهت مشخصات ظاهری، نه از جهت نسبی و اجدادی، و نه از جهت روحیات، شباهت قابل اعتنایی، بین ملک عبدالله اردنی هاشمی و عثمان سفیانی، نیست.

 

وضعیت اردن

اردن از نظر اقتصادی، کشوری است فقیر که با کمک های اقتصادی دیگران، به ویژه نفت رایگان عربستان (قبلاً صدام) سرپاست.

از نظر اجتماعی، نیمی از جمعیت اردن، فلسطینی تبار هستند و این امر، اردن را نسبت به اتفاقات فلسطین حساس کرده است، به ویژه که کرانه ی باختری، تا سال 1967، تحت حاکمیت اردن بود.

از نظر سیاسی، اردن، پیرو محض سیاست های آمریکا در منطقه است. هر جا که آمریکا باشد، افغانستان، عراق، سومالی، سوریه، و غیره، نیروهایی از ارتش اردن هم حضور دارند.

هلال شیعی

این اصطلاح را ملک عبدالله اردنی، در سال 2004، در واشنگتن، به کار برد، تا به آمریکایی ها نسبت به خطر نفوذ فزاینده ی ایران، هشدار دهد. این اصطلاح چیزی جز یک تعبیر شاعرانه نیست و معلوم هم نیست که همین تعبیر شاعرانه، زاییده ی فکر خود ملک عبدالله اردنی باشد. برخی این تعبیر را در حد تئوری نسبیت اینشتین بزرگ کرده اند! و آن را شاهدی گرفته اند از این که گوینده ی آن (ملک عبدالله اردنی)، فرد خاصی است و می خواهند در نهایت نتیجه بگیرند که او کاندیدای سفیانی بودن است!

 

پیش بینی در مورد عاقبت ملک عبدالله اردنی

در حال حاضر، از نظر سیاسی، در بین پادشاهان و امیران عربی، ملک عبدالله دوم در اردن، متزلزل ترین وضع را دارد. القاعده و سلفی ها و اخوانی ها و تفکرات مشابه، در اردن بسیار فعالند و در چند سال گذشته، چند بار به خاطر ناآرامی ها و اعتراضات، نخست وزیر عوض شد.

پیش بینی من این است که با فشار آمریکا، دولت اردن، در ائتلاف علیه داعش، علناً فعال خواهد شد، و پس از این اتفاق، گروه های تکفیری نامبرده، مخالفتشان علیه دولت را علنی کرده و به خیابان خواهند کشاند. پیش بینی می شود پس از این ناآرامی ها، دولت اردن اولین دولتی باشد که در برابر داعش سقوط کند، شاید حتی زودتر از دمشق و بغداد.

 

 

تکمیلی:

16 بهمن 1393: در پی قتل فجیع خلبان اردنی، اردن خود را بیش از پیش درگیر جنگ با داعش کرده است. مردم اردن عصبانی اند، آنان می پندارند که این جنگ، جنگ آنها نیست و بیهوده درگیر آن شده اند. پایان این جنگ، سرنگونی عبدالله خواهد بود.


 
آیا داعش همان سفیانی است؟

پاسخ: نه، ولی ...

 

هر کس روایات مربوط به سفیانی را بخواند، اقل چیزی که متوجه می شود این است که سفیانی یک فرد است یک شخص واحد و نه یک گروه یا جریان.

اما شباهت رفتارهای داعش با عثمان سفیانی قابل انکار نیست، همان ضدیت با شیعه و همان تعصب مذهبی شدید و سطحی.

تنها تفاوت در رابطه ی خوب او با غرب است که از او به عنوان "رجل متنصر" یعنی مرد نصرانی نما، یاد شده که به رابطه ی خوب با غرب تفسیر شده است.

 

بر این اساس، سه احتمال متصور است:

 

1. برای سرکرده ی فعلی داعش، ابوبکر البغدادی، اتفاقی بیفتد، مثلاً در بمباران امریکایی ها کشته شود، و سرکرده ی بعدی یا بعدتری، کسی نباشد جز یکی از فرماندهان محلی داعش در جنوب سوریه به نام عثمان معروف به سفیانی (در نزد ما)!

2. در هرج و مرج پس از زلزله ی دمشق، عثمان سفیانی حرکتی کاملاً جدید را از جنوب سوریه آغاز کند و با پیشروی های سریع، گروه های رقیب، از جمله داعش را از نظر ساختاری متلاشی کند (پس از 6 ماه). البته، احتمالاً بیشتر نیروهای داعش،نه نابود، بلکه جذب این رهبر جدید خواهند شد، درست مانند همان کاری که داعش با جبهة النصرة کرد.

3. با توجه به رابطه ی خوبی که بین جبهة النصرة (شاخه ی رسمی القاعده) و اسرائیل در جنوب سوریه برقرار شده، بعید نیست که سفیانی هم از میان این گروه برخیزد.

 

شخصاً احتمال اول را ترجیح می دهم و احتمال دوم را فوق العاده پایین می دانم، و احتمال سوم هم گرچه از دومی بیشتر است اما باز هم به 50 درصد نمی رسد.


 
سید خراسانی

دوستی به نام، علی، که به این وبلاگ سری زده، کامنتی گذاشته که بخشی از اون به صورت زیره:

دوست عزیز در هیچ کجا نیامده سید خراسانی رهبر ایران است. در مورد او آمده که جوان است و روی دست راستش خال است نه خلل. در برخی روایات او را به سمرقند نسبت داده اند. دوم اینکه در کتب قدیمی (چاپ قبل از انقلاب ایران) حدیث معتبری در مورد اینکه حکومتی به امام زمان کمک می کند وجود ندارد. سید خراسانی به عنوان رهبر قیام و نه رهبر حکومت در ری با حسنی گیلانی متحد می شوند. شورش حسنی گیلانی و وقایع پیش از آن (همچون شروسی)  نشان می دهد در آن زمان حکومت قدرتمندی در ایران وجود ندارد.  ... .

چون جواب طولانی شد، در اینجا پاسخ دادم:

سلام

 من خودم حدیث شناس نیستم بنابراین سعی کردم از احادیث معتبر که از ائمه ی شیعه مکرر نقل شده باشند استفاده کنم


روش کلی من اینه که خودم رو با روایت مبهم و موردی گیج نمی کنم، و فقط به روایاتی توجه می کنم که متواتراً نقل شده باشند و از منابع معتبر شیعه.

من اعتماد کرده ام به کتاب های آقای شیخ علی الکورانی، که یک عرب لبنانیه و از اول انقلاب ساکن قم شده و داره در موضوع مهدویت تحقیق می کنه و کتاب هایی مانند عصر ظهور رو نوشته.

من باز هم به کتاب المعجم ایشون مراجعه کردم

با توجه به اعتمادی که به فهم آقای کورانی دارم برخی مطالب رو از کتاب ایشون نقل می کنم:

در فصل 23 از کتاب، ذیل عنوان "الإیرانیون أول ثلاث فئات ممهدة للمهدی"
میگه:
"تتفق مصادر الحدیث کافة على ظهور حرکة تمهد للمهدی من أهل المشرق، أصحاب الرایات السود، وأنهم أبکر الممهدین لدولته الموطئین لسلطانه"

ترجمه:
ایرانیان اولین از سه گروهی هستند که زمینه ساز مهدی اند
منابع حدیثی اتفاق نظر دارند که گروهی از اهل مشرق، صاحبان پرچم های سیاه، برای مهدی زمینه سازی می کنند و این گروه اولین زمینه سازان حکومت مهدی هستند.

