تطبیق نشانه‌های ظهور

در این وبلاگ، نظرات یک دانشجو نوشته می‌شود، و شاید قابل اعتنای جدی نباشد
 
اول دفتر

بسم الله الرحمان الرحیم

رحمان یعنی صاحب رحمت عام، که وسعت رحمته کل شیء

رحیم یعنی صاحب رحمت خاص، خاص باورمندان، که یختص برحمته من یشاء

بسم الله یعنی بالله، یعنی أستعین بألله، یعنی از خدا یاری می خواهم

پس می شود:

به یاریِ خدا، دارنده‌ی مهر فراگیر و مهر ویژه

یعنی کاری را آغاز می کنم، تنها به امید یاری خدا، باشد که مهر فراگیرش شاملم شود و اگر شد مهر ویژه

 

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188]


 
سلام - من اینجام

 

سلام دوست عزیز

اگه سوالی یا نظری درباره ی مطالب این وبلاگ دارید، من اینجام

 

 


 
ترتیب نشانه های ظهور

اللهم صل علی محمد و آل محمد، صلاة تامة نامیة باقیة، تعجل بها فرجهم و تنصرهم بها و تجعلنا معهم فی الدنیا و الاخرة

 

 

بر اساس متن کتاب "المعجم الموضوعی لأحادیث الإمام المهدی (کلیک کنید)" از شیخ علی الکورانی (همان نویسنده ی کتاب عصر ظهور)، برخی از مهم ترین حوادث سال ظهور، احتمالاً به ترتیب زیر خواهند بود.

در این متن، من علاوه بر مرتب کردن این رویدادها، بر اساس ترتیب زمانی، سعی کرده ام این روایات را بر برخی حوادث روز، تطبیق کنم که تنها یک حدس است، از جهت این که نشان می دهد زمانه‌ی ما ظرفیت این حوادث را دارد.

در واقع، هدف من از این متن، این است که بگویم، زمانه‌ی ما این قابلیت را دارد که زمانه‌ی ظهور باشد، بدون این که حتی در یکی از نشانه های ظهور، بدا حاصل شود. زمانه‌ی ما این قابلیت را دارد که زمان ظهور باشد، و همه ی نشانه های ظهور همانگونه که در روایات گفته شده، محقق شود.

البته ممکن هم هست که زمانه‌ی ما زمان ظهور نـــباشد، اما به هر حال، ترتیبی که من در اینجا ارائه کرده ام، از این جهت مفید است که به خواننده، نشان می دهد، در سال ظهور، هر سالی که باشد، چه اتفاقاتی به چه ترتیب، انتظار می رود که واقع شود.

یک بحث اساسی این است که برخلاف، جمله ی شاعرانه ی معروف که می گوید ”شاید این جمعه بیاید شاید“، ظهور در هر سال تنها در یک روز امکان وقوع دارد، و آن هم روز عاشوراست. و البته قبل از این عاشورای موعود از حدود 6 تا 7 ماه قبل باید حوادثی رخ دهد، مثلاً حوادث رجب، که شش ماه قبل از ظهور است.

همچنین نشانه های دیگری هم هست که بر هر سالی تطبیق نمی کند. مثلاً در سال ظهور، باید عاشورا مطابق با شنبه باشد و 23 رمضان قبل از آن نیز مطابق با جمعه باشد. همچنین، گفته شده که ظهور در سال فرد است، یعنی سالی که آخر آن 1 یا 3 یا 5 یا 7 یا 9 باشد.

از نظر سیاسی، در یک ساله ی منتهی به ظهور، حوادث زیر اتفاق خواهد افتاد:

  1. مرگ حاکمی به نام عبدالله و جنگ قدرت بین جانشینان تا مرز فرو پاشی حکومت
  2. ویرانیِ شام (سوریه) بر اساس درگیری های فراوان و در نهایت حاکم شدن گروهی متعصب مذهبی و ضد شیعه، جنگ آنان با ترک و روم، و سپس جنایاتشان در عراق
  3. حاکم شدن گروهی که رهبران آن تفکر شیعه ی اثناعشری دارند بر یمن
  4. حضور یک حکومت زمینه ساز برای امام زمان، در ایران و حضور یهود در فلسطین

بداء. بحثی در علم کلام هست، با عنوان ’بداء‘. در این بحث گفته می شود، برخی چیزهایی که ظاهراً مقدر شده، اتفاق نمی افتد، زیرا در تقدیر پنهان خداوند، چیز دیگری مقدر بوده است. معمولاً هنگامی که از پیشگویی های مربوط به ظهور، سخن می رود، این بحث هم مطرح می شود که شاید در فلان حادثه، بداء واقع شود. اما باید دانست، که بداء یک استثنا است یعنی مثلاً 5 درصد احتمال وقوع دارد و 95 درصد، حوادث همان گونه که در روایات پیش گویی شده، روی خواهند داد. بنابراین باید فرض را بر 95 درصد گذاشت و بحث بداء را به صورت جانبی مطرح کرد. بعلاوه، بسیاری از حوادثی که گفته شده، مقدمات آن همین الان، واقع شده است. مثلاً بعد از 1400 سال و برای اولین بار در یمن جنبشی به وجود آمده که رهبران آن (و البته نه عامه ی پیروان آن) کاملاً تحت تأثیر اعتقادات اثناعشری هستند، یعنی جنبش حوثی ها (عامه ی پیروان این جنبش شیعه ی زیدی هستند). وقتی مقدمات خروج یمانی فراهم شده، و تنها خروج خود یمانی در رجب، شش ماه به ظهور باقی مانده، خیلی لازم نیست از بداء در این زمینه سخن گفته شود. همچنین است در مورد دیگر پیش گویی ها در مورد فضای سیاسیِ سال قبل از ظهور.

 در هر حال، آنچه در این متن آمده، با این فرض است که بدائی اتفاق نیفتد و همه چیز همان طور که در روایات ذکر شده، پیش آید، وگرنه اگر بنا را بر وقوع بداء بگذاریم، در هر روزی از سال و هر ساعتی از روز، امکان وقوع ظهور، هست. همچنین باید توجه داشت که ظهور، به طور ذاتی، وقتی اتفاق می افتد که مردم آمادگی داشته باشند. یعنی حتی همین الان هم اگر مردم آمادگی پیدا کنند، ظهور اتفاق می افتد، و نیاز به هیچ نشانه ای نیست. یعنی در هر نقطه ای از زمان، به طور بالقوه، امکان وقوع ظهور هست (شاید این جمعه بیاید، شاید!). این از ذات قضیه، اما واضح است که بالاخره ظهور، در یکی از نقاط زمانی به وقوع خواهد پیوست، و از بین این همه نقطه ی بالقوه، یکی بالفعل، نقطه ی ظهور خواهد بود. احادیثی که نشانه های ظهور را نقل می کنند به این نقطه ی بالفعل اشاره دارند. در مقابل روایاتی هم هستند که به نقاط بالقوه ی ظهور اشاره می کنند و این دو منافاتی با هم ندارند.

 

هشدار: سال 1394 تجربه ای بود فراموش نــشدنی. در این سال همه ی شرایط تقویمی مطابقت داشت و شرایط سیاسی هم آماده به نظر می رسید. این مطابقت ها بسیاری را به این باور رسانده بود که سال 94 سال ظهور است (یکیش خودم)، اما هیچ خبری نشد! این تجربه برای من درسی شد که دیگر دست به توقیت قطعی نزنم.

 

تمام حرفم این است:

چه قدر، اوضاع شبیه است به آنچه در روایات در مورد سال ظهور گفته شده

 

خلاصه

 

به طور خلاصه، حوادث زیر از حدود یک سال قبل، به ترتیب گفته شده روی خواهند داد.


 حوادث مقدماتی که برای آن زمان مشخصی ذکر نشده

  • مرگ ملک عبدالله
  • زلزله‌ی بزرگ دمشق، ظهور سفیانی از درعا و کشته شدن بشار اسد.

 

حوادث جمادی الآخر، رجب، شعبان

 

  • 1. جمادی الاخر، باران عجیب
  • 2. رجب
                      2 -1) آغاز حرکت سفیانی، یمانی و خراسانی
                      2-2) تسلط یمانی بر صنعا
                      2- 3) دیده شدن چهره ای در ماه و دستی در آسمان
                      2- 4) سه ندا در رجب
                      2- 5) وقوع ظهور غیررسمی، شروع جمع شدن شیعیان در مکه

 

حوادث رمضان، شوال، و ذی القعده

  • رمضان: سحرگاه جمعه 23 رمضان پس از اذان صبح، ندای آسمانی
  • شوال: جنگ قرقیسیا بین دو گروه باطل
  • ذی القعده (احتمالاً)

                   شیعه کشی در عراق به ویژه بغداد و نجف، دخالت ایران در عراق
                   سید خراسانی
                   شعیب صالح
                   پرچم های سیاه (یالثارات الحسین)

حوادث ذی الحجة، محرم، صفر

  • ذی الحجة
*   9 ذیحجة (روز عرفه) - اعلام مرگ آخرین حاکم حجاز در عرفات و درگیری حاجیان در منی
*   آتشی در مشرق

*   25 ذیحجة - قتل نفس زکیه

  • محرم
               *  در سال فرد
               *  در شب جمعه، شب تاسوعا، جمع شدن 313 نفر در مکه به طی الارض
               *  در روز تاسوعا، خسف بیداء
               *  سخنرانی - در شب عاشورا
               *  بیعت - در روز عاشورا، شنبه
 

 

بیانیه‌ی رفع مسئولیت: خواننده‌ی محترم توجه داشته باشید که عاشورای ظهور در هر سالی که باشد، سه ماه مانده به آن، و پس از شنیدن ندای آسمانی، می توان با قطعیت، آمدنش را نوید داد، و پیشتر از آن، هر چه گفته شود، جز پیش‌بینی‌هایی خطاپذیر، نخواهد بود. لذا پس از خواندن این متن، از ایجاد امیدواریِ نابجا در خود و اطرافیانتان، پرهیز نموده، اینجانب را مـَشقـُـلُـزُمبه (مشغول ذِمـّه لبخند) ی خویش نفرمایید. با سپاس.
جو گرفتگی شما، دل‌نگرانیِ ماست لبخند
خدا عاقبت مرا از نوشتن این متن به خیر کند نگران

پس خود را کنترل کنید و دین خود را به دست من بیـسوات نسپارید

ضمناً اگر با کار من (تطبیق) مخالفید، می توانید با نوشتن عبارت "کذب الوقـّاتون" در بخش نظرات، بر عذاب وجدان اینجانب بیفزایید ناراحت

توجه: بدنه ی مطالب این پست در شهریور 1393 نوشته شده است و به تدریج، بر اساس رویدادهای جدید، مطالب تکمیلی افزوده و اصلاحات لازم انجام می شود.
 

اسناد

 

حوادث مقدماتی که برای آن زمان دقیقی ذکر نشده است
 
مرگ ملک عبدالله

عن الإمام الصادق قال: من یضمن لی موت عبد الله أضمن له القائم، ثم قال: إذا مات عبد الله لم یجتمع الناس بعده على أحد ولم یتناهَ هذا الأمر دون صاحبکم إن شاء الله، ویذهب ملک السنین ویصیر ملک الشهور والأیام ! فقلت یطول ذلک؟ قال: کلا.

ترجمه: از امام صادق علیه السلام: هر کس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند، من برای او ظهور قائم را تضمین می کنم ... هنگامی که عبدالله بمیرد، مردم پس از او بر هیچ کس (به عنوان جانشین) به توافق نخواهند رسید و این وضعیت تا ظهور ادامه خواهد یافت، و در این دوره، جای پادشاهی های سال ها را، پادشاهی های ماه ها و روزها خواهد گرفت. راوی می گوید، گفتم، آیا این وضع به طول می انجامد؟ فرمود: هرگز.

از این روایت همین قدر مشخص است که مرگ حاکمی به نام عبدالله چند ماه قبل از ظهور خواهد بود به طوری که برخی جانشینان او چند ماه حکومت خواهند کرد (ملک الشهور) و برخی چند روز (والأیام) و از مرگ او تا ظهور فاصله ی زیادی نخواهد بود (کلا).

هر چند در این روایت گفته نشده که این عبدالله حاکم کجاست، اما این روایت با شرایط عربستان سعودی جور در می آید. در حال حاضر ملک عبدالله با بیش از 90 سال سن، بیمار و در شرف مردن است. ولی عهد او نیز بیمار است به طوری که برای ولی عهد هم ولی عهد، مشخص کرده اند. پادشاهان هفتاد سال گذشته ی سعودی همگی برادر بوده اند و در حال حاضر با توجه به پیریِ این نسل و لزوم انتقال قدرت به نسل بعدی (پسر عموها) جنگ قدرت در خاندان سعودی، بارز است. عربستان کاملاً زمینه ی وقوع این پیشگویی را دارد.

تکمیلی:

3 بهمن 1393: امروز مرگ ملک عبدالله اعلام شد. حالا باید منتظر حکومت های چندماهه و چندروزه بود. فعلاً سلمان بن عبدالعزیز (79 ساله) به پادشاهی انتخاب شده است. وی مدت هاست که به بیماریِ زوال عقل مبتلاست. پیش بینی می شود در ماه های آینده وی نیز بمیرد یا به دلیل ناتوانی در اداره ی امور، از قدرت برکنار شود. مشکل اصلی بر سر ولیعهد او، و آخرین برادر از فرزندان عبدالعزیز، یعنی مقرن است. مقرن در زمان عبدالله، به عنوان ولیعهد ولیعهد انتخاب شد و اکنون ولیعهد ملک سلمان است. اما مشکل این است که بسیاری با او موافق نبودند و اکنون سلمان به عنوان ملک، حق دارد او را عزل کند. در نسل دومی ها هم متعب بن عبدالله فرزند ملک عبدالله، برای جانشینی خیز برداشته است. دیگرانی هم هستند. فعلاً که محمد بن نایف را ولی عهدِ ولی عهد (مقرن) کرده اند. او اولین فرد از نسل دوم است که در صف پادشاهی قرار گرفته. آیا دیگر پسرعموها، و خود مقرن، او را خواهند پذیرفت؟ (برای جزئیات بیشتر، اینجا را بخوانید)

اگر این ملک عبدالله، همان عبدالله مذکور در روایات باشد، کمترین چیزی که می توان گفت، آن است که هیچ یک از جانشینان ملک عبدالله، دو سال تمام، حکومت نخواهند کرد، زیرا با دو ساله شدن حکومت، می توان گفت آن یک «حکومت سال ها»ست، و این نقض مفهوم «حکومت ماه ها»ست.

از 1953 تاکنون، شش برادر بر عربستان حکومت کرده اند، که عبارتند از سعود، فیصل، خالد، فهد، عبدالله، و اکنون سلمان. اختلاف بر سر حکومت، در بین آل سعود تازگی ندارد. در 1964، فیصل که ولی عهد سعود بود، به خاطر اختلافات گسترده با وی، و به بهانه ی بیماریِ او، سعود را از قدرت عزل کرد و خود به تخت نشست. فیصل، خود، در 1975، به دست برادرزاده اش، ترور و کشته شد. 

3 خرداد 1394: مدتی است که مقرن از ولیعهدی کنار گذاشته شده و محمد بن نایف، به عنوان ولیعهد انتخاب شده است. جانشین ولی عهد نیز، محمد بن سلمان سی ساله، فرزند جاه‌طلب پادشاه است. گفته می شود محمد بن سلمان می خواهد پسرعمویش، بن نایف را نیز کنار بگذارد و خود، ولیعهد پدر شود. همین اکنون نیز، محمد، همه کاره ی شاه پدر است. بسیاری در درون خاندان، از وضعیت پیش آمده ناراضی هستند. گروهی که اکنون بر سیاست عربستان حاکم شده اند، بسیار تهاجمی تر و خشونت طلب تر از جناح پیشین هستند. جنگ یمن، پیشروی های سریع جبهة النصرة (جیش الفتح) در سوریه، و برخی اعمال تروریستی در مرزهای ایران را پیامدهای سیاست تیم جدید می دانند.

سفیه آل عباس؟ جالب آنکه گفته می شود، در همین روزهای اوج جنگ یمن، محمد بن سلمان، وزیر دفاع، ماه عسل را با زن جدیدش در پاریس می گذراند! در حالی که همسر دیگرش، به تازگی زایمان کرده و هنوز دوره ی ده روزه ی نفاس را پشت سر نگذاشته. اخیراً رهبر ایران، آیت الله خامنه ای، برخی مسئولان کشورهای حاشیه ی خلیج فارس را «سفیه» نامید. آیا کسی که در این شرایط خانوداگی و شغلی، زن جدید می‌گیرد و به ماه عسل می رود، نمی‌تواند همانی باشد که در روایات، «سفیه آل عباس»، خوانده شده؟ همان که مرگش در روز عرفه اعلام می شود؟ ... همو باشد یا نه، در محمد بن سلمان، سفاهت، جاه‌طلبی و بی‌تجربگی‌ای هست که از آن امید می‌رود، بتواند سبب اختلاف و فروپاشی آل سعود شود.

 

زلزله‌ی بزرگ دمشق، ظهور سفیانی از درعا و کشته شدن بشار اسد

 

وقال ابن حماد:1/285: عن أرطاة قال: ... وخسف بقریة بدمشق وسقط طایفة من غربی مسجدها، رُفع بالشام ثلاث رایات: الأبقع والأصهب والسفیانی، ویحصر بدمشق رجل فیقتل ومن معه، ویخرج رجلان من بنی أبی سفیان فیکون الظفر للثانی، فإذا أقبلت مادة الأبقع من مصر ظهر السفیانی بجیشه علیهم فیقتل الترک والروم بقرقیسیا حتى تشبع سباع الأرض من لحومهم.

 و [پس از] فرورفتن روستایی در دمشق و فروریختن بخش غربی مسجد دمشق [بر اثر زلزله]، سه پرچم در شام، برافراشته می شود: ابقع، اصهب و سفیانی، و مردی در دمشق محاصره شده و خودش و همراهانش، کشته می شوند، و دو نفر از نسل ابوسفیان شورش می کنند و دومی، پیروز می شود. پس آنگاه که ابقع از مصر روی آورد، سفیانی و لشکرش بر آنان پیروز می شوند، سپس ترک و روم را در قرقیسیا (دیرالزور) می کشد چندان که جانوران درنده ی زمین از گوشت آنان سیر می شوند [یا توانند شد].

مصر هم نام یک کشور، است و هم به معنیِ "شهر" است. شاید منظورش این است که ابقع پس از زلزله و قبل از سفیانی شهر دمشق را گرفته است. شاید هم منظورش این است که کشور مصر در این درگیری ها دخالت می کند، که اگر این طور باشد، باید گفت، آمریکا نظامیان حاکم بر مصر را تحریک خواهد کرد که در سوریه دخالت کنند
 علت پیشروی سریع سفیانی باید، همین زلزله ی بزرگ دمشق باشد که زیرساخت های دولت را از بین می برد و زمینه را برای فروپاشی حکومت فراهم می کند. آن فردی که در دمشق محاصره و کشته می شود، ممکن است بشار اسد باشد، اما قاتل او معلوم نیست سفیانی باشد. ممکن است قبل از سفیانی یکی از گروه های دیگر (ابقع) بر دمشق حاکم شود. به هر حال تسلط کامل سفیانی بر شام، باید شش ماه پس از شروع فعالیت او باشد، پس از آن او 9 ماه حکومت خواهد کرد.

 عن أبی جعفر الباقر قال: قال أمیر المؤمنین: ... قال: رجفة تکون بالشام یهلک فیها أکثر من مائة ألف، یجعلها الله رحمة للمؤمنین وعذاباً على الکافرین، ... فإذا کان ذلک فانظروا خسف قریة من دمشق یقال لها حرستا، فإذا کان ذلک خرج ابن آکلة الأکباد من الوادی الیابس، حتى یستوی على منبر دمشق، فإذا کان ذلک فانتظروا خروج المهدی.

 از ابی جعفر (امام باقر علیه السلام) است که فرمود: امیرالمومنین فرمود: ... زلزله ای در شام خواهد بود که بیش از صدهزار نفر را خواهد کشت. خداوند این زلزله را رحمتی برای مومنین و عذابی برای کافرین قرار خواهد داد ... پس بنگرید که روستایی از دمشق، که به آن "حرستا" می گویند، در زمین فرو خواهد رفت، پس از آن پسر هند جگرخوار از دره ی خشک، شورش خواهد کرد، تا این که دمشق را بگیرد، پس چون سفیانی دمشق را گرفت، منتظر قیام مهدی باشید.

وادی یابس (دره ی خشک) به منطقه ی مرزی سوریه و اردن، در استان درعای سوریه اطلاق می شود.

امروزه، حرستا، شهرکی در حومه ی شمالی شهر دمشق است.

عن الإمام الباقر: ... وخسفاً بقریة من قراها، ویسقط طائفة من مسجدها ... وإن أهل الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات: الأصهب والأبقع والسفیانی، ... ویظهر السفیانی ومن معه حتى لا یکون له همة إلا آل محمد وشیعتهم ... .

 از امام باقر است که فرمود: ... و فرو رفتن روستایی از دمشق، و فرو ریختن بخشی از مسجد دمشق، ... و اهل شام در زیر سه پرچم، با یکدیگر درگیر می شوند: اصهب، و ابقع و سفیانی، ... و سفیانی و یارانش، [بر دو گروه دیگر] پیروز می شوند، پس از آن، تمام فکر و ذکر سفیانی، [مبارزه با] آل محمد و شیعیانـشان خواهد بود.

 قال أمیر المؤمنین: یخرج ابن آکلة الأکباد من الوادی الیابس، وهو رجل ربعة وحش الوجه، ضخم الهامة، بوجهه أثر جدری، إذا رأیته حسبته أعور، اسمه عثمان، وأبوه عنبسة، وهو من ولد أبی سفیان، ....

 امیرالمومنین فرمود: پسر هندجگرخوار از دره ی خشک، شورش اش را آغاز می کند و او مردی است چهار شانه، با چهره ای خشن، و سری بزرگ، که در گونه اش اثر آبله هست، اگر بـبـیـنـی اش، می پنداری که کلاج (لوچ، مبتلا به تراخم) است، نامش عثمان است و پدرش عنبسه، و از نسل ابوسفیان است.

گویا این عثمان سفیانی از نسل عنبسة بن ابوسفیان، برادر معاویه است. سفیانی یعنی از نسل ابوسفیان. در مجموع به نظر می رسد که سفیانی یک فرد است نه یک گروه و نمی توان گفت، داعش همان سفیانی است. اما به هر حال، شباهت ها بسیار است. ظاهراً سفیانی از دو جهت شبیه داعش است، اول افراطی گریِ مذهبی، دوم ضدیت با شیعه، و از یک جهت با آنان متفاوت است و آن رابطه خوب با غرب است، چنان که از او به عنوان "رجل متنصر" یعنی فردی نصرانی نما، یاد شده است. کسی چه می داند، شاید سفیانی رهبر بعدیِ داعش باشد.

در مجموع، ترتیب رویدادها به این صورت خواهد بود، اول، زلزله ی بزرگ دمشق، دوم، ظهور سفیانی از درعا (رجب)، سوم محاصره شدن شخصی در دمشق و کشته شدن او (احتمالاً بشار اسد)، چهارم، پیروزی سفیانی بر گروه های رقیب، پنجم، درگیری سفیانی با ترک و روم در قرقیسیا (شوال)، ششم، حمله ی سفیانی به عراق. هفتم، دخالت سید خراسانی در عراق و بیرون کردن سفیانی، هشتم، تسلط سفیانی بر اردن و دمشق، نهم، فرستادنِ سفیانی، سپاهی را به مدینه، دهم، خسف سپاه سفیانی در بَیداء.

شروع این حوادث، قبل از رجب خواهد بود اما ادامه اش به بعد از آن هم می‌رسد. تسلط نهایی سفیانی بر شام، همزمان با ظهور خواهد بود. همزمان با عاشورای ظهور و گویا همزمان با تسلط بر دمشق، نیروهایی هم به عربستان ارسال خواهد کرد که به قضیه ی خسف بیداء منتهی خواهد شد.

نکته مهم: در مورد وقایع مهمی مانند زلزله ی دمشق و مرگ عبدالله، تاریخی در روایات ذکر نشده و لذا ما در این بخش، مجبوریم بر اساس قرائن حدس هایی بزنیم که ممکن است درست نباشند. مثلاً در مورد زلزله ی دمشق، می دانیم که قبل از ظهور سفیانی است، و چون می دانیم که ظهور سفیانی، در رجب، خواهد بود، پس زلزله، حداکثر باید اوایل رجب باشد.

 

 

حوادث جمادی الاخر، رجب، و شعبان

 

1. جمادی الاخر
پیشواز ظهور، باران رحمت، بارانی عجیب و بی سابقه در جمادی الآخر تا دهم رجب

عن أمیرالمومنین: یا عجباً کل العجب بین جمادى ورجب ...

عن أبی عبدالله: وإذا آن قیامه مطر الناس جمادى الأخرة وعشرة أیام من رجب مطراً لم یر الخلائق مثله، فینبت الله به لحوم المؤمنین وأبدانهم فی قبورهم، فکأنی أنظر إلیهم مقبلین من قبل جهینة ینفضون شعورهم من التراب.

از ابی عبدالله (منظور امام صادق علیه السلام است): آنگاه که قیامش نزدیک شود، در جمادی الآخر و ده روز از رجب، بر مردم بارانی می بارد، که مانندش را آفریدگان ندیده باشند، پس بدان باران، خداوند، گوشت و بدن مومنان را در قبورشان می رویاند. گویا دارم آنها را می بینم که از طرف جُهَینه می آیند، و خاک را از موهایشان می تکانند.

[گویا جُهینه یکی از طرف های مکه است.]

ظاهراً این همان بارانی است که برخی مردگان را برای رجعت زنده می‌کند. با این باران بدن ها در قبور، بازسازی می شود و ظاهراً با ندای آسمانی (احتمالاً ندای رمضان)، رجعت روح به بدن، اتفاق می افتد.
مشخص نیست، شروع این باران از ابتدای ماه جمادی خواهد بود یا از میانه‌ی آن.

گویا قضیه ی طغیان رود فرات و افتادن آب در کوچه های کوفه، که در برخی روایات گفته شده، مربوط به همین زمان باشد.

 این باران پایان همه ی خشک سالی ها و بی آبی ها، خواهد بود.

نکته: هر چند در روایات اسلامی، باران به طور کلی، شفاست، اما اگر این باران خاص را دیدید، حتماً برای شفا و تبرک استفاده کنید. بارانی که مرده زنده می کند، بعید نیست بیماری را هم شفا دهد.

نکته:برخی گفته اند، این باران، مربوط به سال بعد از ظهور است نه سال قبل از ظهور


 
2. رجب

 

2- 1) آغاز حرکت سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال و یک ماه و یک روز

عن أبی جعفر محمد بن علی: خروج السفیانی والیمانی والخراسانی فی سنة واحدة فی شهر واحد فی یوم واحد ... .

از ابوجعفر، امام باقر علیه السلام است که فرمود: قیام سفیانی و یمانی و خراسانی، در یک سال و یک ماه و یک روز خواهد بود ...

عن أبی عبد الله قال: السفیانی من المحتوم وخروجه فی رجب، ومن أول خروجه إلى آخره خمسة عشر شهراً، ستة أشهر یقاتل فیها، فإذا ملک الکور الخمس ملک تسعة أشهر، ولم یزد علیها یوماً. والنعمانی/304،
عن هشام بن سالم، عن أبی عبد الله قال: إذا استولى السفیانی على الکور الخمس فعُدُّوا له تسعة أشهر. وزعم هشام أن الکور الخمس: دمشق وفلسطین والأردن وحمص وحلب .

از ابوعبدالله (امام صادق علیه السلام): سفیانی از حتمیات است، و خروجش در رجب است، از اول خروجش تا آخر آن، پانزده ماه است. شش ماه می جنگد، وقتی بر مناطق پنجگانه مسلط شد، نــه ماه حکومت می کند، یک روز هم بیشتر نمی شود.

 دوره ی سفیانی، 15 ماه است که گویا شش ماه آن قبل از ظهور است و 9 ماه آن بعد از ظهور. برخی روایات، جمعه ی آخر رجب، را زمان خروج سفیانی ذکر کرده اند.

برخی راویان، مناطق پنجگانه را دمشق و فلسطین و اردن و حمص و حلب دانسته اند (جزو متن روایت نیست و ممکن است برداشت راوی صحیح نباشد). برخی هم فلسطین را جزو آن مناطق نیاورده اند، بعلاوه دو نام اردن و فلسطین به طور تاریخی بر هر دو طرف رود اردن، یعنی اردن و فلسطین کنونی، با هم، اطلاق می شده است. یعنی حتی تسلط بر اردن را هم می توان به نوعی، تسلط بر فلسطین شرقیِ قدیم دانست.

  به نظر می رسد، منطقه ی اولیه ی تحت تصرف سفیانی همین منطقه ای باشد، که اکنون تحت تصرف داعش است، یعنی شرق سوریه و غرب عراق. سپس سفیانی در چهار جهت، حکومتش را گسترش خواهد داد، ابتدا درگیری هایی با دیگر گروه های رقیب سوری، خواهد داشت. سپس در سمت شمال با ترکیه درگیر خواهد شد و شکستشان خواهد داد (جنگ قرقیسیا). سپس در عراق، پیشروی خواهد کرد و شهرهای مذهبی عراق مانند سامرا، کاظمین، نجف، و البته بغداد را برای مدت کوتاهی تصرف خواهد کرد. در این زمان کشتارهای وسیع شیعیان و احتمالاً تخریب حرم ها، انجام خواهد شد و ایران مجبور خواهد شد در عراق دخالت کند و سفیانی را بیرون کند. فعالیت سفیانی در سمت غرب، در نهایت به تصرف همه ی شهرهای مهم سوریه (حلب، حمص، و دمشق) منجر خواهد شد و این رویداد همزمان با ظهور امام زمان علیه السلام در مکه خواهد بود. ضمناً در همین فاصله، سفیانی خواهد توانست اردن را نیز تصرف کند. همزمان با ظهور، لشکری هم به داخل عربستان خواهد فرستاد که به قضیه ی خسف بیداء منتهی خواهد شد.

 این که از فلسطین نام برده شده محل سوال است. تنها می توان حدس هایی زد. مثلاً شاید اسرائیل اجازه دهد که سفیانی نفوذ محدودی در کرانه ی باختری پیدا کند. اسرائیل با این کار به جهانیان نشان خواهد داد که به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطینی (بحثی که همین روزها در مجامع جهانی در جریان است) اشتباه است و این کشور مستقل، بر فرض تشکیل، فوراً به دست سلفی ها و تروریست ها خواهد افتاد. اسرائیل با این کار، می تواند، جهان را از فکر حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطینی، منصرف کند. البته این تنها یک حدس است. اخیراً اخباری هم از فعالیت حامیان داعش در غزه شنیده شده است.

2-2) تسلط یمانی بر صنعا

ذُکر عند أبی عبدالله السفیانی فقال: أنَّى یخرج ذلک؟ ولما یخرج کاسر عینیه بصنعاء.

نزد ابی عبدالله (امام صادق) از سفیانی یاد شد، پس فرمود: کجا سفیانی قیام کرده، در حالی که هنوز شکننده ی چشمش از صنعا قیام نکرده؟

عن الإمام الصادق فی الکافی: 8/310، قال: خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة، والسفیانی، والخسف، وقتل النفس الزکیة، والیمانی.

از امام صادق است که، پنج نشانه، قبل از قیام قائم خواهد بود، ندای آسمانی، و سفیانی، و فرو رفتن زمین در بیداء، و کشته شدن جان پاک، و یمانی.

در حال حاضر و برای اولین بار در تاریخ، جنبشی در یمن به وجود آمده که رهبران آن تفکرات شیعیِ اثناعشری دارند. جنبش حوثی حدود 20 سال سابقه دارد و موسس فقید آن، سید حسین الحوثی، مدتی را در ایران زندگی کرد و سپس به یمن رفت و فعالیت های سیاسی و فرهنگی خود را با الگوگیری از حزب الله لبنان و ایران آغاز کرد. در شرایط فعلی یمن، این گروه قوی ترین گروه فعال در یمن است و کاملاً زمینه ی تسلط بر حکومت را دارد. عامه ی طرفداران این جنبش شیعه ی زیدی هستند اما رهبرانش متهم به شیعه ی اثناعشری بودن هستند و این امر از اقدامات آن مانند منع کردن نماز تراویح در مناطق تحت نفوذ، مشخص می شود. شیعیان زیدی، به دلیل پیروی از فقه شافعی، این نماز را جایز می دانستند.

 

 

یمنی ها در کنار ایرانیان (سید خراسانی)، یاران امام زمان خواهند بود و در روایات ازشان ستایش شده است.

 

تکمیلی

1 مهر 93: در چند روز گذشته جنبش انصارالله پس از درگیری کوتاه مدت چهار روزه بر صنعا مسلط شد. البته این گروه هنوز حاضر نیست در حکومت، مسئولیت اجرایی بپذیرد و تنها نقش مشورتی را پذیرفته است هر چند عملاً کنترل اوضاع را در دست دارد. پیش بینی می شود وضعیت فعلی ادامه نیابد و انصارالله مجبور شود خودش تشکیل حکومت دهد.

22 مهر 93: حوثی‌ها بر هفت استان شمال یمن مسلط شدند (منبع)

29 آذر 93: حوثی ها، به تدریج در حال تسلط بر تمام مفاصل دولت هستند. در بخش مدنی، چند استاندار و بسیاری از کارمندان ارشد، مطابق نظر حوثی ها عوض شده اند. در بخش نظامی، قرار شده حدود 70 هزار نفر از افراد مورد تأیید حوثی ها در ارتش و پلیس استخدام شوند. قبلاً گمان می شد، حوثی ها دولتی در درون دولت خواهند بود (به سبک حزب الله). اکنون مشخص شده است که حوثی ها خود دولت خواهند بود به زودی. از همین الان بسیار گفته می شود که از اختیارات رئیس جمهوری، دیگر چیزی در دست منصور هادی، نیست. وقوع کودتا در اردیبهشت (رجب) کاملاً محتمل است. شاید هم رئیس جمهور، خودش استعفا دهد و در شرایط خلأ قدرت، انصارالله مجبور شود، حکومت را خودش به دست بگیرد.

3 بهمن 1393: در چند روز گذشته، انصارالله آخرین پایگاه های مهم در داخل صنعا یعنی پایگاه موشکی را تصرف کرد و ضمناً کنترل کاخ ریاست جمهوری را نیز در دست گرفت. در پی این اتفاق، نخست وزیر، خالد بحاح، و رئیس جمهور، عبدربه منصور هادی، استعفا کردند. یمن وارد دوره ی خلأ قدرت شد.

 5 بهمن 1393: استان های جنوبی یمن، و تعدادی از استان های سنی نشین شمال یمن اعلام نافرمانی کرده اند. هرج و مرج در حال اوج گرفتن است و قطعاً انصارالله مجبور خواهد شد، حکومت را یکسره، قبضه کند تا بتواند شرایط را کنترل کند.

18 بهمن 1393: همانی شد که پیش بینی می شد . انصارالله، مجلس را منحل اعلام کرد و قرار شد مجلسی انتقالی وظایف آن را به عهده گیرد. این مجلس، اعضای شورای ریاست جمهوری در دوره ی انتقالی را نیز تعیین خواهد کرد. گروه انصارالله، دیگر احزاب سیاسی را به مشارکت در فرایند جدید دعوت کرده است. اکنون، مدیریت فضای سیاسی یمن، در دست حوثی هاست.

 6 فروردین 1394: امروز عربستان به یمن حمله کرد. به نظر می‌رسد بهانه‌ی حمله‌ی یمانی به عربستان، جور شد! شیخ کورانی در کتاب المعجم، به نقش یمانی در مکه و مدینه و دخالت او در عربستان اشاره می کند. لازم بود بهانه‌ای وجود داشته باشد. احتمالاً باید به زودی منتظر اختلافات آل سعود و فروپاشی درونی آنان بود. پاسخ یمانی به عربستان همزمان خواهد شد با این اختلافات. هنوز مشخص نیست شخص یمانی کیست.

 

2- 3) دیده شدن چهره ای در ماه و دستی در آسمان

عن أبی عبد الله أنه قال: العام الذی فیه الصیحة، قبله الآیة فی رجب، قلت: وما هی؟ قال: وجه یطلع فی القمر ویدٌ بارزة

از امام صادق علیه السلام است که فرمود: در سالی که صیحه [ی رمضانی] در آن روی می دهد، قبلش نشانه ای در رجب خواهد بود. [راوی می گوید:] گفتم، آن نشانه چیست؟ فرمود، چهره ای در ماه پدیدار می شود و دستی آشکار می گردد.


2- 4) سه ندا در رجب

ندای نخست: لعنت خدا بر ستمکاران

ندای دوم: ای مومنان، نزدیک شونده، نزدیک شد (منظور یا ظهور است یا قیامت)

ندای سوم: آگاه باشید که خدا فلانی را برای نابودیِ ستمکاران فرستاد (ظاهراً به جای "فلانی"، نام دقیق گفته می شود)

 

قال لی الرضا : ... قد نودوا نداء یسمعه من بالبعد کما یسمعه من بالقرب، یکون رحمةً على المؤمنین وعذاباً على الکافرین، فقلت: بأبی وأمی أنت وما ذلک النداء؟ قال ثلاثة أصوات فی رجب، أولها: ألا لعنة الله على الظالمین، والثانی: أزفت الآزفة یا معشر المؤمنین، والثالث: یرون بدناً بارزاً مع قرن الشمس ینادی ألا إن الله قد بعث فلاناً على هلاک الظالمین، فعند ذلک یأتی المؤمنین الفرج ویشفی الله صدورهم ، ویذهب غیظ قلوبهم.