باز در جای دیگه ای پس از آوردن روایات شیعه و سنی میگه:
"المتواتر عند الفریقین أن المهدی یظهر من مکة ، ولا بد أن یکون المقصود بظهوره من المشرق أن بدایة أمره من المشرق على ید أصحابه الممهدین الخراسانیین "

ترجمه: در نزد دو مذهب شیعه و سنی، به طور متواتر نقل شده است که مهدی در مکه ظهور می کنه و منظور از ظهور او در مشرق، این است که شروع کار او از مشرق خواهد بود به دست یاران زمینه ساز خراسانیِ او


در جای دیگه ای پس از ذکر احادیث بسیار، میگه:
"والذی یخص موضوعنا دور الفرس فی عصر الظهور وحرکة الإمام المهدی  ، وقد وردت فیه أحادیث فی مصادر الطرفین بتسعة عناوین: قوم سلمان . أهل المشرق . أهل خراسان . أصحاب الرایات السود . الفرس . أهل قم . أهل الطالقان . والمقصود فیها جمیعاً الإیرانیون ، إلا بقرینة ."

ترجمه:در موضوع نقش فارس ها در عصر ظهور، در منابع شیعه و سنی با نه عنوان از فارس ها یاد شده است: قوم سلمان، اهل مشرق، اهل خراسان، صاحبان پرچم های سیاه، فارس ها، اهل قم، اهل طالقان، و منظور از همه ی این اصطلاحات، ایرانیان هستند، مگر با قرینه ای مشخص باشد که چنین نیست.

باز در همان فصل 23، به عنوان و شرح زیر بر می خوریم:

"الخراسانی قائد إیران وشعیب قائد جیشها
   ذکرت الأحادیث أن هاتین الشخصیتین یشارکان فی حرکة ظهور الإمام المهدی . ... یدخلون العراق لتسلیمه رایة بلادهم ویبایعونه ، والظاهر أن ذلک یکون بعد دخول الإمام الى العراق:(تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان إلى الکوفة ، فإذا ظهر المهدی بعثت إلیه بالبیعة). "

ترجمه: خراسانی رهبر ایران است و شعیب، فرمانده ارتش اوست
در روایات گفته شده که این دو نفر در حرکت ظهور امام مهدی نقش دارند. ... وارد عراق می شوند تا پرچم سرزمین شان را تسلیم امام کنند و با او بیعت کنند. ظاهراً این امر، بعد از ورود امام به عراق خواهد بود چرا که در روایت آمد: "پرچم های سیاه خراسان در کوفه فرود می آید، و چون مهدی ظهور کرد، به او پیام بیعت می فرستند"

بنابراین بیشتر احادیث شیعه و سنی، از خراسانی با همان نام خراسانی یاد کرده اند و سمرقند چندان ذکری ازش نیست. بنابراین با اعتماد به احادیث متعدد شیعی باید همون خراسانی رو قبول کنیم.

حال که مشخص شد، سید خراسانی، یک رهبره، در اینجا این سوال پیش میاد که شما واقعاً منتظر چه حادثه ای از سمرقند هستید؟!!! سمرقند امروز یکی از شهرهای ازبکستانه، به علت سیاست های شوروی سابق و ادامه ی اون در زمان ما، اکثر مردم این سرزمین ها اعم از سنی (آسیای میانه شامل سمرقند) و شیعه (مثلاً آذربایجان) تا حدی زیادی هویت دینی خودشون رو از دست دادن، آیا شما از چنین محیطی انتظار دارید کسی بیاد که یک حرکت اجتماعی ایجاد کنه و بره جلوی شیعه کشیِ سفیانی رو در عراق بگیره؟!!! حالا یه نفر پیدا بشه یه چیزی، اما خراسانی قراره رهبر باشه،

ضمناً قبل از انقلاب بودنِ یک مطلب دلیل اعتبارش نیست. کاری که امروز با یک کلیک میشه انجام داد، قبلاً با روزها جستجو در کتاب ها نمی شد انجام داد.

 

من در مطلب فوق، از آوردن تک تک روایات خودداری کردم، به جهت کثرت آنها در منابع شیعه و سنی، ولی لینک آن فصل از کتاب در ابتدای متن موجود است برای مراجعه و بررسی


 
یمن

موقعیت جغرافیایی

کشور یمن در جنوب شبه جزیره ی عربستان و در کنار دریای سرخ و اقیانوس هند قرار دارد و بر تنگه ی معروف باب المندب مسلط است.

 


جمعیت یمن

جمعیت یمن حدود 23 میلیون نفر است.

وضعیت معیشتی و اقتصادی

یمن فقیرترین کشور عربی است و آن را افریقای عرب می نامند. از دید یک ایرانی می توان آن را افغانستان عرب ها خواند. نیمی از جمعیت این کشور دچار فقر غذایی هستند و فقر در این کشور بیداد می کند. مقدار کمی نفت نیز استخراج می کنند و که فروش آن، گرچه مهمترین منبع درآمد دولت است اما کفاف مخارج را نمی دهد.

کاشت و برداشت و البته مصرف ماده ی مخدر قات در یمن بسیار شایع است. تقریباً هر کسی از خیابان رد می شود، یک طرف لپش برآمده است، که نشان می دهد در حال جویدن برگ قات است.

نکته: اصطلاح قات زدن در فارسی از همین قات مخدر آمده.

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی یمن، شدیداً قبیله ای است و به دلیل توسعه نیافتگی، همچنان تنها ساختار مستحکم اجتماعی در این کشور است.

نکته: یمن را بیضه ی عرب خوانده اند. شمال افریقا (مصر، لیبی، الجزایر، مغرب، موریتانی، و سودان) اصلاً عرب نبوده اند و اکثر عرب هایی که به این مناطق رفته اند، در طول تاریخ از یمن مهاجرت کرده اند. همین قضیه در مورد عراق و خوزستان ایران نیز واقع شده است.

مذهب

حدود 40 درصد مردم یمن مذهب شیعه ی زیدی دارند و بقیه سنی شافعی هستند. زیدی ها اکثراً در شمال یمن ساکن اند. زیدی ها تنها چهار امام شیعه (تا امام سجاد) را به عنوان امام قبول دارند. مهم ترین اعتقاد زیدی ها در مورد امام این است که امام همواره باید قائم بالسیف باشد، یعنی امام باید حتما قیام کند و بر سر همین قضیه به امام باقر علیه السلام اعتراض داشتند و راهشان را جدا کردند.

نکته: خنجری که زیدی های یمن همواره بر پر شال یا کمربند خود دارند، اشاره به همین مفهوم اعتقادی دارد که امام باید همیشه شمشیر را از رو ببندد.


به دلیل این که فقه شیعی غالباً در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، تدوین شده است، و قبل از آن تشیع بیشتر سیاسی بوده، لذا زیدی ها از فقه جعفری بی بهره مانده اند و به جای آن از فقه شافعی (یکی از شاخه های اهل سنت) استفاده می کنند. اگر به یک مسجد شیعیان زیدی وارد شوید آنها را می بینید که دست بسته و بدون مهر نماز می خوانند! به عبارت دیگر، از ظاهر عبادات این ها، اصلاً متوجه نمی شوید که آنها سنی نیستند. به همین دلیل زیدی ها را سنی ترین شیعه ها خوانده اند.