از امام رضا علیه السلام است که فرمود: ... ندایی به گوششان می رسد که از دور چنان شنیده می شود که از نزدیک؛ رحمتی است بر مومنان و عذابی است بر کافران، [راوی می گوید] پس گفتم: فدایت شوم، این ندا چیست؟ فرمود، سه نداست در رجب، نخست: آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمکاران است، و دوم: نزدیک شونده نزدیک شد، ای مومنان، و سوم: بدنی آشکار در بالای خورشید می بینند که ندا می دهد آگاه باشید خداوند فلانی را برای نابودی ستمکاران فرستاده است. پس در آن هنگام فرج برای مومنان حاصل می شود و خداوند [غم] سینه هاشان را شفا می دهد، و دلتنگی شان را می زداید.

 

عن أبی الحسن الرضا قال:  ... وقد نودوا ثلاثة أصوات الصوت الأول أزفت الآزفة یا معشر المؤمنین، والصوت الثانی ألا لعنة الله على الظالمین، والثالث بدن یظهر فیرى فی قرن الشمس یقول: إن الله بعث فلاناً فاسمعوا وأطیعوا.

 از امام رضا علیه السلام است که فرمود: ... و به سه سخن، ندا داده می شوند، ندای اول، نزدیک شونده نزدیک شد، ای مومنان، و ندای دوم، لعنت خدا بر ستمکاران، و سوم، بدنی در بالای خورشید دیده می شود که می گوید: خداوند فلانی را برانگیخت، پس بشنوید و فرمان برید.

  ممکن است این سه ندا، خصوصی باشند و همگان آن را نشنوند، برخلاف ندای صبح 23 رمضان که هم در محتوا با این نداها متفاوت است و هم تأکید شده، همه ی اهل زمین آن را خواهند شنید.

 

2- 5) وقوع ظهور غیررسمی، شروع جمع شدن شیعیان در مکه

 الکافی:8/264، عن عیص بن القاسم قال:سمعت أبا عبد الله یقول:... إذا کان رجب فأقبلوا على اسم الله عز وجل، وإن أحببتم أن تتأخروا إلى شعبان فلا ضیر، وإن أحببتم أن تصوموا فی أهالیکم فلعل ذلک أن یکون أقوى لکم وکفاکم بالسفیانی علامة.

مضمون: در رجب، با استعانت از خدا، رو به مکه آورید، و اگر دوست داشتید تا شعبان درنگ کنید، باکی نیست و اگر دوست داشتید روزه ی رمضان را در بین خانواده تان بگیرید، شاید برایتان دلگرم کننده تر باشد [اما در هر حال] خروج سفیانی [به عنوان نشانه ی نزدیک بودن ظهور] شما را بس است.

 

قال أبو عبد الله: یا سدیر الزم بیتک وکن حلساً من أحلاسه واسکن ما سکن اللیل والنهار، فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا ولو على رجلک.

قال: لا تبرح الأرض یا فضل حتى یخرج السفیانی، فإذا خرج السفیانی فأجیبوا إلینا

عن عمار بن یاسر أنه قال: إن دولة أهل بیت نبیکم فی آخر الزمان ولها أمارات... وإذا رأیتم أهل الشام قد اجتمع أمرها على ابن أبی سفیان فالحقوا بمکة ...

 در واقع این روایات به شیعیان دستور می دهند، حداکثر پس از رمضان، به سوی مکه حرکت کنند و در مکه جمع شوند. بنابراین از این زمان شیعیان وظایف خاصی خواهند داشت و این وظیفه مشروط به ظهور نیست (دوستی می گفت ما تا روز قبل از ظهور، هیچ وظیفه ی متفاوتی نداریم).

 


 

حوادث رمضان، شوال، و ذی‌القعده

 

رمضان - برترین نشانه ی ظهور، سحرگاه جمعه 23 رمضان پس از اذان صبح، ندای آسمانی

 زمان ندا: عن أبی عبد الله قال: الصیحة التی فی شهر رمضان تکون لیلة الجمعة لثلاث وعشرین مضین من شهر رمضان.

از امام صادق علیه السلام: ندایی که در ماه رمضان است در شب جمعه، 23 رمضان خواهد بود.

 

عن أبی عبد الله قال: ... إن قدام هذا الأمر خمس علامات: أولاهن النداء فی شهر رمضان، وخروج السفیانی، وخروج الخراسانی، وقتل النفس الزکیة، وخسف بالبیداء ...

از امام صادق علیه السلام: ... پیشاپیش این امر (ظهور) 5 نشانه است: برترین شان ندا در ماه رمضان است، و (سپس) شورش سفیانی، و قیام خراسانی، کشته شدن جان پاک، و فرو رفتن زمین در بیداء

 

عن أبی جعفر قال: سئل أمیر المؤمنین عن قوله تعالى: فَاخْتَلَفَ الأَحْزَابُ مِنْ بَینِهِمْ، فقال: إنتظروا الفرج من ثلاث، فقیل: یا أمیر المؤمنین وما هن‌؟ فقال: اختلاف أهل الشام بینهم، والرایات السود من خراسان والفزعة فی شهر رمضان. فقیل: وما الفزعة فی شهر رمضان‌؟ فقال: أو ما سمعتم قول الله عز وجل فی القرآن: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ: هی آیة تخرج الفتاة من خدرها وتوقظ النائم وتفزع الیقظان.

عن أبی عبدالله أنه قال:أما إن النداء من السماء باسم القائم فی کتاب الله لبین، فقلت: فأین هو أصلحک الله؟ فقال: فی طسم، تلک آیات الکتاب المبین ، قوله: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ . قال: إذا سمعوا الصوت أصبحوا وکأنما على رؤوسهم الطیر.

از امام صادق است که فرمود: اما آن ندای آسمانی، به نام قائم در قرآن به وضوح بیان شده است. [راوی می گوید:] گفتم: کجای قرآن؟ پس فرمود: در سوره ی طسم، آنجا که می فرماید: "اگر بخواهیم از آسمان نشانه ای می فرستیم که گردنشان در برابر آن فرود آید". [سپس] فرمود: هنگامی که این صدا را بشنوند، [از تعجب در جایشان] خشکشان می زند (اصطلاحاً).

 

عن أبی عبد الله أنه قال: النداء من المحتوم والسفیانی من المحتوم، والیمانی من المحتوم، وقتل النفس الزکیة من المحتوم، وکف یطلع من السماء من المحتوم، قال وفزعةٌ فی شهر رمضان توقظ النائم وتفزع الیقظان وتخرج الفتاة من خدرها.

از ابوعبدالله امام صادق است که فرمود: ندا حتمی است، و سفیانی حتمی است و یمانی، حتمی است و کشته شدن نفس زکیه، حتمی است، و دستی که در آسمان ظاهر می شود، حتمی است، [سپس فرمود] و ندای رعب آوری که در ماه رمضان است و خفته را بیدار می کند و بیدار را به هراس می افکند و دختران را از پشت حجاب ها [در جستجوی منشاء صدا] بیرون می کشاند.

 

روت أحادیث النداء مصادر الجمیع، ومنها: ینادی مناد من السماء باسم القائم، فیسمع ما بین المشرق إلى المغرب، فلا یبقى راقد إلا قام، ولا قائم إلا قعد، ولا قاعد إلا قام على رجلیه من ذلک الصوت، وهو صوت جبرئیل الروح الأمین. (غیبة الطوسی/274 ، وإعلام الورى/428 ، وإثبات الهداة:3/540).

ندادهنده ای از آسمان به نام قائم ندا می دهد، پس هر که در زمین است آن ندا را می شنود، خفته ای نمی ماند مگر بیدار می شود، و ایستاده ای نیست مگر می نشیند و نشسته ای نیست مگر، از آن صدا، می ایستد، و آن صدای جبرئیل روح الامین است.

 اگر این ندا پس از اذان صبح به وقت مکه باشد، پس به وقت ایران باید حدود یک ساعت پس از اذان صبح شنیده شود.

همان طور که در روایت گفته شده، "أولاهن النداء فی شهر رمضان" یعنی ندای ماه رمضان برترین نشانه ی نزدیک شدن ظهور است. ویژگی این ندا این است که همه ی مردم زمین آن را می شنوند، هر کس به زبان خودش، حتی کسانی که خوابند با این ندا بیدار می شوند. ویژگی این ندا آن است که معجزه ای است که بسیاری از سر ناچاری در برابر آن تسلیم می شوند. همانطور که شیخ کورانی در کتاب المعجم اشاره کرده است، بسیاری از مردم، که احتمالاً اشاره به اهل سنت دارد، با بی میلی، امام زمان را می پذیرند. از یک طرف بی میل اند چون دوست ندارند بپذیرند، در همه ی این سال ها تشیع حق بود و از سوی دیگر، در برابر معجزه ای قرار گرفته اند که از آن راه گریزی نیست، لذا ایمان می آورند.

 به نظر می رسد با این ندا، بسیاری از مردم چه مسلمان، چه غیرمسلمان، نسبت به ظهور، پذیرش پیدا می کنند و یک آمادگی عمومی برای ظهور ایجاد می شود.

پس از این ندا، صحبت از امام زمان، در بین مردم، بسیار شایع می شود.

نظر شخصی من این است که فتنه ی تکفیری ها، جز با معجزه ی ندای آسمانی درمان ریشه ای نخواهد شد، و این به خاطر زمینه های مذهبیِ آنان است. بر خلاف سخن کسانی که می گویند، نشانه ها هیچ نقشی در زمینه سازی برای ظهور ندارند، می توان گفت، دست کم، ندای آسمانی، چنین نیست و خودش در آماده کردن مردم، بسیار نقش دارد.

 


 

محتوای ندا: حق با علی و شیعیان اوست

 

قلت لأبی عبد الله: ...  کیف یکون النداء‌؟ قال: ینادی مناد من السماء أول النهار: ألا إن الحق فی علی وشیعته، ثم ینادی إبلیس لعنه الله فی آخر النهار: ألا إن الحق فی السفیانی وشیعته، فیرتاب عند ذلک المبطلون.

از امام صادق علیه السلام است که فرمود: در ابتدای روز، ندادهنده‌ای در آسمان ندا می دهد که: آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست، در پایان همان روز، ابلیس ملعون، ندا می دهد: آگاه باشید حق با سفیانی و شیعیان اوست، پس بی باوران، [در صحت ندای ابتدای صبح] شک می کنند.

 

عن أبی عبد الله: ... والله إن ذلک فی کتاب الله عز وجل لبین حیث یقول: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ، فلا یبقى فی الأرض یومئذ أحد إلا خضع وذلت رقبته لها، فیؤمن أهل الأرض إذا سمعوا الصوت من السماء ألا إن الحق فی علی بن أبی طالب وشیعته! قال: فإذا کان من الغد صعد إبلیس فی الهواء حتى یتوارى عن أهل الأرض، ثم ینادی: ألا إن الحق فی عثمان بن عفان وشیعته فإنه قتل مظلوماً فاطلبوا بدمه، قال: فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت على الحق وهو النداء الأول، ویرتاب یومئذ الذین فی قلوبهم مرض، والمرض والله عداوتنا، فعند ذلک یتبرؤون منا ویتناولوننا فیقولون: إن المنادی الأول سحرٌ من سحر أهل هذا البیت.

از امام صادق علیه السلام: به خدا، این امر در کتاب خدا، آشکارا بیان شده است، آنجا که می گوید: "اگر بخواهیم از آسمان نشانه ای می فرستیم که گردنشان در برابر آن فرود آید"، پس در زمین، هیچ کس نمی ماند مگر این که [در برابر این حقیقت] سر فرود می آورد، پس اهل زمین ایمان می آورند آنگاه که آن صدا را از آسمان می شنوند که [می گوید] "آگاه باشید حق با علی بن ابی طالب و شیعیان اوست". فردای آن سحر، ابلیس در آسمان اوج می گیرد تا جایی که از زمین قابل دیدن نباشد، پس ندا می دهد که: آگاه باشید که حق با عثمان بن عفان و شیعیان اوست، که مظلوم کشته شد، به خونخواهیِ او برخیزید. پس خداوند باورمندان را بر سخن حق، پایدار می دارد و آن [سخن حق] همان ندای اول است، و در آن روز بیماردلان (و بیماری دل، به خدا دشمنیِ ماست) به شک می افتند و از ما بیزاری می جویند و توهین می کنند و می گویند: ندادهنده ی نخست، جادویی از جادوهای اهل این خانه/بیت، بود.

 

عن أبی عبد الله قال: ینادی مناد باسم القائم. قلت: خاص أو عام؟ قال: عام یسمعه کل قوم بلسانهم، قلت: فمن یخالف القائم وقد نودی باسمه؟ قال: لایدعهم إبلیس حتى ینادی ویشکک الناس.

از امام صادق علیه السلام است که فرمود، ندادهنده‌ای به نام قائم، ندا می دهد. گفتم، خصوصی یا عمومی؟ فرمود: عمومی که هر ملتی به زبان خودش آن را می شنود، گفتم: پس چه کسی با قائم مخالفت می کند در حالی که از آسمان به نامش ندا آمده؟ فرمود: ابلیس رهایشان نمی کند، تا ندایی دهد که مردم را به شک اندازد.

 

تفسیر القمی:2/327: قوله: وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ: قال: ینادی المنادی باسم القائم واسم أبیه. قوله: یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُرُوج: قال: صیحة القائم من السماء ذلک یوم الخروج، قال: هی الرجعة). وعنه المحجة/209، والبرهان:4/229 .

در کتاب تفسیر قمی در تفسیر آیه ی "بشنو آن روزی که ندادهنده از جایی نزدیک ندا می دهد" می گوید، ندادهنده به نام قائم و نام پدرش ندا می دهد. و در تفسیر آیه ی "روزی که آن فریادِ به حق را می شنوند، آن روز، روز خروج است" می گوید، منظور فریادی است به نام قائم از آسمان؛ و منظور از روز خروج، روز رجعت[1] است.

[1] شاید اشاره دارد به این که بدن هایی که در اثر باران جمادی و رجب، بازسازی شده اند، اکنون، روح به آن ها رجعت می کند و در مکه حاضر می شوند.

 

قال علی بن موسى الرضا :  ... وهو الذی تطوى له الأرض ولا یکون له ظل. وهو الذی ینادی مناد من السماء یسمعه جمیع أهل الأرض بالدعاء إلیه یقول: ألا إن حجة الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه فإن الحق معه وفیه، وهو قول الله عز وجل: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ.

علی بن موسی الرضا، فرمود: ... و اوست که طی الارض می کند و سایه ندارد؛ و اوست که ندادهنده ای از آسمان ندا می دهد، ندایی که همه ی اهل زمین آن را می شنوند، و به او فرا می خواند و می گوید: آگاه باشید که حجت خدا در مسجدالحرام، ظهور کرده است، پس از او پیروی کنید که حق با او و نزد اوست، و این ندا تفسیر همان آیه ی قرآن است که می فرماید: "اگر بخواهیم از آسمان نشانه ای می فرستیم که گردنشان در برابر آن فرود آید".
 
در متن روایت فوق، ندادهنده می گوید: "حجت خدا در مسجدالحرام، ظهور کرده است" برخی از این روایت استفاده کرده و یک تقسیم بندی بین ظهور و قیام/خروج انجام داده اند که ظهور را در رمضان و قیام/خروج را در عاشورای بعد از آن دانسته اند. این تقسیم بندی از شیخ مفید نقل شده است. البته شیخ کورانی در کتاب المعجم، رجب را زمان ظهور غیررسمی ذکر کرده است. به هر حال، فرایند ظهور مراحلی را طی می کند که هر یک از آنها را می توان به نوعی، ظهور نامید.
البته در عرف مردم، وقتی می گویند ظهور، منظورشان همان ظهور رسمی، علنی و همگانی است که در شامگاه جمعه، شب عاشورا، اتفاق می افتد.

نکته: در صبح 23 رمضان ندای جبرئیل، با کیفیت فوق در همه ی جهان، از سوی همگان، شنیده می شود. عصر همان روز، هم ندای شیطان شنیده می شود که می گوید: حق با عثمان (سفیانی) و پیروان اوست، و این گونه بسیاری دوباره شک می کنند (البته معلوم نیست که کیفیت صدای شیطان مانند ندای جبریل، همگانی و همه جایی باشد).

 


 
شوال - جنگ قرقیسیا بین دو گروه باطل

 عن جابر الجعفی قال: قال لی أبو جعفر: ... فأول أرض تخرب الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات: رایة الأصهب، ورایة الأبقع، ورایة السفیانی، فیلقى السفیانی الأبقع فیقتتلون فیقتله ومن معه ویقتل الأصهب، ثم لایکون همه إلا الإقبال نحو العراق ویمر جیشه بقرقیسا فیقتلون بها مائة ألف رجل من الجبارین.

از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) است که فرمود: ... نخستین سرزمینی که ویران می شود، شام است، که سه پرچم با یکدیگر درگیر می شوند: پرچم اصهب، پرچم ابقع، و پرچم سفیانی. سفیانی با ابقع روبرو می شود و او و همراهانش را می کشد، سپس اصهب را هم می کشد. پس از آن، همه ی تلاشش، برای حمله به عراق است و در راه عراق، لشکرش در قرقیسیا (دیرالزور)  صدهزار نفر از ستمکاران را می کشند.

وقال ابن حماد:1/285: عن أرطاة قال: ... السفیانی ... فیقتل الترک والروم بقرقیسیا حتى تشبع سباع الأرض من لحومهم.

 ... سفیانی ... سپس ترک و روم را در قرقیسیا (دیرالزور) می کشد چندان که جانوران درنده ی زمین از گوشت آنان سیر می شوند [یا توانند شد].

 
وقوع این جنگ در شوال را شیخ الکورانی در کتاب عصر ظهور ذکر کرده

 این جنگ بزرگ بین سفیانی از یک طرف و ترک و روم از طرف دیگر، که هر دو باطل اند، رخ می دهد و با پیروزی سفیانی به پایان می رسد. مکان جنگ، دیرالزور (قرقیسیا) در شرق سوریه است.

حدس می زنم که این جنگ همان جنگ علیه تروریسمی است که امریکا در حال ایجاد ائتلاف برای آن است. ترک همان ترکیه است و روم هم امریکا و همپیمانان غربی اش هستند. بعد از تلفات جنگ افغانستان و عراق، امریکا حاضر نیست نیروی زمینی به کشوری بفرستد و از دیگران می خواهد که نیروی زمینی را تأمین کنند. احتمالاً آمریکا، ترکیه را در این جنگ پیش خواهد انداخت و خود آمریکا و کشورهای هم پیمانش در این جنگ شرکت خواهند داشت و شکست خواهند خورد.

در روایات، دو طرف این جنگ باطل اند و تأکید شده، شیعیان از این جنگ فاصله بگیرند. این جنگ هر دو طرف را تضعیف خواهد کرد و کار را برای شیعیان راحت تر خواهد کرد.

با توجه به این جنگ قرقیسیا، بین سفیانی و روم، بعید است رابطه ی خوب بین سفیانی و غرب، که از عبارت "رجل متنصر" برداشت شده، مربوط به همه ی دوران سفیانی باشد. احتمالاً این رابطه ی خوب باید، مربوط به دوره ی بعد از ظهور باشد که سفیانی و غرب، با یک دشمن مشترک مواجه می شوند.

 

تکمیلی:

9 مهر 1393: بالاخره ترکیه هم وارد ائتلاف ضد داعش شد و ظاهراً قرار است، با حمایت هوایی آمریکا، نیروهای زمینی ترک، وارد سوریه شده و یک منطقه ی غیرنظامی در کنار مرز ایجاد کنند.

 ترکیه برای همکاری در ائتلاف، شرط گذاشته که سرنگونی بشار اسد هم باید در برنامه باشد و در این راستا آموزش نیروهای مخالف بشار اسد از گروه های ضد داعش، هم در خاک ترکیه شروع شود. در چهار سال گذشته ترکیه آبروی سیاسی خود را برای سرنگونی بشار اسد گذاشت. ترکیه در قالب ناتو در بمباران معمر قذافی در لیبی بسیار فعال بود و وقتی درگیری های سوریه شروع شد، گمان می کرد که به همان سرعت، اسد هم سقوط خواهد کرد، اما هر چه جلو رفت، اوضاع بغرنج تر شد. لیبی دچار جنگ داخلی بین اسلامگرایان و غربگرایان شده و اخوان المسلمین مصر هم که ترکیه روی آنها حساب کرده بود سرنگون شدند. ترکیه برای حفظ آبروی خودش هم که شده، می خواهد آمریکا را راضی کند که حمله ی زمینی هم حتماً در برنامه قرار گیرد.

حدود 25 سال پیش، وقتی شیخ کورانی، اولین ویرایش از کتاب عصر ظهور را می نوشت، در توضیح کلمه ی "ترک" در روایات جنگ قرقیسیا نوشته بود، منظور از ترک ها، احتمالاً روس ها هستند (شوروی هنوز سقوط نکرده بود). حق هم داشت، اصلاً معلوم نبود که چرا ترک ها باید در کنار روم، درگیر این جنگ شوند. امروزه می دانیم، که منظور از ترک ها در آن روایت قطعاً خود ترکیه است، و این از معجزات این روایت است.

15 دیماه 1393: در ماه های گذشته آمریکا با رهبر ایران و دیگر مقامات سیاسی، نامه نگاری هایی داشته و از ایران دعوت کرده که در ائتلاف ضد داعش شرکت کند. هر چند آمریکا همین الان هم از حضور ایران در عراق، ناراحت نیست و از آن استقبال می کند، اما دخالت سراسری و همه جانبه را بعید است هنوز بپذیرد. هنوز مخالفت های داخلی و خارجی، در سطح عامه ی مردم و در سطح سیاستمداران، با چنین امری زیاد است. شکست آمریکا و ائتلافش در جنگ با تکفیری ها مهم است زیرا بعد از آن بعید است آمریکا و همپیمانانش، هیچ مخالفتی با دخالت های سنگین سید خراسانی در عراق داشته باشند. شکست سنگین قرقیسیا باعث خواهد شد آمریکا و غرب برای مدتی از دخالت در خاورمیانه سرخورده شده و خود را کنار بکشند و میدان را به شیعیان واگذار کنند. تنها بعد از سقوط اسرائیل است که غرب دوباره به فکر اقدام جدی می افتد.

30 بهمن 1393: به نظرم می رسد، چند حمله ی تروریستی سنگین، از سوی سلفی ها در ترکیه، بهانه ی حمله ی ترکیه به داعش خواهد شد، درست مانند حمله ی مصر به لیبی.

 


ذی القعده (احتمالاً)


شیعه کشی سفیانی در عراق به ویژه بغداد و نجف، دخالت ایران در عراق

 

رواه المفید فی الإختصاص/255: عن جابر الجعفی قال: قال لی أبو جعفر: ... ویبعث السفیانی جیشاً إلى الکوفة وعدتهم سبعون ألف رجل، فیصیبون من أهل الکوفة قتلاً وصلباً وسبیاً، فبیناهم کذلک إذ أقبلت رایات من ناحیة خراسان تطوى المنازل طیاً حثیثاً ومعهم نفر من أصحاب القائم، وخرج رجل من موالی أهل الکوفة فیقتله أمیر جیش السفیانی بین الحیرة والکوفة.

امام باقر علیه السلام فرمود: ... و سفیانی لشکری هفتادهزار نفری به کوفه می فرستد، که اهل کوفه را می کشند و غارت می کنند و به اسیری می برند. در حالی که مشغول این کارند، پرچم هایی سیاه از خراسان، به سرعت سر می رسند که در جمع آنان گروهی از یاران قائم هستند؛ و مردی از غیرعرب های کوفه قیام می کند و فرمانده لشکر سفیانی او را بین حیره و کوفه می کشد.

 در روایات گفته شده که لشکر سفیانی در محل قبر هود و صالح اردو می زند، و ما می دانیم که امروزه محل این دو قبر، همان قبرستان وادی السلام نجف است. همچنین در روایتی آمده که همسایه، همسایه را به لشکر سفیانی معرفی می کند که شیعه است و جایزه اش را می گیرد و آن شیعه هم گردن زده می شود. این روایت فقط با شرایط بغداد جور در می آید که شیعه و سنی با هم زندگی می کنند.  بر این اساس، منطقی است که بپذیریم سفیانی توانسته وارد سامرا هم بشود. اما از کربلا نامی نیست. البته با توجه به شعار "یالثارات الحسین" بعید نیست به کربلا هم تعرضی بشود، (شاید هم این شعار به خاطر وقوع ظهور در محرم باشد).

احتمالاً این ورود به شهرهای بغداد و نجف و سامرا و کاظمین و شیعه کشی در مقیاس وسیع، با تعرض به حرم های اهل بیت هم همراه خواهد بود. این رفتارهاست که ایران را وامی دارد رسما در عراق دخالت کند و سفیانی را از عراق بیرون کند.

این که از سرعت واکنش نیروهای خراسانی یاد شده، ممکن است به خاطر آماده باش قبلی باشد. بر همین اساس، مدت تسلط سفیانی هم، لااقل بر نجف ممکن است کوتاه باشد، مثلاً یک یا چند هفته.

 ضمناً گفته شده که مردی از غیرعرب های کوفه قیام کرده و کشته می شود. در برخی روایات از او به عنوان نفس زکیه، یعنی جان پاک، هم نام برده اند و از او تجلیل کرده اند. بعید نیست این فرد یکی از علمای شیعه ی غیرعرب ساکن نجف باشد که اعلام جهاد می کند و شکست می خورد. می ترسم ولی می گویم، بعید نیست این مرد، خود آیت الله سیستانی باشد، یا آیت الله اسحاق فیاض (از مراجع افغانی ساکن نجف) یا شخص دیگری از این طبقه.

 امیدوارم اگر قرار است در جریانات ظهور، بدائی رخ دهد در این شیعه کشی های سفیانی در عراق باشد.

 

  سید خراسانی

 

عن أبی جعفر قال: یخرج شاب من بنی هاشم بکفه الیمنى خال من خراسان برایات سود، بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل أصحاب السفیانی فیهزمهم.

  از امام باقر است که فرمود: جوانی از بنی هاشم، از خراسان، با پرچم های سیاه، قیام می کند که در دست راست او خالی است، در پیشگاهش شعیب بن صالح است. با یاران سفیانی می جنگد و شکستشان می دهد.

برخی بر آنند که عبارت 'بکفه الیمنی خال' تصحیف شده ی عبارت 'بکفه الیمنی خلل' است یعنی در دست راست او نقصی هست، که در این صورت سید خراسانی، می تواند، رهبری فعلی یعنی آیت الله خامنه ای، باشد. البته ایراد کلمه ی "شاب/جوان" هنوز به جای خود باقی است و لذا هنوز نمی توان با قطعیت نظر داد. شاید بتوان این کلمه را به گونه ای تأویل کرد.

 (تصحیف شدن، به پاک شدن نوشته های کتب دستنویس قدیمی، بر اثر ورق زدن و تماس دست، و ناشی از کیفیت پایین جوهر و کاغذ آن کتاب ها، گفته می شود)

 

شعیب صالح

 وفی ابن حماد/85، عن سفیان الکعبی قال: یخرج على لواء المهدی غلام حدث‎السن خفیف‌اللحیة، أصفر، لو قاتل الجبال لهزها حتى ینزل إیلیا.

 فرمانده سپاه مهدی، پسری است کم سن، با ریش کم پشت، زرد چهره، که اگر با کوه ها در افتد از جایشان بر می کند، [و آرام نمی گیرد] تا قدس را فتح کند.

 شعیب صالح، پسری است کم سن با ریش کم پشت (در برخی روایات کوسج/کوسه)، او فرمانده سپاه سید خراسانی در حمله به عراق برای بیرون راندن سفیانی است.

بر اساس این ویژگی های گفته شده، چهره ی شعیب بن صالح، چیزی شبیه به چهره ی سردار شهید حسن باقری (جوان‌ترین فرماندهِ ایرانی در دوران جنگ) خواهد بود.

 

 ضمناً شعیب بن صالح، پس از ظهور امام زمان، فرمانده سپاه ایشان در آزادسازی قدس هم خواهد بود (حتى ینزل إیلیا).

 

پرچم های سیاه

 

 قال رسول الله: یخرج من خراسان رایات سود لایردها شئ حتى تنصب بإیلیاء.

 مضمون: پیامبر فرمود، از خراسان، پرچم های سیاهی قیام می کنند که برنمی گردند تا در قدس، نصب شوند.

 حدیث الإمام الباقر الذی رواه النعمانی/273 ، عن أبی خالد الکابلی، عنه قال: کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلایعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم على عواتقهم، فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتى یقوموا، ولا یدفعونها إلا إلى صاحبکم. ’قتلاهم شهداء‘. أما إنی لو أدرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر.

من غیبة الطوسی/274: إذا خرجت الرایات السود الى السفیانی التی فیها شعیب بن صالح تمنى الناس المهدی فیطلبونه فیخرج من مکة ومعه رایة رسول الله ...

 وقتی پرچم‌های سیاهی که شعیب بن صالح با آنان است، به سوی سفیانی شتافت، مردم آرزوی دیدن مهدی را می کنند پس او را طلب می کنند، پس [مهدی] از مکه قیام می کند در حالی که پرچم پیامبر خدا با اوست ...

 
 
شعار روی پرچم: یالثارات الحسین
 

عن الإمام الصادق قال: له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضة ورایة لم تنشر مذ طویت، ورجال کأن قلوبهم زبر الحدید، لایشوبها شک فی ذات الله، أشد من الجمر لو حملوا على الجبال لأزالوها! لایقصدون برایاتهم بلدة إلا خربوها،کأن على خیولهم العقبان، یتمسحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة ویحفون به یقونه بأنفسهم فی الحروب، یبیتون قیاماً على أطرافهم، ویصبحون على خیولهم! رهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم أطوع من الأمة لسیدها، کالمصابیح کأن فی قلوبهم القنادیل وهم من خشیته مشفقون، یدعون بالشهادة ویتمنون أن یقتلوا فی سبیل الله. شعارهم یالثارات الحسین، إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر، یمشون إلى المولى أرسالاً، بهم ینصر الله إمام الحق.
 

روایت فوق معروف است به روایت گنج های طالقان

 از امام صادق علیه السلام است که فرمود: در طالقان گنج هایی است که از طلا و نقره نیست ... [بلکه] مردانی هستند که دل هاشان همچون پاره های آهن است ... برای شهادت خود دعا می کنند و آرزو می کنند در راه خدا کشته شوند. شعارشان، "به خونخواهی حسین" (یالثارات الحسین)، است. به هر سو روی می آورند، هراس یک ماه جلوتر از آنان در دل دشمنانشان می افتد، به سرعت به سوی امام شان می شتابند و خداوند به آنان، امام حق را یاری می کند.

 روایت پرچم های سیاه خراسان را اهل سنت هم از پیامبر نقل کرده اند. بر همین اساس است که داعش، رنگ پرچم خود را سیاه قرار داده و خراسان را هم این طور توجیه می کند که بسیاری از اعضای باسابقه اش از افغانستان (جزئی از خراسان بزرگ) آمده اند.

 

تکمیلی:

21 مهرماه 1393: در چند روز گذشته از برخی فرماندهان سپاه نقل شده است که در صورت تعرض به مقدسات شیعیان در عراق، ایران بی تفاوت نخواهد ماند.

 12 آذر 1393: اخباری منتشر شده که هواپیماهای ایران، اخیراً در بمباران مواضع داعش در شرق عراق شرکت کرده اند (منبع).

30 آذر 1393: وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران، باز هم تأکید کرد که عتبات مقدسه ی عراق، خط قرمز ایران است، داعش تهدید کند، وارد می شویم (منبع).

 پی‌نوشت: در روایات ماه رجب از خروج خراسانی همزمان با یمانی و سفیانی سخن رفته بود. شاید آغاز دخالت جدی و علنیِ ایران در عراق، زودتر از ذی القعده باشد. به هر حال، همین الان که در دیماه 93 هستیم هم ایران در عراق، فعالیت دارد و بخشی از این پیشگویی محقق شده است، هر چند نه در آن حدی که در روایات گفته شده (لشکرکشی).تا زمانی که کار به سقوط بغداد نرسد و به مقدسات شیعیان در عراق تعرض نشود، نسبت به دخالت فراگیر ایران در عراق، مخالفت های زیادی، حتی در داخل کشور، وجود خواهد داشت. اما وقتی کار به آنجا رسید، بعید است در داخل مخالفت خاصی با اقدام جدی، وجود داشته باشد و برعکس این امر مورد تقاضای عموم مردم خواهد بود. احتمال می رود دولت عراق، خودش درخواست این دخالت همه جانبه را داشته باشد. در سطح بین المللی هم، با توجه به شکست غرب در قرقیسیا، بعید است کشورهای اثرگذار جهان مخالفتی با دخالت ایران در عراق داشته باشند و احتمالاً این اقدام با حمایت جهانی هم همراه خواهد بود. در چند ماهه ی منتهی به ظهور، عراق، تحت الحمایه ی ایران خواهد بود.

 


 

حوادث ذی‌الحجة، محرم
 
 ذی الحجة

 

9 ذیحجة (روز عرفه) - اعلام مرگ آخرین حاکم حجاز در عرفات و درگیری حاجیان در منی

 

عن الإمام الصادق قال: بینا الناس وقوفٌ بعرفات إذ أتاهم راکب على ناقة ذعلبة یخبرهم بموت خلیفة یکون عند موته فرج آل محمد وفرج الناس جمیعاً. عن الإمام الباقر: یکون سبب موته أنه ینکح خصیاً له فیقوم فیذبحه ویکتم موته أربعین یوماً.

 از امام صادق علیه السلام است که فرمود: هنگامی که مردم در عرفات، وقوف کرده اند (عصر روز نهم ذی الحجة) فردی سوار بر مرکبی تندرو به سوی آنان می آید و خبر مرگ خلیفه را به آنان می دهد. در مرگ او فرج آل محمد و فرج همه ی مردم است. از امام باقر است که فرمود: سبب مرگش آن است که به مردی عقیم شده [ظاهراً خدمتکارش است] تجاوز می کند و آن مرد او را می کشد، و مرگش چهل روز، پنهان نگه داشته می شود.

مرگ آخرین جانشین مقتدر ملک عبدالله، در روز عرفه اعلام خواهد شد و این روز عرفه، 31 روز قبل از روز عاشورایی است که امام زمان ظهور می کند. با مرگ او شیرازه ی حکومت از هم می پاشد. به عبارت دیگر، در ماه آخر منتهی به ظهور، عربستان، حاکمی نخواهد داشت. بلکه چون این حاکم 40 روز قبل از اعلام رسمی مرگش، کشته شده، باید گفت در 70 روز آخر، عربستان حاکمی نخواهد داشت. این حاکم باید جوان باشد و احتمالاً از نسل دوم آل سعود چون اقدام به عملی غیراخلاقی می کند و بر اثر آن کشته می شود.

 این که حکومت عربستان در ماه آخر منتهی به ظهور، چنان از هم پاشیده باشد که عملاً حکومتی وجود نداشته باشد، مهم است، زیرا به شیعیان دستور داده شده در مکه جمع شوند، و ظهور قرار است در این جا اتفاق افتد. لذا اگر حکومت مستقری وجود داشته باشد، می تواند مانع از تحرکات شیعیان شود.

 این که گفته شده "در مرگ او فرج آل محمد و فرج همه ی مردم است" دو معنا می تواند داشته باشد. اول این که منظور این است که این رویداد، از نظر زمانی، بسیار به زمان فرج/ظهور نزدیک است؛ و دوم این که این رویداد، آخرین حلقه در تکمیل مقدمات ظهور است و یکی از آخرین موانع ظهور، را برمی دارد.

بعلاوه، در روایات گفته شده که کسی که خبر مرگ آن حاکم را می آورد به دست برخی حاجیان کشته می شود. گویا برخی افراد حاضر در محل (شاید از مقامات) نمی خواسته اند این خبر فاش شود. همچنین از درگیری شدید حاجیان در منا سخن رفته است که برخی به امام دعوت می کنند و برخی مخالف اند. در روایات سال ظهور، از تعطیل شدن حج هم صحبت شده که ممکن است مربوط به همین سال آخر باشد که حکومت عربستان از درون دچار فروپاشی شده و به خاطر مسائلی مانند ندای آسمانی، و ناآرامی های شدید همسایه های شمالی و جنوبی عربستان، اوضاع بسیار متشنج است و دولت عربستان، ورود حاجیان خارجی، خصوصاً از کشورهای شیعه نشین را ممنوع می کند (البته در روایات از سه سال تعطیلی حج سخن رفته).

  برخی این روایت را مربوط به ملک عبدالله دانسته اند و منتظر اعلام مرگ او در روز عرفه هستند. اما در این روایت نامی از عبدالله نیست و از طرف دیگر، اقدام غیراخلاقی او از پیرمرد مریضی مثل ملک عبدالله بعید است.