فقر فرهنگی شدید در یمن، از یک سو، و متمایز نبودن شیعه و سنی در عبادات و مناسک، از سوی دیگر، باعث شده که یمن تنها کشوری باشد که در آن یک فرد با پیشینه ی زیدی، به عضویت القاعده در می آید و یا فردی با پیشینه ی سنی، با شیعیان همکاری می کند. به دلیل فقر فرهنگی شدید، بسیاری از مردم یمن، درک درستی از تفاوت های شیعه و سنی ندارند.

تحولات اخیر مذهبی در یمن

در یمن در دهه های اخیر دو تحول مذهبی رخ داده است. از یک سو، با فعالیت شدید وهابی ها و سلفی ها، و منابع مالی قویِ آنها، بسیاری از مردم، جذب این تفکر سلفی وهابی شده اند. البته همه ی این افراد، به عضویت القاعده در نیامده اند، اما به هر حال تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و تعصب مذهبی سلفی در آنها تقویت شده است.

از سوی دیگر، در جنبش حوثی ها (انصارالله) برخی رهبران این جنبش، و نه پیروان عادی آن، از فقه جفعری استفاده می کنند. در زیر تصویر نماز خواندن دو عضو دفتر سیاسی انصارالله را در کنار کارمندان ارشد دولت، مشاهده می کنید (شهریور 93، مذاکرات دولت با عبدالملک الحوثی، صعدة، شمال یمن).



این طور نماز خواندن در بین زیدی ها، تازگی دارد.
جشن های عید غدیر و مراسم عاشورا را نیز حوثی ها وارد یمن کردند. شاید بتوان گفت، بزرگترین تجمعات عید غدیر، در جهان اسلام، در ورزشگاه های صعده و صنعا برگزار می شود.

جنبش انصارالله

حدود 1000 سال، حکومت یمن در دست سادات زیدی بود. آنان حاکم خود را امام می نامیدند و حکومت آنان به حکومت ائمه ی یمن یا امامت یمن معروف است. هر چند در دوره هایی از تاریخ این حکومت مستقل نبود و مثلاً از استانبول تبعیت می کرد (در زمان عثمانی) اما به هر حال، حکومت های فراگیر نتوانستند حکومت امامت را براندازند و تنها به تبعیتِ آنان و پرداخت مالیات از سوی آنها راضی شدند.
در سال 1967، و پس از 5 سال درگیری، با کمک مصر، حکومت امامت یمن سرنگون شد و رژیم جمهوری جای آن را گرفت. این جمهوری با نام یمن شمالی معروف است که پایتخت آن شهر صنعا بود. در سال 1990 دو کشور مستقل یمن شمالی و یمن جنوبی با یکدیگر متحد شدند و کشور متحد یمن را به وجود آوردند. هر چند جنوبی ها خیلی زود از وحدت پشیمان شدند و جنبش استقلال طلب جنوب را پدید آوردند.

پس از سقوط حکومت امامت، زیدی ها در اجتماع یمن به حاشیه رانده شدند و حتی ادعا می شود، بخشی از آنان هویت زیدی خود را نیز از دست دادند (به همان دلیل واضح نبودن مرز شیعه و سنی و نیز فقر فرهنگی، و نیز تلاش های سلفی ها).
در حدود سال 1990 یک نماینده ی مجلس یمن به نام سید بدرالدین الحوثی، که از خاندان های با سابقه ی زیدی، در استان صعده، در شمال یمن، بود، به ایران آمد. مدتی بعد، پسرش سید حسین الحوثی نیز به او پیوست. البته حسین، خیلی زود به یمن برگشت اما پدر، تا سال 2004 در ایران، ماند. این دو به شدت تحت تأثیر انقلاب ایران قرار گرفته بودند. سید حسین پس از برگشت به یمن، با الگوگیری از شعارهای انقلاب ایران، و نیز روش های سیاسی حزب الله لبنان، اقدام به فعالیت های فرهنگی در شمال یمن کرد. او همچنین یک دوره به عنوان نماینده ی مجلس یمن نیز انتخاب شد و در همین زمان، گروهی از سیاست مداران هم فکر خود را در حزبی به نام حزب الحق متشکل کرد که این حزب هنوز هم در یمن فعال است.

نکته: حوثی را مانند دودی بخوانید نه مانند شوقی، حوث (hooth) شهری است در شمال یمن.

تا 10 سال یعنی تا سال 2003، فعالیت های سید حسین الحوثی فقط فرهنگی بود. در سال 2003 و پس از حمله ی آمریکا به عراق، او تظاهرات هایی علیه آمریکا در یمن ترتیب داد.

شعارهای او همان شعارهای رایج در ایران بود: الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، و از همین جا مشکلات او با دولت مرکزی شروع شد.  از یک طرف دولت مرکزی و شخص رئیس جمهور، علی عبدالله صالح، با آمریکا رابطه ی خوبی داشت و نمی خواست چنین صداهایی از یمن شنیده شود و از سوی دیگر، سیاست مداران سنی/سلفی، نمی خواستند که شیعیان در یمن دوباره قدرت بگیرند. کار به حکم جلب برای حسین الحوثی رسید و در درگیری های پیش آمده، سید حسین الحوثی کشته شد. این جنگ اول صعده بود. پس از آن 5 جنگ دیگر نیز انجام شد اما پس از هر جنگ، حوثی ها قدرتمندتر شدند، به طوری که پس از جنگ ششم، در سال 2009، دولت با حوثی ها پیمان آتش بس امضا کرد و حضور آن را در استان صعده پذیرفت.

قابل ذکر است که خوانند باید توجه داشته باشد، که هنگامی که در اخبار گفته می شود، حوثی ها فلان استان یمن را گرفتند، منظور این نیست که کارمندان دولت یا پلیس یا حتی ارتش را از آن منطقه بیرون کردند. بلکه آنها تنها حضور خود را بر منطقه تحمیل می کنند و خواهان آن هستند که در آن منطقه آزادانه فعالیت داشته باشند. البته برخی کارمندان دولت یا افسران ارتش که از نظر آنان عنصر نامطلوب هستند نیز به اجبار از منطقه خارج می شوند.

در سال 2009، انقلاب های عربی آغاز شد و موج آن به یمن هم رسید. رئیس جمهور علی عبدالله صالح، دیکتاتور 30 سال گذشته ی یمن، با چند گروه رقیب مواجه بود.

مهمترین رقیب او در این زمان، گروهی از سیاست مداران بودند که در حزب اصلاح، جمع شده بودند، این افراد دارای روحیات اخوانی/سلفی بودند هر چند بسیاری از آنان از جوامع زیدی برخاسته بودند. همچنین این جناح رقیب در اقتصاد نیز همکارانی داشت که تأمین مالی فعالیت های آنان را انجام می دادند و معروفترین آنان خاندان الاحمر بودند که به طور سنتی در شمال یمن نفوذ داشتند. آنان اربابان قبایلی شمال یمن بودند و القابی مانند "شیخ مشائخ قبال حاشد و بکیل، کبری قبائل یمن" را یدک می کشیدند. عاقبت هم آل أحمر بر سر حفظ این جایگاه اجتماعی خود با حوثی ها درگیر شدند. این درگیری در خرداد 93 مسلحانه شد و خاندان الاحمر، بخشی از ارتش را هم به کمک آوردند اما همگی شکست خوردند.