 اگر کسی اصرار داشته باشد که این روایت را مربوط به ملک عبدالله بداند، بنابراین باید بپذیرد که در جمع دو روایت، به این نتیجه می رسیم که عبدالله حاکم حجاز باید در روز عرفه مرگش اعلام شود و پس از او باید جانشینانی بیایند که برخی چند ماه حکومت کنند. در نتیجه اعلام مرگ عبدالله نمی تواند در آخرین عرفه ی قبل از ظهور (30 روز مانده به عاشورا) باشد، چون در 30 روز امکان این که کسی چند ماه حکومت کند نیست. بنابراین مرگ عبدالله باید اقلا 13 ماه پیش از ظهور اعلام شود (در دومین عرفه ی قبل از ظهور) تا امکان تحقق هر دو روایت باشد. اما اگر از مرگ این حاکم تا ظهور 13 ماه فاصله باشد دیگر نمی توان گفت: "در مرگ او فرج آل محمد و فرج همه ی مردم است" زیرا می دانیم در ماه های منتهی به ظهور، حوادثی مانند شیعه کشی های سفیانی روی می دهد که به هیچ وجه جلوه ای از فرج ندارد. بنابراین این دو روایت با هم قابل جمع نیست.

برخی هم روایت روز عرفه را مربوط به صدام دانسته اند، اما صدام در روز عید قربان (روز بعد از عرفه) اعدام شد و ضمناً پس از مرگ او اتفاق خاصی هم نیفتاد که بتوان در مورد آن گفت: "در مرگ او فرج آل محمد و فرج همه ی مردم است". البته در سقوط او فرج مختصری بود، آن هم نه برای همه ی مردم، بلکه فقط برای مردم عراق، اما سقوط او چند سال قبل از مرگش بود.

 تکمیلی:با توجه به درگذشت ملک عبدالله سعودی در اوایل بهمن 1393، به نظر می رسد، بحث بیشتر بر سر یکی نبودن این دو نفر، لازم نباشد.

2 مهر 1394: تاکنون ورود حاجیان از دو کشور سوریه و یمن به عربستان ممنوع شده است، باید دید در سال‌های آینده چه کشورهای دیگری به این فهرست اضافه خواهند شد. 

 

آتشی در مشرق

 

عن الإمام الصادق قال: إذا رأیتم علامة فی السماء ناراً عظیمة من قبل المشرق تطلع لیالی، فعندها فرج الناس وهی قدام القائم بقلیل.

 از امام صادق است که فرمود: آنگاه که نشانه ای در آسمان دیدید، آتشی بزرگ از سوی مشرق، که شب ها دیده می شود، پس آن هنگام، زمانِ فرج مردم است و آن اندکی قبل از قیام قائم است.


25 ذیحجة - قتل نفس زکیه، فرستاده ی امام در کنار کعبه


عن أمیر المؤمنین: ألا أخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا بلى أمیر المؤمنین. قال: قتل نفس حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش، والذی فلق الحبة وبرأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمسة عشر لیلة.

از امیرالمومنین: آیا شما را خبر بدهم از پایان حکومتِ بنی فلان؟ گفتیم آری یا امیرالمومنین. فرمود: کشتن جانی محترم در شهری محترم، از قریش. به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، حکومت آنان، بعد از آن، بیش از پانزده شب، طول نخواهد کشید.

از این روایت بر می آید که با مرگ آخرین خلیفه، حکومت، هنوز به کلی از هم نپاشیده، بلکه تنها اختلاف بر سر جانشین باعث می شود، که حاکم جدید انتخاب نشود. همچنین از این روایت بر می آید که روز ظهور، روز سرنگونیِ نهایی حکومت آل سعود خواهد بود.

عن صالح مولى بنی العذراء قال: سمعت أبا عبد الله الصادق یقول: لیس بین قیام قائم آل محمد وبین قتل النفس الزکیة إلا خمس عشرة لیلة.

 شنیدم، ابو عبدالله الصادق، می گوید: بین قیام قائم آل محمد و قتل جان پاک، بیش از پانزده شب، فاصله نیست.

 
توجه شود که این نفس زکیه، غیر از آن نفس زکیه ای است که در عراق کشته می شود.

 گویا سخنرانی و قتل نفس زکیه هم در شب است، مانند سخنرانی اول خود امام

عن الإمام الباقر قال: یقول القائم لأصحابه: یا قوم إن أهل مکة لایریدوننی ولکنی مرسل إلیهم لأحتج علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتج علیهم. فیدعو رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلى أهل مکة فقل: یاأهل مکة أنا رسول فلان إلیکم وهو یقول لکم: إنا أهل بیت الرحمة ومعدن الرسالة والخلافة، ونحن ذریة محمد وسلالة النبیین، وإنا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا وابتُز منا حقنا منذ قبض نبینا إلى یومنا هذا، فنحن نستنصرکم فانصرونا! فإذا تکلم الفتى بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیة. فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه: أما أخبرتکم أن أهل مکة لایریدوننا! فلایدعونه حتى یخرج فیهبط من عقبة طوى فی ثلاث مئة وثلاثة عشر رجلاً عدة أهل بدر حتى یأتی المسجد الحرام فیصلی عند مقام إبراهیم أربع رکعات، ویسند ظهره إلى الحجر الأسود ثم یحمد الله ویثنی علیه ویذکر النبی ویصلی علیه ویتکلم بکلام لم یتکلم به أحد من الناس ...

  از امام باقر علیه السلام: قائم به یارانش می گوید: اهل مکه مرا نمی خواهند ولی من پیکی به سویشان می فرستم تا بر آنان حجت را تمام کند، آن گونه که شایسته ی من است. پس مردی از یارانش را فرامی خواند و به او می گوید: به نزد اهل مکه برو و بگو: ای اهل مکه من فرستاده ی فلانی ام به سوی شما و پیام او را می رسانم که می گوید: "ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم، و ما فرزندان محمد و نوادگان پیامبرانیم، و از روزی که پیامبرمان از دنیا رفت بر ما ستم شد و حقمان غصب شد تا همین امروز. ما از شما یاری می طلبیم، پس یاری مان کنید". هنگامی که آن جوان این سخنان را می گوید، بر او هجوم می برند و بین رکن و مقام، کنار کعبه، سرش می برند، این جوان همان جان پاک (نفس زکیه) است.

 

 محرم

 

در سال فرد

 عن أبی عبد الله قال: لا یخرج القائم إلا فی وتر من السنین، سنة إحدى أو ثلاث أو خمس أو سبع أو تسع.

 از امام صادق است که فرمود، قیام قائم نیست مگر در سال فرد، یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه.

 

شب جمعه، شب تاسوعا، جمع شدن 313 نفر در مکه به طی الارض، اصلاح امور در یک شب

 

عن علی قال: قال رسول الله’: المهدی منا أهل البیت یصلح الله له أمره فی لیلة

 از پیامبر خدا (ص): مهدی از ما اهل بیت است و خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند.


   وفی دلائل الإمامة/307: یجمعهم الله إلى مکة فی لیلة واحدة وهی لیلة الجمعة فیتوافون فی صبیحتها إلى المسجد الحرام ، لایتخلف منهم رجل واحد.

 خداوند آنان را در یک شب جمعه، در مکه جمع می کند پس صبح به سوی مسجدالحرام روانه می شوند.

 

اصلاح امور در یک شب. همان طور که در متن روایات مربوط به قتل نفس زکیه، اشاره شده، در آستانه ی ظهور، شرایط مکه، بر حسب ظاهر، اصلاً آماده نیست. خود امام می فرماید: اهل مکه مرا نمی خواهند، فرستاده ی امام، نفس زکیه هم که کشته می شود. اما در تنها یک شب، ورق بر می گردد و شرایط به نفع امام تغییر می کند. این است معنای اصلاح امور در یک شب، نه چنانکه برخی گمان کرده اند، که ظهور بدون هیچ مقدمه ای و ناگهانی اتفاق می افتد.

 

در روز جمعف، تاسوعا، خسف بیداء

 عن جابر الجعفی قال: قال لی أبو جعفر: ... ویبعث السفیانی بعثاً إلى المدینة فینفر المهدی منها إلى مکة، فیبلغ أمیر جیش السفیانی أن المهدی قد خرج من المدینة، فیبعث جیشاً على أثره فلا یدرکه، حتى یدخل مکة خائفاً یترقب على سنة موسى بن عمران، وینزل أمیر جیش السفیانی البیداء فینادی مناد من السماء یا بیداء أبیدی القوم، فیخسف بهم البیداء فلا یفلت منهم إلا ثلاثة ... والقائم یومئذ بمکة، قد أسند ظهره إلى البیت الحرام مستجیراً به ینادی: یا أیها الناس إنا نستنصر الله ومن أجابنا من الناس فإنا أهل بیت نبیکم ونحن أولى الناس بالله وبمحمد ... الخ.

 از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) است که فرمود: ... و سفیانی لشکری به سوی مدینه می فرستد، پس مهدی از مدینه به قصد مکه بیرون می رود. به امیر لشکر سفیانی خبر می رسد که مهدی از مدینه خارج شده است. پس لشکری به دنبال او می فرستد که به او نمی رسند و مهدی وارد مکه می شود، ترسان و پاینده ی پیرامونش، مانند موسی بن عمران، و امیر لشکر سفیانی در بیداء [(خروجی مدینه به سوی مکه، امروزه داخل شهر مدینه است)] فرود می آید، در آن هنگام، ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد که ای بیداء، این قوم را نابود کن. پس زمین آنان را در خود فرو می برد و جز سه نفر باقی نمی مانند .... و قائم در آن روز در مکه است، به دیوار خانه ی کعبه تکیه کرده، گویی که به آن پناه آورده است، و فریاد می زند: ای مردم، ما از خدا یاری می جوییم و از هر که از مردم که ما را پاسخ دهد. ما اهل بیت پیامبرتان هستیم و ما نزدیکترین مردم به خدا و رسولیم و ....



در روز تاسوعا، سپاه عثمان سفیانی در خروجیِ مدینه، در زمین فرو می رود و این از معجزات است.

این که خسف بیدا در روز تاسوعاست از اینجا فهمیده می شود که در روایت آمده که "والقائم یومئذ بمکة ... ینادی" یعنی در همان روز، سخنرانی اول در مکه انجام می شود و ما می دانیم که سخنرانی اول، در شب عاشوراست بعد از نماز عشا.

 

سخنرانی - در شامگاه جمعه، شب عاشورا - در کنار کعبه

 ابن حماد: 1/345، عن أبی جعفر قال: ... ثم یظهر المهدی بمکة عند العشاء ...

 از امام باقر:  ... مهدی، هنگام عشا، در مکه ظهور می کند ...


عن الإمام الباقر قال: یقول القائم لأصحابه: ... وهی النفس الزکیة. فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه: أما أخبرتکم أن أهل مکة لایریدوننا! فلایدعونه حتى یخرج فیهبط من عقبة طوى فی ثلاث مئة وثلاثة عشر رجلاً عدة أهل بدر حتى یأتی المسجد الحرام فیصلی عند مقام إبراهیم أربع رکعات، ویسند ظهره إلى الحجر الأسود ثم یحمد الله ویثنی علیه ویذکر النبی ویصلی علیه ویتکلم بکلام لم یتکلم به أحد من الناس ...

از امام باقر: [پس از ذکر قتل نفس زکیه در کنار کعبه که در بالا ترجمه شد] پس هنگامی که خبر قتل او به امام می رسد، به یارانش می گوید، نگفتم، اهل مکه ما را نمی خواهند؟ اما یارانش او را رها نمی کنند تا هنگام قیام که از گردنه ی طــُـوا [(نزدیک مکه)] پایین می آید در میان سیصد و سیزده مرد، به تعداد سپاه بدر، و به مسجد الحرام وارد می شود و نزد مقام ابراهیم، چهار رکعت نماز می خواند [(نماز عشا)] و سپس به حجر الاسود تکیه می کند و رو به مردم، پس از حمد خدا و یاد پیامبر، و درود فرستادن بر او، سخنانی می گوید، که هیچ یک از مردم، چنان سخنانی هرگز نگفته است ....


گویا امام در فاصله ی قتل نفس زکیه و روز تاسوعا که پانزده روز است، سفری هم به مدینه خواهد داشت، و درست در روز تاسوعا بر می گردد.

 

بیعت - در روز عاشورا، روز شنبه - در کنار کعبه

  قال أبو جعفر: یخرج القائم یوم السبت یوم عاشوراء الیوم الذی قتل فیه الحسین.

ترجمه: ابوجعفر (امام باقر علیه السلام): قائم در روز شنبه، روز عاشورا، قیام می کند، همان روزی که حسین (علیه السلام) کشته شد.

 

عن أبی جعفر قال: کأنی بالقائم یوم عاشوراء یوم السبت قائماً بین الرکن والمقام، بین یدیه جبرئیل ینادی: البیعة لله، فیملؤها عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً.

مضمون: گویی قائم را می بینم در روز عاشورا، روز شنبه، که بین رکن و مقام (کنار کعبه) ایستاده است، در پیشگاهش جبرئیل ندا می دهد: بیعت [کنید] برای خدا ... پس زمین را پر از عدل می کند، همانگونه که پر از ستم شده است.

 

 
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر
 

 
تطبیق نشانه های ظهور، علائم ظهور، نشانه های ظهور، علامات ظهور، علامات الظهور، علامت های ظهور، نشانه های ظهور، پیشگویی ظهور، پیشگویی ظهور، پیش بینی زمان ظهور، پیش بینی زمان ظهور، پیش بینی ظهور، پیش بینی ظهور، ظهور نزدیک است، ظهور بسیار نزدیک است، عصر ظهور، پیشگویی حوادث سال ظهور، پیشگویی رویدادهای سال ظهور، پیشگویی اتفاقات سال ظهور، علامات ظهور، علامت های ظهور، نشانه های ظهور، اخبار ظهور، اخبار لحظه به لحظه ظهور





 
پس از ظهور

در مکه

چه در روزهای قبل از ظهور، چه در هنگام ظهور، از وقوع درگیری های پراکنده ی متعددی در شهر مکه، در روایات سخن رفته است که در نهایت همگی به نفع امام زمان تمام می شود.

 

وقتی حکومت امام بر مکه مستقر شد، امام به سوی مدینه حرکت می کند.

فعن الإمام الباقر قال: یبایع القائم بمکة على کتاب الله وسنة رسوله ویستعمل على مکة ثم یسیر نحو المدینة ...

 از امام باقر است که فرمود: در مکه بر اساس کتاب خدا و سنت رسول، با قائم، بیعت می شود، و او کسی را به فرمانداری مکه می گمارد، سپس به سوی مدینه می رود ...

 

در مدینه

در مدینه، مهم ترین اتفاق، موضع گیری صریح در قضیه ی شیعه و سنی است.

وفی کمال الدین:2/377، عن عبد العظیم الحسنی عن الجواد قال: ... فإذا دخل المدینة أخرج اللات والعزى فأحرقهما

از عبدالعظیم حسنی از قول امام جواد علیه السلام است که فرمود: ... هنگامی که به مدینه وارد شود، لات و عزی را بیرون می آورد و می سوزاند.

لات و عزی، دو بت معروف زمان جاهلیت است.

 در این زمان، دوره ی تقیه برای همیشه به پایان می رسد.

 این موضع گیری صریح، با مخالفت های گاه شدیدی، مواجه می شود و حتی گفته شده برخی شیعیان را دچار تردید می کند. درگیری های پراکنده ای نیز از مدینه گزارش شده است.

 

در عراق

سپس امام به عراق، و شهر کوفه می رود.

عن أبی جعفر فی حدیث طویل جاء فیه قوله :یدخل المهدی الکوفة..

یدخل الکوفة ...  حتى یأتی المنبر فلا یدری الناس ما یقول من البکاء. (الإرشاد للمفید/362)
و به کوفه وارد می شود ... تا بر منبر بالا می رود و آن چنان می گرید (امام زمان)، که مردم سخنان ایشان را متوجه نمی‌شوند.

 

و کوفه پایتخت حکومت جهانیِ امام می شود:

فی بحار الأنوار:53/11: قال المفضل: قلت یا سیدی فأین تکون دار المهدی ومجتمع المؤمنین؟ قال: دار ملکه الکوفة ومجلس حکمه جامعها ...

 مفضل می گوید: گفتم ای آقای من، خانه ی مهدی کجا خواهد بود و مومنین کجا جمع خواهند شد؟ فرمود: مرکز حکومتش کوفه خواهد بود و بارگاهش، مسجد جامع کوفه.

از درگیری های متعددی نیز در عراق سخن رفته که آنها نیز در نهایت به نفع امام تمام می شود.

گویا در این زمان با درگیری های محدودی، ترکیه نیز فتح می شود.

 

سوریه و فلسطین

 

سپس امام به سراغ سوریه و شخصِ سفیانی می رود. در این زمان، سفیانی، با اسرائیل متحد شده، و جبهه ی تقریباً واحدی تشکیل داده اند. لذا بلافاصله پس از سوریه، عملیات آزادسازی قدس نیز آغاز می شود و به سرانجام می رسد.

 

 عن الإمام الباقر: ثم یأتی الکوفة فیطیل المکث بها ما شاء الله أن یمکث حتى یظهر علیها. ثم یسیر حتى یأتی العذراء هو من معه، وقد التحق به ناس کثیر، والسفیانی یومئذ بوادی الرملة. حتى إذا التقوا ... قال أمیر المؤمنین: ویقتل یومئذ السفیانی ومن معه حتى لایدرک منهم مخبر، ...

 از امام باقر است که در ضمن حدیثی می فرماید: ... سپس به کوفه وارد می شود، و در آنجا درنگش به درازا می کشد، آن اندازه که خدا بخواهد، تا این که بر کوفه، مسلط می شود. سپس [به سوی سوریه] حرکت می کند تا او و همراهانش به [شهر مرج] عذراء [(در حومه ی دمشق)]  می رسد، و مردمان بسیار به او می پیوندند، و سفیانی در آن روز در رمله [(ی فلسطین)] است. تا این که با یکدیگر درگیر می شوند ... امیرالمومنین فرمود: و در آن روز سفیانی و همراهانش کشته می شوند، چنان که کسی از آنان نمی ماند که خبرشان را به جایی برساند ...

 

شروع جنگ با غرب و نزول حضرت عیسی از آسمان چهارم برای میانجیگری

 

 پس از این درگیری ها، کل خاورمیانه و سرزمین های اسلامی، در محدوده ی حکومت امام قرار می گیرند.

بلافاصله پس از فتح قدس و سقوط اسرائیل، کشورهای غربی برای یک جنگ فراگیر با امام زمان آماده می شوند. وقتی هنوز درگیری شدت نیافته، حضرت عیسی از آسمان چهارم، نزول می کند و پشت سر امام زمان نماز می خواند. این رویداد، زمینه ی جنگ را از بین می برد و یک قرارداد صلح 10 ساله، با امام امضا می شود.

 

وفی کمال الدین:1/331 ، عن أبی أیوب المخزومی قال: ذکر أبو جعفر محمد بن علی الباقر سیر الخلفاء الإثنی عشر الراشدین صلوات الله علیهم فلما بلغ آخرهم قال: الثانی عشر الذی یصلی عیسى بن مریم خلفه.

از امام باقر علیه السلام است که در ضمن نام بردن از امامان دوازده گانه، فرمود: ... و دوازدهمینشان همانی است که عیسی بن مریم، پشت سرش به نماز می ایستد.

 

گویا هفت سال، پس از ظهور، غرب (در روایات، روم) پیمان را نقض می کند و جنگی سراسری آغاز می شود که به شکست نهاییِ غرب می انجامد و حکومت امام زمان که تاکنون تنها بر جهان اسلام بود، بر سراسر جهان مستقر می شود.

 محل درگیری های سراسری با غربی ها، سواحل مدیترانه ذکر شده است، از ساحل جنوبی در مصر تا سواحل شمالی در ترکیه

 

چند نکته

 

مدت درگیری های پس از ظهور

 

مجموع درگیری های پس از ظهور، به 8 ماه می رسد.

 خود شیخ کورانی می گوید: وقد تقدم فی روایات عدیدة أن مدة حروبه ثمانیة أشهر.

کمال الدین:1/318 ، عن عیسى الخشاب قال قلت للحسین بن علی‘: أنت صاحب هذا الأمر؟ قال: لا، ولکن صاحب الأمر الطرید الشرید الموتور بأبیه، المکنى بعمه، یضع سیفه على عاتقه ثمانیة أشهر).

نکته: با توجه به اینکه مدت حکومت سفیانی، پس از ظهور، 9 ماه است اما درگیری های پس از ظهور، 8 ماه بیشتر نیست، بنابراین به نظر می رسد، این 8 ماه درگیری، پیوسته نبوده و در بین آن فواصلی از آتش بس، وجود خواهد داشت.

 

شدت عمل در برابر مخالفان

شدت عمل امام در برابر مخالفان به گونه ای است که برخی نسبت به امام بودن حضرت مهدی دچار تردید می شوند.

 

غیبة الطوسی/115، عن یحیى بن العلاء الرازی قال: سمعت أبا عبد الله یقول: ...، ویقتل حتى یقول الجاهل لو کان هذا من ذریة محمد لرحم.

از امام صادق است که فرمود: .... [چنان] می کشد که برخی جاهلان می گویند، اگر از آل محمد بود رحم می کرد.

 

جابجایی پیروان

پس از ظهور، برخی کسانی که گمان می شد اهل این راهند راهشان را جدا می کنند و برخی کسانی که اصلاً مسلمان هم نبوده اند، امام را می پذیرند.

عن إبراهیم بن عبد الحمید قال: أخبرنی من سمع أبا عبد الله یقول: إذا خرج القائم خرج من هذا الأمر من کان یرى أنه من أهله، ودخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر.

 

مهدیان دروغین

در سال ظهور، دوازده نفر، به دروغ ادعای مهدویت می کنند. اما امر امام زمان از خورشید واضح تر است و با این ادعاها قابل مقایسه نیست.

أن عدداً یدعون المهدیة قبل ظهوره وأن اثنی عشر شخصاً من آل أبی طالب یدعو إلى نفسه، وکلها رایات ضلال ومحاولات لاستغلال تطلع العالم إلى ظهوره 

 فعن الإمام الصادق: ... والله لأمرنا أبین من هذه الشمس

 رجال الکشی/299 ، عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبد الله یقول: لو قام قائمنا لبدأ بکذابی الشیعة فقتلهم.

 

پیشرفت های علمی در زمان ظهور

 

   وفی غیبة الطوسی/282، عن جابر عن أبی جعفر : من أدرک منکم قائمنا فلیقل حین یراه: السلام علیکم یا أهل بیت النبوة ومعدن العلم، وموضع الرسالة. وعنه إثبات الهداة:3/516 ، والبحار:52/331 .

 

رفاه مادی در زمان ظهور

 

      فی الإرشاد/363، عن الإمام الصادق: وتظهر الأرض من کنوزها حتى یراها الناس على وجهها ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویأخذ منه زکاته، فلا یجد أحدا یقبل منه ذلک، واستغنى الناس بما رزقهم الله من فضله.

از امام صادق علیه السلام است که فرمود: و زمین گنج هایش را آشکار می کند چنان که مردم آن را بر روی زمین به چشم می بینند؛ و مردی از شما به دنبال کسی می گردد که صدقه ای به او بدهد و زکاتش را به او بپردازد، اما هیچ کس را نمی یابد و به روزیِ رسیده از لطف خدا، مردم بی نیاز شده اند.

 

   وفی النعمانی/150، عن الکاهلی، عن أبی عبد الله  أنه قال: تواصلوا وتباروا وتراحموا فوالذی فلق الحبة وبرأ النسمة لیأتین علیکم وقت لا یجد أحدکم لدیناره ودرهمه موضعاً...

 از امام صادق است که فرمود: با یکدیگر پیوند داشته باشید و به یکدیگر نیکی و مهربانی کنید که به خدا، روزی خواهد آمد که بخواهید صدقه ای بدهید و فقیری نیابید.

 

وتجمع إلیه أموال الدنیا من بطن الأرض وظهرها فیقول للناس: تعالوا إلى ما قطعتم فیه الأرحام وسفکتم فیه الدماء الحرام، ورکبتم فیه ما حرم الله عز وجل، فیعطی شیئاً لم یعطه أحد کان قبله، ویملأ الأرض عدلاً وقسطاً ونوراً، کما ملئت ظلماً وجوراً وشراً. (النعمانی/237)

 

رجعت پیامبر، امامان و تعدادی از پیامبران پیشین

 

عن أبی خالد الکابلی، عن علی بن الحسین فی قوله: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَى مَعَادٍ: قال: یرجع إلیکم نبیکم’وأمیر المؤمنین والأئمة.

 

اولین کسی که رجعت می کند، امام حسین علیه السلام است به همراه شهدای کربلا و حضرت اسماعیل و شماری دیگر از پیامبران

 

عن أبی عبد الله: إن أول من یکر فی الرجعة الحسین بن علی ویمکث فی الأرض أربعین سنة ...

مختصر البصائر/48، عن عقبة عن أبی عبد الله : ویقبل الحسین فی أصحابه الذین قتلوا معه، ومعه سبعون نبیاً کما بعثوا مع موسى بن عمران، فیدفع إلیه القائم الخاتم فیکون الحسین هو الذی یلی غسله وکفنه وحنوطه ویواریه فی حفرته ...

 

روایاتی هم در مورد کشته شدن شیطان به دست امام زمان هست.


 
آیا ملک عبدالله اردنی، همان سفیانی است؟

پاسخ: نــــه

عن الإمام الباقر: ... وخسفاً بقریة من قراها، ویسقط طائفة من مسجدها ... وإن أهل الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات: الأصهب والأبقع والسفیانی، ... ویظهر السفیانی ومن معه حتى لا یکون له همة إلا آل محمد وشیعتهم ... .

قال أمیر المؤمنین: یخرج ابن آکلة الأکباد من الوادی الیابس، وهو رجل ربعة وحش الوجه، ضخم الهامة، بوجهه أثر جدری، إذا رأیته حسبته أعور، اسمه عثمان، وأبوه عنبسة، وهو من ولد أبی سفیان، ....

 

سفیانی، نام اصلی اش عثمان است و علت این که به او سفیانی می گویند، این است که از نسل ابوسفیان، است.

بعلاوه، ظهور سفیانی پس از زلزله ی بزرگ دمشق خواهد بود.

مشخصاتی برای چهره اش نیز گفته شده مانند این که چهارشانه است و سر بزرگی دارد و در صورت جای آبله دارد و اندکی چشمانش چپ به نظر می رسد (تراخم، لوچی).

از نظر روحیات، روحیه ی سفیانی بسیار شبیه داعش است، همان تعصب مذهبی کورکورانه و ادعای دین داری شدید، و همان ضدیت شدید با شیعه.

 

اما ملک عبدالله اردن

ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن یک سید صحیح النسب است. اجداد او هزار سال در مکه حکومت داشتند (معروف به اشراف مکه).

جریان این طور است که بنی عباس در قرون اولیه ی هجری، هنگامی که با قیام های مکرر امامزادگان روبرو شد، تلاش کرد به شیوه های مختلف، این قیام ها را فرو بنشاند. نمونه ی معروفش، سپردن ولی عهدی به امام رضا علیه السلام، بود که موفق نشد. اما آنها برای دیگران هم برنامه هایی داشتند، از جمله برخی امام زادگان را راضی کردند که با پذیرفتن، پست و مقام از مخالفت دست بردارند. این گونه بود که حکومت حجاز (مکه و مدینه) به دست سادات افتاد و این حکومت، تا زمان جنگ جهانی اول، و روی کار آمدن وهابیت در عربستان (حدود 90 سال پیش) ادامه داشت.

در برخی مناطق عربی، به جای کلمه ی "سید"، از کلمه ی "شریف" برای کسانی که از نسل اهل بیت هستند استفاده می کنند. اشراف مکه، گرچه هیچ گاه، حکومتی فراگیرتر از حجاز نداشتند اما حکومت هایی که بر این مناطق مسلط می شدند، آنان را در جایگاه خود ابقا می کردند.

قرن چهارم را قرن شیعیان می دانند. فاطمیان در مصر، زیدیان در یمن، و آل بویه در ایران و عراق، بیشتر شهرهای مهم اسلامی را در تصرف داشتند. در این زمان، سادات مکه، آشکار اظهار تشیع می کردند و در مسجدالحرام، أشهد ان علیاً ولی الله را در اذان وارد کرده بودند.

بعدها، ایوبیان مصر را گرفتند و سلجوقیان، عراق را و بعدتر هم عثمانی تمام خاورمیانه ی عربی امروز را متصرف شد. در این زمان، اشراف مکه برای حفظ جایگاه خود، ابراز تسنن کردند و از ادعاهای تشیع خود در گذشته دست برداشتند.

آخرین شریف مکه در زمان عثمانی، شریف حسین بود. او برترین و سرشناس ترین حاکم عربی بود. انگلیس به او وعده داد که اگر بر ضد عثمانی قیام کند، او را شاه عرب خواهد کرد. اما در نهایت پس از فروپاشی عثمانی، حجاز به دست وهابیون افتاد و شریف حسین حکومت اجدادی هزارساله را از دست داد.

انگلیس به دو پسر شریف حسین حکومت داد. عراق به ملک فیصل رسید و اردن به برادر او، ملک عبدالله اول. ملک عبدالله دوم پادشاه فعلی کشور اردن، نبیره ی ملک عبدالله اول است.

نام رسمیِ کشور اردن، "اردن هاشمی" است و شاهان اردن به سیادت خود افتخار می کنند (به عنوان ابزاری برای تحکیم پایه های حکومتشان). دیدن موسساتی با نام آل البیت که توسط حکومت اداره می شود در اردن چیز تازه ای نیست.

 

بر این اساس می توان گفت، نه از جهت مشخصات ظاهری، نه از جهت نسبی و اجدادی، و نه از جهت روحیات، شباهت قابل اعتنایی، بین ملک عبدالله اردنی هاشمی و عثمان سفیانی، نیست.

 

وضعیت اردن

اردن از نظر اقتصادی، کشوری است فقیر که با کمک های اقتصادی دیگران، به ویژه نفت رایگان عربستان (قبلاً صدام) سرپاست.

از نظر اجتماعی، نیمی از جمعیت اردن، فلسطینی تبار هستند و این امر، اردن را نسبت به اتفاقات فلسطین حساس کرده است، به ویژه که کرانه ی باختری، تا سال 1967، تحت حاکمیت اردن بود.

از نظر سیاسی، اردن، پیرو محض سیاست های آمریکا در منطقه است. هر جا که آمریکا باشد، افغانستان، عراق، سومالی، سوریه، و غیره، نیروهایی از ارتش اردن هم حضور دارند.

هلال شیعی

این اصطلاح را ملک عبدالله اردنی، در سال 2004، در واشنگتن، به کار برد، تا به آمریکایی ها نسبت به خطر نفوذ فزاینده ی ایران، هشدار دهد. این اصطلاح چیزی جز یک تعبیر شاعرانه نیست و معلوم هم نیست که همین تعبیر شاعرانه، زاییده ی فکر خود ملک عبدالله اردنی باشد. برخی این تعبیر را در حد تئوری نسبیت اینشتین بزرگ کرده اند! و آن را شاهدی گرفته اند از این که گوینده ی آن (ملک عبدالله اردنی)، فرد خاصی است و می خواهند در نهایت نتیجه بگیرند که او کاندیدای سفیانی بودن است!

 

پیش بینی در مورد عاقبت ملک عبدالله اردنی

در حال حاضر، از نظر سیاسی، در بین پادشاهان و امیران عربی، ملک عبدالله دوم در اردن، متزلزل ترین وضع را دارد. القاعده و سلفی ها و اخوانی ها و تفکرات مشابه، در اردن بسیار فعالند و در چند سال گذشته، چند بار به خاطر ناآرامی ها و اعتراضات، نخست وزیر عوض شد.

پیش بینی من این است که با فشار آمریکا، دولت اردن، در ائتلاف علیه داعش، علناً فعال خواهد شد، و پس از این اتفاق، گروه های تکفیری نامبرده، مخالفتشان علیه دولت را علنی کرده و به خیابان خواهند کشاند. پیش بینی می شود پس از این ناآرامی ها، دولت اردن اولین دولتی باشد که در برابر داعش سقوط کند، شاید حتی زودتر از دمشق و بغداد.

 

 

تکمیلی:

16 بهمن 1393: در پی قتل فجیع خلبان اردنی، اردن خود را بیش از پیش درگیر جنگ با داعش کرده است. مردم اردن عصبانی اند، آنان می پندارند که این جنگ، جنگ آنها نیست و بیهوده درگیر آن شده اند. پایان این جنگ، سرنگونی عبدالله خواهد بود.


 
آیا داعش همان سفیانی است؟

پاسخ: نه، ولی ...

 

هر کس روایات مربوط به سفیانی را بخواند، اقل چیزی که متوجه می شود این است که سفیانی یک فرد است یک شخص واحد و نه یک گروه یا جریان.

اما شباهت رفتارهای داعش با عثمان سفیانی قابل انکار نیست، همان ضدیت با شیعه و همان تعصب مذهبی شدید و سطحی.

تنها تفاوت در رابطه ی خوب او با غرب است که از او به عنوان "رجل متنصر" یعنی مرد نصرانی نما، یاد شده که به رابطه ی خوب با غرب تفسیر شده است.

 

بر این اساس، سه احتمال متصور است:

 

1. برای سرکرده ی فعلی داعش، ابوبکر البغدادی، اتفاقی بیفتد، مثلاً در بمباران امریکایی ها کشته شود، و سرکرده ی بعدی یا بعدتری، کسی نباشد جز یکی از فرماندهان محلی داعش در جنوب سوریه به نام عثمان معروف به سفیانی (در نزد ما)!

2. در هرج و مرج پس از زلزله ی دمشق، عثمان سفیانی حرکتی کاملاً جدید را از جنوب سوریه آغاز کند و با پیشروی های سریع، گروه های رقیب، از جمله داعش را از نظر ساختاری متلاشی کند (پس از 6 ماه). البته، احتمالاً بیشتر نیروهای داعش،نه نابود، بلکه جذب این رهبر جدید خواهند شد، درست مانند همان کاری که داعش با جبهة النصرة کرد.

3. با توجه به رابطه ی خوبی که بین جبهة النصرة (شاخه ی رسمی القاعده) و اسرائیل در جنوب سوریه برقرار شده، بعید نیست که سفیانی هم از میان این گروه برخیزد.

 

شخصاً احتمال اول را ترجیح می دهم و احتمال دوم را فوق العاده پایین می دانم، و احتمال سوم هم گرچه از دومی بیشتر است اما باز هم به 50 درصد نمی رسد.


 
سید خراسانی

دوستی به نام، علی، که به این وبلاگ سری زده، کامنتی گذاشته که بخشی از اون به صورت زیره:

دوست عزیز در هیچ کجا نیامده سید خراسانی رهبر ایران است. در مورد او آمده که جوان است و روی دست راستش خال است نه خلل. در برخی روایات او را به سمرقند نسبت داده اند. دوم اینکه در کتب قدیمی (چاپ قبل از انقلاب ایران) حدیث معتبری در مورد اینکه حکومتی به امام زمان کمک می کند وجود ندارد. سید خراسانی به عنوان رهبر قیام و نه رهبر حکومت در ری با حسنی گیلانی متحد می شوند. شورش حسنی گیلانی و وقایع پیش از آن (همچون شروسی)  نشان می دهد در آن زمان حکومت قدرتمندی در ایران وجود ندارد.  ... .

چون جواب طولانی شد، در اینجا پاسخ دادم:

سلام

 من خودم حدیث شناس نیستم بنابراین سعی کردم از احادیث معتبر که از ائمه ی شیعه مکرر نقل شده باشند استفاده کنم


روش کلی من اینه که خودم رو با روایت مبهم و موردی گیج نمی کنم، و فقط به روایاتی توجه می کنم که متواتراً نقل شده باشند و از منابع معتبر شیعه.

من اعتماد کرده ام به کتاب های آقای شیخ علی الکورانی، که یک عرب لبنانیه و از اول انقلاب ساکن قم شده و داره در موضوع مهدویت تحقیق می کنه و کتاب هایی مانند عصر ظهور رو نوشته.

من باز هم به کتاب المعجم ایشون مراجعه کردم

با توجه به اعتمادی که به فهم آقای کورانی دارم برخی مطالب رو از کتاب ایشون نقل می کنم:

در فصل 23 از کتاب، ذیل عنوان "الإیرانیون أول ثلاث فئات ممهدة للمهدی"
میگه:
"تتفق مصادر الحدیث کافة على ظهور حرکة تمهد للمهدی من أهل المشرق، أصحاب الرایات السود، وأنهم أبکر الممهدین لدولته الموطئین لسلطانه"

ترجمه:
ایرانیان اولین از سه گروهی هستند که زمینه ساز مهدی اند
منابع حدیثی اتفاق نظر دارند که گروهی از اهل مشرق، صاحبان پرچم های سیاه، برای مهدی زمینه سازی می کنند و این گروه اولین زمینه سازان حکومت مهدی هستند.

باز در جای دیگه ای پس از آوردن روایات شیعه و سنی میگه:
"المتواتر عند الفریقین أن المهدی یظهر من مکة ، ولا بد أن یکون المقصود بظهوره من المشرق أن بدایة أمره من المشرق على ید أصحابه الممهدین الخراسانیین "

ترجمه: در نزد دو مذهب شیعه و سنی، به طور متواتر نقل شده است که مهدی در مکه ظهور می کنه و منظور از ظهور او در مشرق، این است که شروع کار او از مشرق خواهد بود به دست یاران زمینه ساز خراسانیِ او


در جای دیگه ای پس از ذکر احادیث بسیار، میگه:
"والذی یخص موضوعنا دور الفرس فی عصر الظهور وحرکة الإمام المهدی  ، وقد وردت فیه أحادیث فی مصادر الطرفین بتسعة عناوین: قوم سلمان . أهل المشرق . أهل خراسان . أصحاب الرایات السود . الفرس . أهل قم . أهل الطالقان . والمقصود فیها جمیعاً الإیرانیون ، إلا بقرینة ."