این جبهه ی سیاسی، اقتصادیِ رقیبِ علی عبدالله صالح یک بعد نظامی هم داشت. ژنرال علی محسن، برادر ناتنی علی عبدالله صالح، در سال 2009، اعلام نافرمانی کرد و به انقلابیون (تجمعات مردمی که مدیریت آن را حزب اصلاح برعهده داشت) پیوست. در داخل صنعا، پایتخت، نیروهای لشکر ششم مکانیزه و نیروهای گارد ریاست جمهوری علیه یکدیگر سنگربندی کرده بودند و با یکدیگر درگیر می شدند.

به این ترتیب، یک جبهه ی سیاسی، نظامی، و اقتصادی  علیه رئیس جمهور، تشکیل شد که مردم را نیز به خیابان ها کشاند و در نهایت، با وساطت امارات و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، علی عبدالله صالح از قدرت، کناره گرفت. شخصی که جانشین او شد، عبدربه منصور هادی، معاون او بود که یک شخص سنی از جنوب یمن بود.


جنبش جنوب: احزاب سیاسی یمن جنوبی خیلی زود از اتحاد با شمال پشیمان شدند. آنان مدعی اند که یمن شمالی، ثروت های آنان را می برد و سهم آنان را نمی دهد، این جنبش، در تلاش برای استقلال مجدد یمن جنوبی به پایتختی عدن است.

القاعده: در سرزمین فقر زده ی یمن و با دولت فروپاشیده و ضعیف آن، تفکر سلفی خیلی زود، شایع شد و القاعده نیز پایگاه های خود را پیدا کرد. این پایگاه اجتماعی، به ویژه در جنوب یمن که اکثریتی سنی نشین دارد، قوی تر است و القاعده همواره در حال جنگ و گریز با ارتش برای کسب زمین بیشتر است.
آمریکا که جنگی منطقه ای علیه القاعده به راه انداخته، در یمن نیز با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین به دنبال سرکوب فعالان القاعده است.
 
پس از سرنگونی علی عبدالله صالح، جبهه ی رقیب او (حزب اصلاح) همچنان تلاش می کرد نفوذ خود را در ارکان حکومت توسعه دهد و در این راه برای رئیس جمهور جدید، نیز، مشکلات فراوانی ایجاد کرده بود، از جمله این که بخش نافرمان ارتش به فرماندهی علی محسن حاضر نبود، دست از نافرمانی بردارد و عملاً این بخش از ارتش تحت فرمان رئیس جمهور نبود.

همین بخش از ارتش بود که در خرداد 93، در استان عمران با حوثی ها درگیر شد. در این درگیری ها، قرارگاه لشکر ششم مکانیزه، به دست حوثی ها افتاد و تانک ها و نفربرهای آن را به غنیمت بردند، فرمانده آن به نام القشیبی نیز کشته شد.
عملاً رئیس جمهور از این درگیری ها ناراضی نبود، زیرا حوثی ها با جبهه ای درگیر بودند که مانع پیشرفت فرایند سیاسی در یمن بود و می خواست خواسته های خود را تحمیل کند. این گونه بود که رئیس جمهور هادی، در یک روز واحد، اول به استان عمران رفت و با ابوعلی الحاکم، فرمانده میدانیِ حوثی ها دیدار کرد و در جمع خبرنگاران حاضر شد و از برنامه های خود برای آینده ی استان گفت، و در همان روز هم به صنعا برگشت و در تشییع جنازه ی القشیبی حاضر شد. انگار نه انگار که پادگان های ارتش به غارت رفته است.

جبهه ی سیاسی، اقتصادی، و نظامیِ مذکور، در سال 93 تلاش کرد قضیه ی حوثی را یکسره کند، تا این زمان، حوثی ها تنها در استان صعده در شمال یمن حضور مسلحانه داشتند، و حضور آنها در دیگر مناطق مانند صنعا، تنها به صورت فعالیت های فرهنگی بود. درگیری ها آغاز شد، اما رئیس جمهور و بخش تحت فرمان او در ارتش خود را کنار کشیدند و این گونه شد که حوثی ها خیلی سریع پیشروی کردند و استان عمران را در خرداد 93 گرفتند. سپس حوثی ها تظاهرات خود را در شهریور 93 به صنعا کشاندند و باز هم نیروهای لشکر ششم مکانیزه، این بار به فرماندهی خود علی محسن، با آنها درگیر شدند و باز همان داستان استان عمران تکرار شد. بقیه ی ارتش خود را کنار کشید و صنعا به سرعت سقوط کرد. حوثی ها، گروه های مسلحی موسوم به کمیته های مردمی تشکیل دادند و در جای جای صنعا، پست های ایست و بازرسی برقرار کرده و امنیت شهر را به دست گرفتند. البته پلیس و ارتش هنوز حضور دارند اما همه چیز با هماهنگی با حوثی ها انجام می شود.

ژنرال علی محسن از یمن فرار کرد. خاندان الاحمر به خارج از کشور متواری شدند. بسیاری از اعضای حزب اصلاح نیز به خارج از صنعا رفتند. البته حوثی ها دست به انتقام گیری نزدند، اما عملاً کنترل کامل اوضاع به دست آنان افتاد. آنان تنها رئیس جمهور را مجبور کردند که نخست وزیر و کابینه را عوض کند اما حکومت را به کلی سرنگون نکردند و این به نفع آنان تمام شد، زیرا در عین این که کنترل اوضاع را در دست دارند، بسیاری از اتهامات را از خود دور کردند.

از ویژگی های حرکت انصارالله در سال گذشته این بود که مطالبات خود را مذهبی قرار ندادند. شعارهای آنها، عمدتاً مبارزه با فساد، و خارج شدن از زیر یوغ آمریکا و بهبود وضع اقتصادی بود. این شعارها باعث شد که نسبت به حرکت آنان خوش بینی زیادی در بین مردم عادی وجود داشته باشد، و حتی در مناطق سنی نشین نیز با آنان همکاری کنند.
پس از صنعا، انصارالله کمیته های مردمی را به سوی دیگر استان ها نیز اعزام کرد و تا کنون در پایان مهر ماه 93، این کمیته ها توانسته اند بر بیشتر استان های یمن شمالی، تسلط پیدا کنند.

حزب کنگره ی ملی: ریاست این حزب، در اختیار علی عبدالله صالح، رئیس جمهور سابق یمن است. قدرت این حزب در نفوذ فراوان آن در تمام ارکان دولت و ارتش است. گرچه علی عبدالله صالح، در دوران زمام داری خود، 6 بار با حوثی ها جنگید، اما ورق زمانه برگشت و منافع مشترک، او و حزب او را به نزدیکترین متحد حوثی ها تبدیل کرده است. هواداران این حزب در درون دولت و ارتش، بیشتر هماهنگی های لازم برای تسلط آسان حوثی ها، بر صنعا، و سپس بر دولت و ارتش را انجام دادند. علی عبدالله صالح هنوز امید دارد، در پایان این هم پیمانی، خود او یا فرزندش به رأس حکومت برگردد.

نکته: مانند آمریکا، خرید و فروش، و حمل اسلحه در یمن آزاد است. پس از آمریکا، از نظر تعداد سلاح گرمی که مردم در خانه هایشان نگه می دارند، یمن، در جهان، دوم است. 23 میلیون یمنی، 45 میلیون قطعه سلاح گرم، در خانه هایشان نگه داری می کنند.