ترجمه:در موضوع نقش فارس ها در عصر ظهور، در منابع شیعه و سنی با نه عنوان از فارس ها یاد شده است: قوم سلمان، اهل مشرق، اهل خراسان، صاحبان پرچم های سیاه، فارس ها، اهل قم، اهل طالقان، و منظور از همه ی این اصطلاحات، ایرانیان هستند، مگر با قرینه ای مشخص باشد که چنین نیست.

باز در همان فصل 23، به عنوان و شرح زیر بر می خوریم:

"الخراسانی قائد إیران وشعیب قائد جیشها
   ذکرت الأحادیث أن هاتین الشخصیتین یشارکان فی حرکة ظهور الإمام المهدی . ... یدخلون العراق لتسلیمه رایة بلادهم ویبایعونه ، والظاهر أن ذلک یکون بعد دخول الإمام الى العراق:(تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان إلى الکوفة ، فإذا ظهر المهدی بعثت إلیه بالبیعة). "

ترجمه: خراسانی رهبر ایران است و شعیب، فرمانده ارتش اوست
در روایات گفته شده که این دو نفر در حرکت ظهور امام مهدی نقش دارند. ... وارد عراق می شوند تا پرچم سرزمین شان را تسلیم امام کنند و با او بیعت کنند. ظاهراً این امر، بعد از ورود امام به عراق خواهد بود چرا که در روایت آمد: "پرچم های سیاه خراسان در کوفه فرود می آید، و چون مهدی ظهور کرد، به او پیام بیعت می فرستند"

بنابراین بیشتر احادیث شیعه و سنی، از خراسانی با همان نام خراسانی یاد کرده اند و سمرقند چندان ذکری ازش نیست. بنابراین با اعتماد به احادیث متعدد شیعی باید همون خراسانی رو قبول کنیم.

حال که مشخص شد، سید خراسانی، یک رهبره، در اینجا این سوال پیش میاد که شما واقعاً منتظر چه حادثه ای از سمرقند هستید؟!!! سمرقند امروز یکی از شهرهای ازبکستانه، به علت سیاست های شوروی سابق و ادامه ی اون در زمان ما، اکثر مردم این سرزمین ها اعم از سنی (آسیای میانه شامل سمرقند) و شیعه (مثلاً آذربایجان) تا حدی زیادی هویت دینی خودشون رو از دست دادن، آیا شما از چنین محیطی انتظار دارید کسی بیاد که یک حرکت اجتماعی ایجاد کنه و بره جلوی شیعه کشیِ سفیانی رو در عراق بگیره؟!!! حالا یه نفر پیدا بشه یه چیزی، اما خراسانی قراره رهبر باشه،

ضمناً قبل از انقلاب بودنِ یک مطلب دلیل اعتبارش نیست. کاری که امروز با یک کلیک میشه انجام داد، قبلاً با روزها جستجو در کتاب ها نمی شد انجام داد.

 

من در مطلب فوق، از آوردن تک تک روایات خودداری کردم، به جهت کثرت آنها در منابع شیعه و سنی، ولی لینک آن فصل از کتاب در ابتدای متن موجود است برای مراجعه و بررسی


 
یمن

موقعیت جغرافیایی

کشور یمن در جنوب شبه جزیره ی عربستان و در کنار دریای سرخ و اقیانوس هند قرار دارد و بر تنگه ی معروف باب المندب مسلط است.

 


جمعیت یمن

جمعیت یمن حدود 23 میلیون نفر است.

وضعیت معیشتی و اقتصادی

یمن فقیرترین کشور عربی است و آن را افریقای عرب می نامند. از دید یک ایرانی می توان آن را افغانستان عرب ها خواند. نیمی از جمعیت این کشور دچار فقر غذایی هستند و فقر در این کشور بیداد می کند. مقدار کمی نفت نیز استخراج می کنند و که فروش آن، گرچه مهمترین منبع درآمد دولت است اما کفاف مخارج را نمی دهد.

کاشت و برداشت و البته مصرف ماده ی مخدر قات در یمن بسیار شایع است. تقریباً هر کسی از خیابان رد می شود، یک طرف لپش برآمده است، که نشان می دهد در حال جویدن برگ قات است.

نکته: اصطلاح قات زدن در فارسی از همین قات مخدر آمده.

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی یمن، شدیداً قبیله ای است و به دلیل توسعه نیافتگی، همچنان تنها ساختار مستحکم اجتماعی در این کشور است.

نکته: یمن را بیضه ی عرب خوانده اند. شمال افریقا (مصر، لیبی، الجزایر، مغرب، موریتانی، و سودان) اصلاً عرب نبوده اند و اکثر عرب هایی که به این مناطق رفته اند، در طول تاریخ از یمن مهاجرت کرده اند. همین قضیه در مورد عراق و خوزستان ایران نیز واقع شده است.

مذهب

حدود 40 درصد مردم یمن مذهب شیعه ی زیدی دارند و بقیه سنی شافعی هستند. زیدی ها اکثراً در شمال یمن ساکن اند. زیدی ها تنها چهار امام شیعه (تا امام سجاد) را به عنوان امام قبول دارند. مهم ترین اعتقاد زیدی ها در مورد امام این است که امام همواره باید قائم بالسیف باشد، یعنی امام باید حتما قیام کند و بر سر همین قضیه به امام باقر علیه السلام اعتراض داشتند و راهشان را جدا کردند.

نکته: خنجری که زیدی های یمن همواره بر پر شال یا کمربند خود دارند، اشاره به همین مفهوم اعتقادی دارد که امام باید همیشه شمشیر را از رو ببندد.


به دلیل این که فقه شیعی غالباً در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، تدوین شده است، و قبل از آن تشیع بیشتر سیاسی بوده، لذا زیدی ها از فقه جعفری بی بهره مانده اند و به جای آن از فقه شافعی (یکی از شاخه های اهل سنت) استفاده می کنند. اگر به یک مسجد شیعیان زیدی وارد شوید آنها را می بینید که دست بسته و بدون مهر نماز می خوانند! به عبارت دیگر، از ظاهر عبادات این ها، اصلاً متوجه نمی شوید که آنها سنی نیستند. به همین دلیل زیدی ها را سنی ترین شیعه ها خوانده اند.

فقر فرهنگی شدید در یمن، از یک سو، و متمایز نبودن شیعه و سنی در عبادات و مناسک، از سوی دیگر، باعث شده که یمن تنها کشوری باشد که در آن یک فرد با پیشینه ی زیدی، به عضویت القاعده در می آید و یا فردی با پیشینه ی سنی، با شیعیان همکاری می کند. به دلیل فقر فرهنگی شدید، بسیاری از مردم یمن، درک درستی از تفاوت های شیعه و سنی ندارند.

تحولات اخیر مذهبی در یمن

در یمن در دهه های اخیر دو تحول مذهبی رخ داده است. از یک سو، با فعالیت شدید وهابی ها و سلفی ها، و منابع مالی قویِ آنها، بسیاری از مردم، جذب این تفکر سلفی وهابی شده اند. البته همه ی این افراد، به عضویت القاعده در نیامده اند، اما به هر حال تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و تعصب مذهبی سلفی در آنها تقویت شده است.

از سوی دیگر، در جنبش حوثی ها (انصارالله) برخی رهبران این جنبش، و نه پیروان عادی آن، از فقه جفعری استفاده می کنند. در زیر تصویر نماز خواندن دو عضو دفتر سیاسی انصارالله را در کنار کارمندان ارشد دولت، مشاهده می کنید (شهریور 93، مذاکرات دولت با عبدالملک الحوثی، صعدة، شمال یمن).



این طور نماز خواندن در بین زیدی ها، تازگی دارد.
جشن های عید غدیر و مراسم عاشورا را نیز حوثی ها وارد یمن کردند. شاید بتوان گفت، بزرگترین تجمعات عید غدیر، در جهان اسلام، در ورزشگاه های صعده و صنعا برگزار می شود.

جنبش انصارالله

حدود 1000 سال، حکومت یمن در دست سادات زیدی بود. آنان حاکم خود را امام می نامیدند و حکومت آنان به حکومت ائمه ی یمن یا امامت یمن معروف است. هر چند در دوره هایی از تاریخ این حکومت مستقل نبود و مثلاً از استانبول تبعیت می کرد (در زمان عثمانی) اما به هر حال، حکومت های فراگیر نتوانستند حکومت امامت را براندازند و تنها به تبعیتِ آنان و پرداخت مالیات از سوی آنها راضی شدند.
در سال 1967، و پس از 5 سال درگیری، با کمک مصر، حکومت امامت یمن سرنگون شد و رژیم جمهوری جای آن را گرفت. این جمهوری با نام یمن شمالی معروف است که پایتخت آن شهر صنعا بود. در سال 1990 دو کشور مستقل یمن شمالی و یمن جنوبی با یکدیگر متحد شدند و کشور متحد یمن را به وجود آوردند. هر چند جنوبی ها خیلی زود از وحدت پشیمان شدند و جنبش استقلال طلب جنوب را پدید آوردند.

پس از سقوط حکومت امامت، زیدی ها در اجتماع یمن به حاشیه رانده شدند و حتی ادعا می شود، بخشی از آنان هویت زیدی خود را نیز از دست دادند (به همان دلیل واضح نبودن مرز شیعه و سنی و نیز فقر فرهنگی، و نیز تلاش های سلفی ها).
در حدود سال 1990 یک نماینده ی مجلس یمن به نام سید بدرالدین الحوثی، که از خاندان های با سابقه ی زیدی، در استان صعده، در شمال یمن، بود، به ایران آمد. مدتی بعد، پسرش سید حسین الحوثی نیز به او پیوست. البته حسین، خیلی زود به یمن برگشت اما پدر، تا سال 2004 در ایران، ماند. این دو به شدت تحت تأثیر انقلاب ایران قرار گرفته بودند. سید حسین پس از برگشت به یمن، با الگوگیری از شعارهای انقلاب ایران، و نیز روش های سیاسی حزب الله لبنان، اقدام به فعالیت های فرهنگی در شمال یمن کرد. او همچنین یک دوره به عنوان نماینده ی مجلس یمن نیز انتخاب شد و در همین زمان، گروهی از سیاست مداران هم فکر خود را در حزبی به نام حزب الحق متشکل کرد که این حزب هنوز هم در یمن فعال است.

نکته: حوثی را مانند دودی بخوانید نه مانند شوقی، حوث (hooth) شهری است در شمال یمن.

تا 10 سال یعنی تا سال 2003، فعالیت های سید حسین الحوثی فقط فرهنگی بود. در سال 2003 و پس از حمله ی آمریکا به عراق، او تظاهرات هایی علیه آمریکا در یمن ترتیب داد.

شعارهای او همان شعارهای رایج در ایران بود: الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، و از همین جا مشکلات او با دولت مرکزی شروع شد.  از یک طرف دولت مرکزی و شخص رئیس جمهور، علی عبدالله صالح، با آمریکا رابطه ی خوبی داشت و نمی خواست چنین صداهایی از یمن شنیده شود و از سوی دیگر، سیاست مداران سنی/سلفی، نمی خواستند که شیعیان در یمن دوباره قدرت بگیرند. کار به حکم جلب برای حسین الحوثی رسید و در درگیری های پیش آمده، سید حسین الحوثی کشته شد. این جنگ اول صعده بود. پس از آن 5 جنگ دیگر نیز انجام شد اما پس از هر جنگ، حوثی ها قدرتمندتر شدند، به طوری که پس از جنگ ششم، در سال 2009، دولت با حوثی ها پیمان آتش بس امضا کرد و حضور آن را در استان صعده پذیرفت.

قابل ذکر است که خوانند باید توجه داشته باشد، که هنگامی که در اخبار گفته می شود، حوثی ها فلان استان یمن را گرفتند، منظور این نیست که کارمندان دولت یا پلیس یا حتی ارتش را از آن منطقه بیرون کردند. بلکه آنها تنها حضور خود را بر منطقه تحمیل می کنند و خواهان آن هستند که در آن منطقه آزادانه فعالیت داشته باشند. البته برخی کارمندان دولت یا افسران ارتش که از نظر آنان عنصر نامطلوب هستند نیز به اجبار از منطقه خارج می شوند.

در سال 2009، انقلاب های عربی آغاز شد و موج آن به یمن هم رسید. رئیس جمهور علی عبدالله صالح، دیکتاتور 30 سال گذشته ی یمن، با چند گروه رقیب مواجه بود.

مهمترین رقیب او در این زمان، گروهی از سیاست مداران بودند که در حزب اصلاح، جمع شده بودند، این افراد دارای روحیات اخوانی/سلفی بودند هر چند بسیاری از آنان از جوامع زیدی برخاسته بودند. همچنین این جناح رقیب در اقتصاد نیز همکارانی داشت که تأمین مالی فعالیت های آنان را انجام می دادند و معروفترین آنان خاندان الاحمر بودند که به طور سنتی در شمال یمن نفوذ داشتند. آنان اربابان قبایلی شمال یمن بودند و القابی مانند "شیخ مشائخ قبال حاشد و بکیل، کبری قبائل یمن" را یدک می کشیدند. عاقبت هم آل أحمر بر سر حفظ این جایگاه اجتماعی خود با حوثی ها درگیر شدند. این درگیری در خرداد 93 مسلحانه شد و خاندان الاحمر، بخشی از ارتش را هم به کمک آوردند اما همگی شکست خوردند.

این جبهه ی سیاسی، اقتصادیِ رقیبِ علی عبدالله صالح یک بعد نظامی هم داشت. ژنرال علی محسن، برادر ناتنی علی عبدالله صالح، در سال 2009، اعلام نافرمانی کرد و به انقلابیون (تجمعات مردمی که مدیریت آن را حزب اصلاح برعهده داشت) پیوست. در داخل صنعا، پایتخت، نیروهای لشکر ششم مکانیزه و نیروهای گارد ریاست جمهوری علیه یکدیگر سنگربندی کرده بودند و با یکدیگر درگیر می شدند.

به این ترتیب، یک جبهه ی سیاسی، نظامی، و اقتصادی  علیه رئیس جمهور، تشکیل شد که مردم را نیز به خیابان ها کشاند و در نهایت، با وساطت امارات و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، علی عبدالله صالح از قدرت، کناره گرفت. شخصی که جانشین او شد، عبدربه منصور هادی، معاون او بود که یک شخص سنی از جنوب یمن بود.


جنبش جنوب: احزاب سیاسی یمن جنوبی خیلی زود از اتحاد با شمال پشیمان شدند. آنان مدعی اند که یمن شمالی، ثروت های آنان را می برد و سهم آنان را نمی دهد، این جنبش، در تلاش برای استقلال مجدد یمن جنوبی به پایتختی عدن است.

القاعده: در سرزمین فقر زده ی یمن و با دولت فروپاشیده و ضعیف آن، تفکر سلفی خیلی زود، شایع شد و القاعده نیز پایگاه های خود را پیدا کرد. این پایگاه اجتماعی، به ویژه در جنوب یمن که اکثریتی سنی نشین دارد، قوی تر است و القاعده همواره در حال جنگ و گریز با ارتش برای کسب زمین بیشتر است.
آمریکا که جنگی منطقه ای علیه القاعده به راه انداخته، در یمن نیز با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین به دنبال سرکوب فعالان القاعده است.
 
پس از سرنگونی علی عبدالله صالح، جبهه ی رقیب او (حزب اصلاح) همچنان تلاش می کرد نفوذ خود را در ارکان حکومت توسعه دهد و در این راه برای رئیس جمهور جدید، نیز، مشکلات فراوانی ایجاد کرده بود، از جمله این که بخش نافرمان ارتش به فرماندهی علی محسن حاضر نبود، دست از نافرمانی بردارد و عملاً این بخش از ارتش تحت فرمان رئیس جمهور نبود.

همین بخش از ارتش بود که در خرداد 93، در استان عمران با حوثی ها درگیر شد. در این درگیری ها، قرارگاه لشکر ششم مکانیزه، به دست حوثی ها افتاد و تانک ها و نفربرهای آن را به غنیمت بردند، فرمانده آن به نام القشیبی نیز کشته شد.
عملاً رئیس جمهور از این درگیری ها ناراضی نبود، زیرا حوثی ها با جبهه ای درگیر بودند که مانع پیشرفت فرایند سیاسی در یمن بود و می خواست خواسته های خود را تحمیل کند. این گونه بود که رئیس جمهور هادی، در یک روز واحد، اول به استان عمران رفت و با ابوعلی الحاکم، فرمانده میدانیِ حوثی ها دیدار کرد و در جمع خبرنگاران حاضر شد و از برنامه های خود برای آینده ی استان گفت، و در همان روز هم به صنعا برگشت و در تشییع جنازه ی القشیبی حاضر شد. انگار نه انگار که پادگان های ارتش به غارت رفته است.

جبهه ی سیاسی، اقتصادی، و نظامیِ مذکور، در سال 93 تلاش کرد قضیه ی حوثی را یکسره کند، تا این زمان، حوثی ها تنها در استان صعده در شمال یمن حضور مسلحانه داشتند، و حضور آنها در دیگر مناطق مانند صنعا، تنها به صورت فعالیت های فرهنگی بود. درگیری ها آغاز شد، اما رئیس جمهور و بخش تحت فرمان او در ارتش خود را کنار کشیدند و این گونه شد که حوثی ها خیلی سریع پیشروی کردند و استان عمران را در خرداد 93 گرفتند. سپس حوثی ها تظاهرات خود را در شهریور 93 به صنعا کشاندند و باز هم نیروهای لشکر ششم مکانیزه، این بار به فرماندهی خود علی محسن، با آنها درگیر شدند و باز همان داستان استان عمران تکرار شد. بقیه ی ارتش خود را کنار کشید و صنعا به سرعت سقوط کرد. حوثی ها، گروه های مسلحی موسوم به کمیته های مردمی تشکیل دادند و در جای جای صنعا، پست های ایست و بازرسی برقرار کرده و امنیت شهر را به دست گرفتند. البته پلیس و ارتش هنوز حضور دارند اما همه چیز با هماهنگی با حوثی ها انجام می شود.

ژنرال علی محسن از یمن فرار کرد. خاندان الاحمر به خارج از کشور متواری شدند. بسیاری از اعضای حزب اصلاح نیز به خارج از صنعا رفتند. البته حوثی ها دست به انتقام گیری نزدند، اما عملاً کنترل کامل اوضاع به دست آنان افتاد. آنان تنها رئیس جمهور را مجبور کردند که نخست وزیر و کابینه را عوض کند اما حکومت را به کلی سرنگون نکردند و این به نفع آنان تمام شد، زیرا در عین این که کنترل اوضاع را در دست دارند، بسیاری از اتهامات را از خود دور کردند.