واکنش قدرت های خارجی به وضعیت یمن

عربستان - عربستان چند سالی است که از القاعده احساس ترس کرده است و آن را یک خطر برای وجود خود می داند. عربستان بر این تصور است که شیعیان خطری حیاتی برای حکومت آل سعود نیستند، زیرا تنها 10 درصد مردم عربستان شیعه هستند، اما القاعده می تواند 90 درصد دیگر را به سوی خود جلب کند. اخیراً نظرسنجی هایی انجام شده که نشان داده بیش از 80 درصد جوانان عربستانی، با دیدگاه های داعش در مورد برپایی خلافت اسلامی در منطقه ای شامل عربستان، موافق هستند. عربستان می بیند، حوثی ها در حال بیرون راندن اخوانی ها و سلفی ها از مناطق تحت نفوذ خود در یمن هستند، لذا فعلاً از اوضاع راضی است.

آمریکا - آمریکا نیز مانند عربستان از تحرکات القاعده در یمن نگران بود و می ترسید و در فضای سیاسی شکننده ی یمن، القاعده بر مناطق تحت تصرف خود بیفزاید، اما موج حوثی ها چنان قوی است که خلأ وجود ارتش کارامد را به خوبی پر کرده است و تا کنون به هر منطقه ای که وارد شده، سلفی ها و القاعده را بیرون رانده است.

بعلاوه، سیاست هوشمندانه ی حوثی ها در حفظ رئیس جمهور در مقام خود و شراکت دادن دیگر گروه های سیاسی در قدرت نیز باعث شد، این گروه ها در داخل و نیز کشورهای خارجی، نسبت به تحولات یمن خوش بین باشند.
مهم ترین گروه سیاسی داخلی در یمن جنبش جنوب است. در حال حاضر و در میانه ی دعوای حوثی - اصلاحیِ شمالی ها، بیشتر مقامات دولتی مهم، از سنی های جنوب یمن انتخاب شده اند. رئیس جمهور عبدربه منصور هادی، یک سنی از جنوب یمن است (اولین حاکم سنی یمن پس از هزار سال). نخست وزیری که اخیراً انتخاب شد، البحاح، نیز یک سنی از جنوب یمن است. بنابراین جنوبی ها نمی توانند بگویند، شمالی ها ما را به حاشیه رانده اند و این گونه است که احزاب جنوبی در تصمیم گیری برای رفتار سیاسی آینده شان در مقابل حوثی ها، دچار اختلاف شده اند.
از سوی دیگر، القاعده در جنوب یمن بسیار قوی است و برخی جنوبی ها به جنبش انصارالله برای مقابله با القاعده چشم دوخته اند.

گروه دیگری از جنوبی ها هم به ناآرامی های شمال یمن با خوش بینی می نگرند زیرا گمان می کنند می توانند از این فرصت برای طرح بیشتر مسأله ی استقلال جنوب بهره بگیرند. بر همین اساس، به رغم تفاوت مذهبی با حوثی ها، نسبت به تحولات شمال، حالت بی تفاوتی را پیش گرفته اند.

 

عملاً انصارالله به گونه ای حرکت کرده است، که هیچ کس نمی داند، در برابر آنان چگونه باید رفتار کند. از یک سو، فرایند سیاسی را حفظ کرده اند، از سوی دیگر القاعده را پس رانده اند، از سوی دیگر جنوبی ها را راضی نگه داشته اند، از سوی دیگر، به مطالبات عامه ی مردم، توجه کرده اند، و از سوی دیگر، این نفوذ شیعه و ایران است که در حال افزایش است.

 

تکمیلی:

11 آبان 1394: در یک سال گذشته، اتفاقات زیادی افتاد. ابتدا انصارالله بر مناطق شیعه نشین شمال یمن مسلط شد و سپس در صنعا تلاش کرد بر حکومت مرکزی مسلط شود. این تلاش ها، و فشارها، منجر به استعفای دولت شد. سپس به بهانه ی سرکوب القاعده، انصارالله به یمن جنوبی حمله کرد و بلافاصله عربستان هم به انصارالله حمله کرد.

در یمن جنوبی، به مرکزیت عدن، یک اراده ی قوی مردمی برای اخراج شمالی ها وجود داشت لذا پس از چهارماه بمباران هوایی، و مقاومت زمینی، شمالی ها را بیرون کردند. اما در یمن شمالی، جنگ بیشتر در مناطق سنی نشین (مأرب و تعز) متمرکز شده است و به نظر می رسد برای هیچ یک از طرفین، پیشرفت محسوسی به دست نـیاید.


رهبران انصارالله جوانند و این جوانی، باعث شد، تصمیماتی بگیرند که برخی از آنها به زیان خودشان و یمن تمام شد.

1. انصارالله تلاش کردند بر کل حکومت مسلط شوند و تمایل قوی به مشارکت دادن دیگر گروه ها مانند حزب اصلاح (سنی) نداشتند. شیعیان تنها 40 درصد جمعیت یمن اند و انصارالله هیچ گاه نمی توانست به تنهایی بر تمام یمن، به ویژه یمن جنوبی (تماماً سنی) حکومت کند.

2. با وجود این که کاملاً معلوم بود که جنوبی ها، استقلال می خواهند، و به هیچ وجه حاضر نیستند تسلط دوباره ی شمالی ها را بپذیرند، باز هم انصارالله به جنوب حمله کرد و همین بهانه ی حمله ی عربستان شد. جنوبی ها خیلی خوب در عقب راندن حوثی ها، با عربستان همکاری کردند.

3. انصارالله بی توجهی های خسارت باری به فرایندهای سیاسی داخلی و بین المللی داشتند. آن ها گمان می کردند همین که خودشان اعلام کنند، ما انقلاب کردیم و حکومت انقلابی تشکیل دادیم، دنیا هم آنها را به عنوان حکومت جدید خواهد پذیرفت. در حالی که اصلاً این طور نبود. هنگامی که منصور هادی استعفا کرد (بهمن 93)، لازم بود مجلس تشکیل جلسه دهد و این استعفا را بپذیرد تا همه چیز رسمیت یابد و هادی، دیگر رئیس جمهور یمن نباشد. اما این طور نشد بلکه در عوض، حوثی ها، شتابزده، مجلس را منحل اعلام کردند و مجلس و دولت انقلابی تشکیل دادند که موفق هم نبود. نتیجه آن شد که عملاً هادی هنوز رئیس جمهور یمن بود، چون فرایند قانونی بررسی استعفا طی نشده بود. وقتی هادی توانست از حبس خانگی حوثی ها فرار کند (اشتباه دوم حوثی ها) به عدن رفت و اعلام کرد که استعفایش را پس گرفته است و به همین راحتی، او طبق قانون داخلی و بین المللی، دوباره رئیس جمهور یمن بود و این گونه شد که او به نام دولت یمن، از عربستان درخواست دخالت نظامی کرد.

 

4. اشتباهاتی نیز در شیوه ی اداره ی حکومت انجام شد. آن ها تلاش کردند نیروهای وابسته به خود را در تمام ادارات و سازمان ها وارد کنند و افراد غیر وابسته به انصارالله را حتی با وجود کفایت کنار بگذارند. بی تجربگی این گماشتگان جدید، خود باعث مشکلات مضاعفی در اداره ی امور شد.

 

آن چه در این هفت ماه اتفاق افتاد، ویرانی زیرساخت های کشور فقیر یمن بود و نیز، کشته شدن عده ی زیادی از مردم غیرنظامی در جنگ شهری، که وجهه ی همه ی طرف های درگیر جنگ را خراب کرد. همچنین مشخص شد، توان نظامی عربستان بیش از چیزی است که قبلاً تصور می شد. پیش از این گمان می شد یمنی ها به راحتی خواهند توانست در عربستان پیش روی کنند. اکنون به نظر می رسد تنها راه پایان این جنگ، اختلاف داخلی آل سعود باشد وگرنه زیر این بمباران ها، برای حوثی ها، پیشرفتی به دست نخواهد آمد.

فعلاً عربستان بمباران های خود را به صورتی بی هدف، در یمن ادامه می دهد. نه زمینه های لازم برای حمله ی زمینی گسترده به حوثی ها را توانسته فراهم کند و نه حاضر است مذاکرات سیاسی را به طور جدی دنبال کند، حتی ادامه ی جنگ نیز به زیان عربستان است زیرا هزینه های مالی شدیدی را بر آنها تحمیل می کند و باعث گسترش گروه های تکفیری مانند القاعده و داعش در یمن می شود، و کشته شدن غیرنظامیان در بمباران ها، ابزاری تبلیغاتی علیه خود آل سعود می شود. اصلاً واضح نیست که آن ها چه می خواهند. گویا می خواهند حوثی ها را به کلی ریشه کن کنند، امری که عملاً غیرممکن است زیرا حوثی ها جزئی از جمعیت یمن اند.

در حال حاضر، در مناطق آزاد شده ی یمن جنوبی (از دید جنوبی ها)، القاعده و داعش، بسیار فعال شده است، حتی در خود شهر عدن، با وجود هفت ماه جنگ هیچ نیروی یکپارچه ای در روی زمین، در برابر حوثی ها به وجود نیامده است. حتی اگر در جنوب وحدتی پیدا شود باز جنوبی ها حاضر نیستند در شمال بجنگند و بیشتر تمایل دارند راهشان را جدا کنند. فعلاً جنگ قفل شده است اما این پیش بینی وجود دارد که به محض توقف حملات هوایی، حوثی ها دوباره بتوانند در زمین پیش روی کنند. باید دید در آینده چه خواهد شد.

 


 
این جنگ ها ریشه ی مذهبی دارد

"عده ای می گویند کسانی که برای داعش و القاعده در چندین کشور عربی و اسلامی می جنگند به دنبال پول هستند ، نه به دنبال پول نیستند. بسیاری از آنها می جنگند و حتی کمترین چیزی از این دنیای فانی را نمی خواهند، نه به دنبال پول هستند، نه به دنبال مقام و نه به دنبال مال دنیا. دلیل آن هم این است که دهها عامل انتحاری می توانند در یک جبهه واحد و در عملیات واحد دست به اقدام انتحاری بزنند. صدها حمله انتحاری تنها در چند ماه صورت می گیرد. ما این مسئله را درک می کنیم. آنها معتقدند این راهی است که آنها را به خدای تبارک و تعالی می رساند. بعد واقعی این پدیده خطرناک که در حال حاضر در کشورهای عربی و اسلامی وجود دارد بعد فرهنگی، فکری و عقیدتی است. کسانی که به دنبال حل امنیتی یا حل نظامی این مشکل هستند دچار اشتباه شده اند. این موضوع عمیقتر از آن است که با راه حل امنیتی یا نظامی برطرف شود. یا مثلا برخی از مردم می گویند این جریانها در محیطی فقیر بزرگ شده اند پس بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. اما بررسی ها نشان داده است آنها بزرگ شده یک محیط فقیر نیستند بسیاری از آنها از اروپا آمده اند و بسیاری از آنها زندگی طبیعی و اوضاع مالی خوبی داشتند. بحث تنها از عوامل سیاسی ، اقتصادی یا اجتماعی ما را دچار اشتباه خواهد کرد. شاید این مسائل عوامل کمک کننده باشد اما دلیل اصلی و واقعی ، عامل فرهنگی ، فکری و عقیدتی است"

 

اینها سخنان من نیست، سخنان سیدحسن نصرالله است، در شب سوم محرم، 1436 (آبان 1393). صف بندی های منطقه دارد به شرایط روز جنگ صفین باز می گردد. کاری که در آنجا تمام نشد، ظاهراً حالا قرار است تمام شود. تحلیلی که در اینجا آمده را بخوانید، جالب است.

 

تفاوت سلفی گری با مذهب اهل سنت

می گویند: ما سَلـَفی هستیم. می گوییم: سلفی یعنی چه؟ می گویند: یعنی پیرو سلف صالح. می گوییم: سلف صالح کیانند؟ می گویند: مسلمانان 150 سال اول هجری.

می رویم و در تاریخ بررسی می کنیم، می بینیم بله، 150 سال اول یعنی دوران بنی امیه! و بنی امیه در سال 132 سقوط کرد. ویژگی بارز این دوره هم، همانا دشمنی آشکار با اهل بیت است. در چند دهه ی اولش که رسماً بر منابر امام علی را لعن می کردند.

پس از سرنگونی بنی امیه به دست بنی عباس و قتل عام آنان، نسلی از مسلمانان آمدند که درگیری های صدر اسلام مانند جنگ جمل و صفین برای آنان تنها بخشی از تاریخ بود و نه یک مسأله ی خانوادگی (برخلاف دوره ی قبل که مثلاً برای آل زبیر و بنی امیه، قضیه یک قضیه ی خانوادگی بود).

تا این زمان، وقتی خلفا را می شمردند می گفتند: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه ...

جالب است، یک نفر جاافتاده بود.

بله، امیرالمومنین را جزء خلفا نمی آوردند!

در این زمان علمای سنی، نتوانستند خود را بدین وضع متقاعد کنند و امیرالمومنین را نیز جزء خلفا افزودند. نخستین کسی که دست به این اقدام زد، احمد بن حنبل، بود که امروزه، امام و فقیه یکی از مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز هست. از این زمان به بعد، آن چه به نام مذهب اهل سنت شناخته می شود، دچار تحول شد به گونه ای که می گفتند:

ما دوست داریم چهار یار نبی را       ابوبکر و عمر، عثمان، علی را

عموم اهل سنت در هزار سال گذشته بر همین عقیده بوده اند. حتی در دوران هایی چنان به اهل بیت علاقه مند بوده اند که دکتر رسول جعفریان در کتاب " تاریخ تشیع در ایران تا طلوع دولت صفوی" گروه هایی از اهل سنت، را به حق، سنی دوازده امامی می خواند. کتاب هایی از علمای اهل سنت موجود است که در ابتدای کتاب، پس از ذکر خلفای چهارگانه، رسماً دوازده امام شیعه را نیز نام برده اند! این طرز فکر، به ویژه در بین اهل تصوف رواج داشت. هنوز هم در اقصا نقاط جهان اسلام از ترکیه تا شمال افریقا تا هند، بسیاری از گروه های سنیِ صوفی، ارادت خاصی به اهل بیت دارند.

همین تفکر سنی دوازده امامی، واسطه ی بین سنی بودن و شیعه شدنِ مردم ایران در زمان صفویه و قبل از آن شد.

در بین این اهل سنت، کارهایی مثل آرمگاه ساختن بر قبور بزرگان، زیارت قبور آنان، و توسل به روح بزرگان، و تبرک جستن به اشیای مرتبط با آنان، امری طبیعی و عادی بود و هست.

در زمان مغول، یک نفر، در شهر حلب شام، تلاش کرد، سنت سلف صالح! را احیا کند. او محمد بن تـَیمیه نام داشت. علمای معروف اهل سنت او را به زندان محکوم کردند و در زندان مرد.

تفکر سلف صالح، و جنبه ی بارز آن، یعنی دشمنی با اهل بیت و شیعه، تقریباً مرده بود تا این که در زمان جنگ جهانی اول، انگلیس تصمیم گرفت کشور بزرگ عثمانی را تجزیه کند. در این زمان در دور افتاده ترین بیابان های عربستان، گروهی از عرب ها (آل سعود) پیرو شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب شده و تفکر سلفی را احیا کرده بودند.

آنان مذهبی را که از سال 150 هجری به بعد با نام اهل سنت، معروف شده بود، گمراهی می دانستند و البته شیعه را هم، و همه را به توبه! دعوت می کردند. علمای اهل سنت باز هم با این جنبش جدید مخالف بودند و عثمانی، چند بار سرکوبش کرده بود. اگر انگلیس نبود، شاید هنوز هم کسی نام وهابی ها را نشنیده بود.

وهابی ها با کمک انگلیس علیه عثمانی شورش کردند و از منطقه ی خود (نجد) خارج شده و مناطق مهمی در عربستان را تصرف کردند. در طرف شمال، منطقه ی شیعه نشین احسا و قطیف در جنوب خلیج فارس را تصرف کردند و این منطقه ی نفت خیز، تأمین گر خزانه ی آنان شد. سپس آنان در طرف غرب، هم پیمان دیگر انگلیس، شریف حسین را عقب راندند و مکه و مدینه را متصرف شدند و این گونه عنوان دهن پرکنِ "خادم الحرمین" را بر خود گذاشتند.

تمام گروه های تروریستی خاورمیانه، از بوکوحرام در نیجریه تا انصار الشریعه در لیبی و یمن، تا طالبان و القاعده، تا جبهة النصرة و داعش، همه و همه بر اساس تبلیغات صد ساله ی وهابی ها به وجود آمده اند.

داعشی ها هم مانند وهابی ها، سلفی هستند اما در برخی تفکرات خود از وهابیت عبور کرده اند. مثلاً ایده ی خلافت اسلامیِ فراگیر، هیچ گاه در وهابیت به این شکل مطرح نبود. داعش اکنون به عنوان مدعیِ سلفی گریِ اصیل! حتی خواهان تصرف خود عربستان سعودی نیز هست.

یکی از ویژگی های سلفی گری، قشری‌گری و سطحی‌نگری است که در نهایت منتهی به کفر دانستن مسائلی مانند توسل می شود و از این مسیر به تکفیر شیعه و بسیاری از اهل سنت می انجامد (این مطلب در کتب مربوطه به تفصیل توضیح داده شده است. برای شرح بیشتر می توانید رجوع کنید به سایت ولیعصر).

جدای از بحث توسل و امثال آن، سلفی ها خصومتی ریشه ای با شیعه دارند. علمای اهل سنت، به طور سنتی، وقتی از جنگ های صحابه در صدر اسلام، سخنی گفته می شد، همگی را از ورود به این مباحث بر حذر می داشتند و می گفتند، کار آنان با خدایشان است، ما نباید به این مسائل وارد شویم، هر دو گروه صحابی بودند. اما سلفی ها چنین نیستند. آنان دقیقاً این درگیری ها را بررسی می کنند و موضع می گیرند، اما چه موضعی. آنان در جنگ صفین، طرف معاویه را می گیرند و در جمل، طرف طلحه و زبیر را، و امیرالمومنین را محکوم می کنند.

اساساً در ادامه ی همان دیدگاه های بنی امیه، سلفی ها، دشمن شماره ی یک خود را شیعه معرفی می کنند. فتواهایی از علمای وهابی هست که می گویند شیعه دشمن شماره ی یک است و برای مبارزه با شیعه، می توان حتی با شیطان هم متحد شد! پس عجیب نیست که چنین کسانی، برای ضربه زدن به شیعه، با آمریکا و اسرائیل متحد شوند.

چند نکته:

1. اهل سنتِ سنتی، با وهابیت یا سلفی گری، تفاوت های اساسی دارد. اما وهابی ها خود را اهل سنت اصیل معرفی می کنند و همین امر باعث ابهام در اسامی می شود. در داخل عربستان، کسی خود را وهابی نمی نامد.

2. اگر سیاست های انگلیس برای به حکومت رساندن آل سعود، نبود و اگر سیاست های آمریکا (وارث انگلیس پس از جنگ جهانی دوم) برای حفظ حکومت آنان نبود، مشکل تروریسم در خاورمیانه، اساساً چیزی ناشناخته بود.

3. جالب است که مشکل اسرائیل و پیامدهای آن هم، ناشی از سیاست های همین انگلیس در خاورمیانه بود که پس از جنگ جهانی اول و تصرف فلسطین، یهودیان را به آنجا مهاجرت داد و برای آنان کشوری جعلی ساخت.

4. برخی کارهای سلفی ها، مانند منع ساخت آرامگاه بر قبور، سابقه ی مشهودی در صدر اسلام ندارد و در سیر تکامل فکری خود این گروه به وجود آمده. در واقع، سلفی ها آنقدر هم که مدعی هستند، پیرو سلف صالحشان! نیستند.

 ***

 رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای:

امروز، آن دستی که آمریکا می خواهد با آن وحدت را بشکند و اختلاف در جامعه اسلامی بیفکند، دست پلیدِ وهابیت است. این را صریح به مردم بیان کنید. پرده پوشی نکنید.

 

تکمیلی:

چهارشنبه 20 خرداد 1394: یک نظریه در مورد نگاه آمریکا و اسرائیل به داعش وجود دارد که به شرح زیر است:

آمریکا می‌خواهد یک قلمرو سلفی در مناطق سنی نشین عراق و سوریه ایجاد شود. حاکمان این حکومت باید حتماً سلفی باشند، زیرا در تفکر سلفی، دشمن شماره‌ی یک شیعیانند و چنین حکومتی در تمام دوران وجود خود با شیعیان درگیر خواهد بود. مرزهای این حکومت در سمت غرب، مناطق شیعه نشین سوریه و نیز لبنان خواهد بود و در طرف شرق مناطق شیعه نشین عراق و ایران و در طرف شمال کردستان و ترکیه و در جنوب عربستان و اردن.

دو کارکرد اصلی برای این حکومت سلفی قابل تصور است: (1) درگیری‌های فرسایشی و ادامه‌دار با همسایگان شیعه در شرق و غرب و به تحلیل بردن توانایی آنها در برابر اسرائیل (2) ایجاد یک منطقه‌ی حایل بین ایران و اسرائیل و از بین بردن امکان حمله‌ی زمینی ایران به اسرائیل در بلندمدت.

این حکومت سلفی، قرار نیست به طور رسمی در سطح جهانی به رسمیت شناخته شود و در منظر جهانی همواره به عنوان یک دولت تروریستی شناخته خواهد شد درست همان طور که طالبان چند سال بر افغانستان حکومت کرد بدون این که کسی آنان را به رسمیت بشناسد (حکومت‌های دوفاکتو یعنی پیشامده). بر این اساس آمریکا هر گاه که بخواهد می‌تواند به نام مبارزه با تروریسم به آنان حمله کند. از دید آمریکا، حکومت سلفی‌ها اجازه ندارد به همپیمانان آمریکا در منطقه مانند کردستان و عربستان نزدیک شود وگر نه مانند کوبانی، جبهه‌ی جنگ به قبرستان آنها تبدیل خواهد شد. تصور آمریکا این است که هر گاه بخواهد می‌تواند سلفی‌ها را تنبیه کند و به مسیر همسو با منافع آمریکا و اسرائیل بازگرداند. آمریکا به دنبال نابودی داعش نیست بلکه تنها به دنبال گوشمالی آنان است تا همسو با منافع آمریکا عمل کنند. مقاله‌ی «چرا آمریکا کاروان داعش را در راه رمادی بمباران نکرد؟» را از اینجا - سایت بی‌بی‌سی فارسی - بخوانید.

به نظر می‌رسد سلفی‌ها در پیمانی نانوشته، بر مبنای چنین برنامه‌ای عمل می‌کنند. به همین خاطر است که اسرائیل، سلفی‌های داعشی را خطر شماره‌ی یک خود نمی‌شناسد. البته سلفی‌ها مدعی هستند که پس از نسل کشیِ شیعیان و پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از وجود آنان! به سراغ یهود هم خواهند رفت، اما واضح است که مرحله‌ی اول هیچ گاه به انجام نخواهد رسید و می‌توان حدس زد که در تمام دوران حضور سلفی‌ها در منطقه، هیچ گاه نوبت آمریکا و اسرائیل نخواهد شد، حتی اگر صد سال بگذرد.

سوال: دولت پیشامده‌ی سلفی‌ها تا چه زمانی در منطقه خواهد بود؟ پاسخ: ظاهراً تا زمانی که اسرائیل سیاست یهودی سازی فلسطین را تا نهایت ممکن اجرا کند و سپس طرح صلح اسرائیل و اعراب را به امضای همسایگان عرب خود برساند و در صورت امکان، نظام جمهوری اسلامی نیز در ایران سرنگون شود و حزب الله و حماس نیز خلع سلاح شوند. وقتی وضعیت اسرائیل تثبیت شد، آنگاه آمریکا و اسرائیل به سراغ سلفی‌ها خواهند رفت و کار آنها را هم یک سره خواهند کرد که اگر بخواهند ظاهراً می‌توانند، یا دست کم فعلاً تصورشان بر این است که می‌توانند.

ریشه‌های رابطه‌ی خوب سفیانی و غرب را می‌توان در این تحلیلِ نه چندان دور از واقع، جست.

پی‌نوشت: ایده‌ی اصلی تحلیل فوق را از گفته‌های جورج گالووی، نماینده‌ی باسابقه‌ی مجلس انگلیس و مجری برنامه‌ی کامنت، شب‌های جمعه، در شبکه‌ی پرس‌تی‌وی، گرفته‌ام.


 
عزاداری محرم بعد از ظهور

 

به نظر می رسد، پس از ظهور، فلسفه ی عزاداری محرم به صورت فعلی از بین خواهد رفت، هر چند ممکن است یادبود آن همیشه برقرار باشد.

 

پس از ظهور، روز عاشورا که اوج عزاداری محرم بود، سالگرد ظهور خواهد بود و به ویژه پس از مدتی از ظهور، خود امام حسین علیه السلام به عنوان جانشین امام زمان به دنیا رجعت خواهند کرد و معروف است که در ظهور، انتقام عاشورا هم گرفته می شود

 

نکته: اگر باور داشته باشید ظهور نزدیک است، پس از فرصت های باقیمانده ی عزاداری استفاده کنید، شاید فقط چند سال انگشت شمار فرصت باشد و دیگر تمام.

درست است که پس از ظهور درهای رحمت باز می شود، اما بالاخره باب هایی هم هستند که با ظهور بسته می شوند، مثل همین عزاداری (احتمالاً)

حتی اگر بعد از ظهور گریه و اشکی هم باشد، باز رشدی که ایجاد می کند مانند قبل از ظهور نخواهد بود (برگرفته از تقسیم بندی قبل الفتح و بعد الفتح در قرآن).


 
هدف را گم نکنیم

شیعه هزار سال عزاداری کرد، خدا قبول کند. اما نباید هدف را فراموش کرد.

 

خداوند یک بار نماینده ی خود را فرستاد و مردم در یاری اش کوتاهی کردند تا شد آن چه شد.

نکند وقتی دوباره خدا نماینده ای فرستاد، و ندای هل من ناصر رسید، بعد از آن همه سال عزاداری، درست در سال ظهور، تازه یادمان بیفتد که پس کار و درس و زندگی و زن و بچه مون چی؟ ما هزارتا آرزو و برنامه برا زندگیمون داریم!!!

 

این دل کندن ها، کار یک روز و دو روز نیست. باید از وقتی هنوز هیچ خبری نیست، به فکر باشیم

 

بهترین جا برای این دل کندن، همین روضه هاست.
بی خود نیست ظهور، برای روز عاشورا برنامه ریزی شده. مردم در این روز، بیشترین آمادگی را دارند.


پی نوشت: انکار نمی کنم که خود منِ نویسنده ممکنه در زمان ظهور، به وظیفه م عمل نکنم، خــُب، من هیچ وقت عزادار خوبی هم نبودم، اما این امر، چیزی رو عوض نمی کنه، هدف این عزاداری ها همونیه که گفته شد.


 
سوالات پرتکرار

1. تقویم عربستان معمولاً یک روز از ایران، جلوتر است، آیا این مسأله را لحاظ کرده اید؟

پاسخ: در اول هر ماه قمری، ماه در افق مغرب، تازه از موازات خورشید رد شده. چون خیلی به خورشید نزدیکه، و پشت سر خورشید حرکت می کنه، تنها برا چند لحظه ی بعد از غروب که خورشید پایینه و ماه هنوز بالای افقه، میشه ماه رو دید. چون عربستان در سمت جنوب غرب ایرانه، به افق نزدیکتره و لذا سوال همیشه اینه: "آیا امروز ماه در عربستان دیده خواهد شد و فردا در ایران، یا هر دو در یک روز، خواهند توانست در افق ماه رو ببینند؟" بنابراین همیشه، تقویم عربستان یا همزمان با ایرانه یا یک روز جلوتر، ولی قانون مشخصی در کار نیست. خصوصاً در مورد تقویم عربستان هیچ اطمینانی نیست، چون ظاهراً تنها با شهادت دو نفر، اعلام می کنن که ماه دیده شد و گویا فرقی هم نمی کنه کدوم دو نفر!

2. چه اصراری داری، فلانی را سید خراسانی معرفی کنی؟

پاسخ: هم سیده، هم خراسانیه، هم رهبره و امکان صدور فرمان جنگ و لشکرکشی رو داره چه جوری ازش بگذرم و توی چین و سمرقند دنبال مصداق بگردم؟ من اونقدرها هم که شما ممکنه فکر کنید آدم مذهبی ای نیستم، اما انصاف دارم، شباهت خیلی زیاده، اگه شباهت نبود زیر بار نمی رفتم. الان توی فضای مجازی، بین بچه مذهبی ها شدیداً تبلیغ میشه، که سردار قاسم سلیمانی، همون شعیب بن صالحه، اما می بینید که من به هیچ وجه نپذیرفتم چون نشانه ها مطابقت نداره.

3. سال 94 قطعاً سال ظهوره، ما خاطرجمع باشیم؟

پاسخ: به هیچ وجه، به هیچ وجه، هیچ قطعیتی نیست. تنها چیزی که میشه گفت، اینه که ظرفیتش رو به طور بالقوه داره، بالفعلش با خداست و با دعای فرج شما