از ویژگی های حرکت انصارالله در سال گذشته این بود که مطالبات خود را مذهبی قرار ندادند. شعارهای آنها، عمدتاً مبارزه با فساد، و خارج شدن از زیر یوغ آمریکا و بهبود وضع اقتصادی بود. این شعارها باعث شد که نسبت به حرکت آنان خوش بینی زیادی در بین مردم عادی وجود داشته باشد، و حتی در مناطق سنی نشین نیز با آنان همکاری کنند.
پس از صنعا، انصارالله کمیته های مردمی را به سوی دیگر استان ها نیز اعزام کرد و تا کنون در پایان مهر ماه 93، این کمیته ها توانسته اند بر بیشتر استان های یمن شمالی، تسلط پیدا کنند.

حزب کنگره ی ملی: ریاست این حزب، در اختیار علی عبدالله صالح، رئیس جمهور سابق یمن است. قدرت این حزب در نفوذ فراوان آن در تمام ارکان دولت و ارتش است. گرچه علی عبدالله صالح، در دوران زمام داری خود، 6 بار با حوثی ها جنگید، اما ورق زمانه برگشت و منافع مشترک، او و حزب او را به نزدیکترین متحد حوثی ها تبدیل کرده است. هواداران این حزب در درون دولت و ارتش، بیشتر هماهنگی های لازم برای تسلط آسان حوثی ها، بر صنعا، و سپس بر دولت و ارتش را انجام دادند. علی عبدالله صالح هنوز امید دارد، در پایان این هم پیمانی، خود او یا فرزندش به رأس حکومت برگردد.

نکته: مانند آمریکا، خرید و فروش، و حمل اسلحه در یمن آزاد است. پس از آمریکا، از نظر تعداد سلاح گرمی که مردم در خانه هایشان نگه می دارند، یمن، در جهان، دوم است. 23 میلیون یمنی، 45 میلیون قطعه سلاح گرم، در خانه هایشان نگه داری می کنند.


واکنش قدرت های خارجی به وضعیت یمن

عربستان - عربستان چند سالی است که از القاعده احساس ترس کرده است و آن را یک خطر برای وجود خود می داند. عربستان بر این تصور است که شیعیان خطری حیاتی برای حکومت آل سعود نیستند، زیرا تنها 10 درصد مردم عربستان شیعه هستند، اما القاعده می تواند 90 درصد دیگر را به سوی خود جلب کند. اخیراً نظرسنجی هایی انجام شده که نشان داده بیش از 80 درصد جوانان عربستانی، با دیدگاه های داعش در مورد برپایی خلافت اسلامی در منطقه ای شامل عربستان، موافق هستند. عربستان می بیند، حوثی ها در حال بیرون راندن اخوانی ها و سلفی ها از مناطق تحت نفوذ خود در یمن هستند، لذا فعلاً از اوضاع راضی است.

آمریکا - آمریکا نیز مانند عربستان از تحرکات القاعده در یمن نگران بود و می ترسید و در فضای سیاسی شکننده ی یمن، القاعده بر مناطق تحت تصرف خود بیفزاید، اما موج حوثی ها چنان قوی است که خلأ وجود ارتش کارامد را به خوبی پر کرده است و تا کنون به هر منطقه ای که وارد شده، سلفی ها و القاعده را بیرون رانده است.

بعلاوه، سیاست هوشمندانه ی حوثی ها در حفظ رئیس جمهور در مقام خود و شراکت دادن دیگر گروه های سیاسی در قدرت نیز باعث شد، این گروه ها در داخل و نیز کشورهای خارجی، نسبت به تحولات یمن خوش بین باشند.
مهم ترین گروه سیاسی داخلی در یمن جنبش جنوب است. در حال حاضر و در میانه ی دعوای حوثی - اصلاحیِ شمالی ها، بیشتر مقامات دولتی مهم، از سنی های جنوب یمن انتخاب شده اند. رئیس جمهور عبدربه منصور هادی، یک سنی از جنوب یمن است (اولین حاکم سنی یمن پس از هزار سال). نخست وزیری که اخیراً انتخاب شد، البحاح، نیز یک سنی از جنوب یمن است. بنابراین جنوبی ها نمی توانند بگویند، شمالی ها ما را به حاشیه رانده اند و این گونه است که احزاب جنوبی در تصمیم گیری برای رفتار سیاسی آینده شان در مقابل حوثی ها، دچار اختلاف شده اند.
از سوی دیگر، القاعده در جنوب یمن بسیار قوی است و برخی جنوبی ها به جنبش انصارالله برای مقابله با القاعده چشم دوخته اند.

گروه دیگری از جنوبی ها هم به ناآرامی های شمال یمن با خوش بینی می نگرند زیرا گمان می کنند می توانند از این فرصت برای طرح بیشتر مسأله ی استقلال جنوب بهره بگیرند. بر همین اساس، به رغم تفاوت مذهبی با حوثی ها، نسبت به تحولات شمال، حالت بی تفاوتی را پیش گرفته اند.

 

عملاً انصارالله به گونه ای حرکت کرده است، که هیچ کس نمی داند، در برابر آنان چگونه باید رفتار کند. از یک سو، فرایند سیاسی را حفظ کرده اند، از سوی دیگر القاعده را پس رانده اند، از سوی دیگر جنوبی ها را راضی نگه داشته اند، از سوی دیگر، به مطالبات عامه ی مردم، توجه کرده اند، و از سوی دیگر، این نفوذ شیعه و ایران است که در حال افزایش است.

 

تکمیلی:

11 آبان 1394: در یک سال گذشته، اتفاقات زیادی افتاد. ابتدا انصارالله بر مناطق شیعه نشین شمال یمن مسلط شد و سپس در صنعا تلاش کرد بر حکومت مرکزی مسلط شود. این تلاش ها، و فشارها، منجر به استعفای دولت شد. سپس به بهانه ی سرکوب القاعده، انصارالله به یمن جنوبی حمله کرد و بلافاصله عربستان هم به انصارالله حمله کرد.

در یمن جنوبی، به مرکزیت عدن، یک اراده ی قوی مردمی برای اخراج شمالی ها وجود داشت لذا پس از چهارماه بمباران هوایی، و مقاومت زمینی، شمالی ها را بیرون کردند. اما در یمن شمالی، جنگ بیشتر در مناطق سنی نشین (مأرب و تعز) متمرکز شده است و به نظر می رسد برای هیچ یک از طرفین، پیشرفت محسوسی به دست نـیاید.


رهبران انصارالله جوانند و این جوانی، باعث شد، تصمیماتی بگیرند که برخی از آنها به زیان خودشان و یمن تمام شد.

1. انصارالله تلاش کردند بر کل حکومت مسلط شوند و تمایل قوی به مشارکت دادن دیگر گروه ها مانند حزب اصلاح (سنی) نداشتند. شیعیان تنها 40 درصد جمعیت یمن اند و انصارالله هیچ گاه نمی توانست به تنهایی بر تمام یمن، به ویژه یمن جنوبی (تماماً سنی) حکومت کند.

2. با وجود این که کاملاً معلوم بود که جنوبی ها، استقلال می خواهند، و به هیچ وجه حاضر نیستند تسلط دوباره ی شمالی ها را بپذیرند، باز هم انصارالله به جنوب حمله کرد و همین بهانه ی حمله ی عربستان شد. جنوبی ها خیلی خوب در عقب راندن حوثی ها، با عربستان همکاری کردند.

3. انصارالله بی توجهی های خسارت باری به فرایندهای سیاسی داخلی و بین المللی داشتند. آن ها گمان می کردند همین که خودشان اعلام کنند، ما انقلاب کردیم و حکومت انقلابی تشکیل دادیم، دنیا هم آنها را به عنوان حکومت جدید خواهد پذیرفت. در حالی که اصلاً این طور نبود. هنگامی که منصور هادی استعفا کرد (بهمن 93)، لازم بود مجلس تشکیل جلسه دهد و این استعفا را بپذیرد تا همه چیز رسمیت یابد و هادی، دیگر رئیس جمهور یمن نباشد. اما این طور نشد بلکه در عوض، حوثی ها، شتابزده، مجلس را منحل اعلام کردند و مجلس و دولت انقلابی تشکیل دادند که موفق هم نبود. نتیجه آن شد که عملاً هادی هنوز رئیس جمهور یمن بود، چون فرایند قانونی بررسی استعفا طی نشده بود. وقتی هادی توانست از حبس خانگی حوثی ها فرار کند (اشتباه دوم حوثی ها) به عدن رفت و اعلام کرد که استعفایش را پس گرفته است و به همین راحتی، او طبق قانون داخلی و بین المللی، دوباره رئیس جمهور یمن بود و این گونه شد که او به نام دولت یمن، از عربستان درخواست دخالت نظامی کرد.

 

4. اشتباهاتی نیز در شیوه ی اداره ی حکومت انجام شد. آن ها تلاش کردند نیروهای وابسته به خود را در تمام ادارات و سازمان ها وارد کنند و افراد غیر وابسته به انصارالله را حتی با وجود کفایت کنار بگذارند. بی تجربگی این گماشتگان جدید، خود باعث مشکلات مضاعفی در اداره ی امور شد.

 

آن چه در این هفت ماه اتفاق افتاد، ویرانی زیرساخت های کشور فقیر یمن بود و نیز، کشته شدن عده ی زیادی از مردم غیرنظامی در جنگ شهری، که وجهه ی همه ی طرف های درگیر جنگ را خراب کرد. همچنین مشخص شد، توان نظامی عربستان بیش از چیزی است که قبلاً تصور می شد. پیش از این گمان می شد یمنی ها به راحتی خواهند توانست در عربستان پیش روی کنند. اکنون به نظر می رسد تنها راه پایان این جنگ، اختلاف داخلی آل سعود باشد وگرنه زیر این بمباران ها، برای حوثی ها، پیشرفتی به دست نخواهد آمد.

فعلاً عربستان بمباران های خود را به صورتی بی هدف، در یمن ادامه می دهد. نه زمینه های لازم برای حمله ی زمینی گسترده به حوثی ها را توانسته فراهم کند و نه حاضر است مذاکرات سیاسی را به طور جدی دنبال کند، حتی ادامه ی جنگ نیز به زیان عربستان است زیرا هزینه های مالی شدیدی را بر آنها تحمیل می کند و باعث گسترش گروه های تکفیری مانند القاعده و داعش در یمن می شود، و کشته شدن غیرنظامیان در بمباران ها، ابزاری تبلیغاتی علیه خود آل سعود می شود. اصلاً واضح نیست که آن ها چه می خواهند. گویا می خواهند حوثی ها را به کلی ریشه کن کنند، امری که عملاً غیرممکن است زیرا حوثی ها جزئی از جمعیت یمن اند.

در حال حاضر، در مناطق آزاد شده ی یمن جنوبی (از دید جنوبی ها)، القاعده و داعش، بسیار فعال شده است، حتی در خود شهر عدن، با وجود هفت ماه جنگ هیچ نیروی یکپارچه ای در روی زمین، در برابر حوثی ها به وجود نیامده است. حتی اگر در جنوب وحدتی پیدا شود باز جنوبی ها حاضر نیستند در شمال بجنگند و بیشتر تمایل دارند راهشان را جدا کنند. فعلاً جنگ قفل شده است اما این پیش بینی وجود دارد که به محض توقف حملات هوایی، حوثی ها دوباره بتوانند در زمین پیش روی کنند. باید دید در آینده چه خواهد شد.

 


 
این جنگ ها ریشه ی مذهبی دارد

"عده ای می گویند کسانی که برای داعش و القاعده در چندین کشور عربی و اسلامی می جنگند به دنبال پول هستند ، نه به دنبال پول نیستند. بسیاری از آنها می جنگند و حتی کمترین چیزی از این دنیای فانی را نمی خواهند، نه به دنبال پول هستند، نه به دنبال مقام و نه به دنبال مال دنیا. دلیل آن هم این است که دهها عامل انتحاری می توانند در یک جبهه واحد و در عملیات واحد دست به اقدام انتحاری بزنند. صدها حمله انتحاری تنها در چند ماه صورت می گیرد. ما این مسئله را درک می کنیم. آنها معتقدند این راهی است که آنها را به خدای تبارک و تعالی می رساند. بعد واقعی این پدیده خطرناک که در حال حاضر در کشورهای عربی و اسلامی وجود دارد بعد فرهنگی، فکری و عقیدتی است. کسانی که به دنبال حل امنیتی یا حل نظامی این مشکل هستند دچار اشتباه شده اند. این موضوع عمیقتر از آن است که با راه حل امنیتی یا نظامی برطرف شود. یا مثلا برخی از مردم می گویند این جریانها در محیطی فقیر بزرگ شده اند پس بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. اما بررسی ها نشان داده است آنها بزرگ شده یک محیط فقیر نیستند بسیاری از آنها از اروپا آمده اند و بسیاری از آنها زندگی طبیعی و اوضاع مالی خوبی داشتند. بحث تنها از عوامل سیاسی ، اقتصادی یا اجتماعی ما را دچار اشتباه خواهد کرد. شاید این مسائل عوامل کمک کننده باشد اما دلیل اصلی و واقعی ، عامل فرهنگی ، فکری و عقیدتی است"

 

اینها سخنان من نیست، سخنان سیدحسن نصرالله است، در شب سوم محرم، 1436 (آبان 1393). صف بندی های منطقه دارد به شرایط روز جنگ صفین باز می گردد. کاری که در آنجا تمام نشد، ظاهراً حالا قرار است تمام شود. تحلیلی که در اینجا آمده را بخوانید، جالب است.

 

تفاوت سلفی گری با مذهب اهل سنت

می گویند: ما سَلـَفی هستیم. می گوییم: سلفی یعنی چه؟ می گویند: یعنی پیرو سلف صالح. می گوییم: سلف صالح کیانند؟ می گویند: مسلمانان 150 سال اول هجری.

می رویم و در تاریخ بررسی می کنیم، می بینیم بله، 150 سال اول یعنی دوران بنی امیه! و بنی امیه در سال 132 سقوط کرد. ویژگی بارز این دوره هم، همانا دشمنی آشکار با اهل بیت است. در چند دهه ی اولش که رسماً بر منابر امام علی را لعن می کردند.

پس از سرنگونی بنی امیه به دست بنی عباس و قتل عام آنان، نسلی از مسلمانان آمدند که درگیری های صدر اسلام مانند جنگ جمل و صفین برای آنان تنها بخشی از تاریخ بود و نه یک مسأله ی خانوادگی (برخلاف دوره ی قبل که مثلاً برای آل زبیر و بنی امیه، قضیه یک قضیه ی خانوادگی بود).

تا این زمان، وقتی خلفا را می شمردند می گفتند: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه ...

جالب است، یک نفر جاافتاده بود.

بله، امیرالمومنین را جزء خلفا نمی آوردند!

در این زمان علمای سنی، نتوانستند خود را بدین وضع متقاعد کنند و امیرالمومنین را نیز جزء خلفا افزودند. نخستین کسی که دست به این اقدام زد، احمد بن حنبل، بود که امروزه، امام و فقیه یکی از مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز هست. از این زمان به بعد، آن چه به نام مذهب اهل سنت شناخته می شود، دچار تحول شد به گونه ای که می گفتند:

ما دوست داریم چهار یار نبی را       ابوبکر و عمر، عثمان، علی را

عموم اهل سنت در هزار سال گذشته بر همین عقیده بوده اند. حتی در دوران هایی چنان به اهل بیت علاقه مند بوده اند که دکتر رسول جعفریان در کتاب " تاریخ تشیع در ایران تا طلوع دولت صفوی" گروه هایی از اهل سنت، را به حق، سنی دوازده امامی می خواند. کتاب هایی از علمای اهل سنت موجود است که در ابتدای کتاب، پس از ذکر خلفای چهارگانه، رسماً دوازده امام شیعه را نیز نام برده اند! این طرز فکر، به ویژه در بین اهل تصوف رواج داشت. هنوز هم در اقصا نقاط جهان اسلام از ترکیه تا شمال افریقا تا هند، بسیاری از گروه های سنیِ صوفی، ارادت خاصی به اهل بیت دارند.

همین تفکر سنی دوازده امامی، واسطه ی بین سنی بودن و شیعه شدنِ مردم ایران در زمان صفویه و قبل از آن شد.

در بین این اهل سنت، کارهایی مثل آرمگاه ساختن بر قبور بزرگان، زیارت قبور آنان، و توسل به روح بزرگان، و تبرک جستن به اشیای مرتبط با آنان، امری طبیعی و عادی بود و هست.

در زمان مغول، یک نفر، در شهر حلب شام، تلاش کرد، سنت سلف صالح! را احیا کند. او محمد بن تـَیمیه نام داشت. علمای معروف اهل سنت او را به زندان محکوم کردند و در زندان مرد.

تفکر سلف صالح، و جنبه ی بارز آن، یعنی دشمنی با اهل بیت و شیعه، تقریباً مرده بود تا این که در زمان جنگ جهانی اول، انگلیس تصمیم گرفت کشور بزرگ عثمانی را تجزیه کند. در این زمان در دور افتاده ترین بیابان های عربستان، گروهی از عرب ها (آل سعود) پیرو شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب شده و تفکر سلفی را احیا کرده بودند.

آنان مذهبی را که از سال 150 هجری به بعد با نام اهل سنت، معروف شده بود، گمراهی می دانستند و البته شیعه را هم، و همه را به توبه! دعوت می کردند. علمای اهل سنت باز هم با این جنبش جدید مخالف بودند و عثمانی، چند بار سرکوبش کرده بود. اگر انگلیس نبود، شاید هنوز هم کسی نام وهابی ها را نشنیده بود.

وهابی ها با کمک انگلیس علیه عثمانی شورش کردند و از منطقه ی خود (نجد) خارج شده و مناطق مهمی در عربستان را تصرف کردند. در طرف شمال، منطقه ی شیعه نشین احسا و قطیف در جنوب خلیج فارس را تصرف کردند و این منطقه ی نفت خیز، تأمین گر خزانه ی آنان شد. سپس آنان در طرف غرب، هم پیمان دیگر انگلیس، شریف حسین را عقب راندند و مکه و مدینه را متصرف شدند و این گونه عنوان دهن پرکنِ "خادم الحرمین" را بر خود گذاشتند.

تمام گروه های تروریستی خاورمیانه، از بوکوحرام در نیجریه تا انصار الشریعه در لیبی و یمن، تا طالبان و القاعده، تا جبهة النصرة و داعش، همه و همه بر اساس تبلیغات صد ساله ی وهابی ها به وجود آمده اند.

داعشی ها هم مانند وهابی ها، سلفی هستند اما در برخی تفکرات خود از وهابیت عبور کرده اند. مثلاً ایده ی خلافت اسلامیِ فراگیر، هیچ گاه در وهابیت به این شکل مطرح نبود. داعش اکنون به عنوان مدعیِ سلفی گریِ اصیل! حتی خواهان تصرف خود عربستان سعودی نیز هست.

یکی از ویژگی های سلفی گری، قشری‌گری و سطحی‌نگری است که در نهایت منتهی به کفر دانستن مسائلی مانند توسل می شود و از این مسیر به تکفیر شیعه و بسیاری از اهل سنت می انجامد (این مطلب در کتب مربوطه به تفصیل توضیح داده شده است. برای شرح بیشتر می توانید رجوع کنید به سایت ولیعصر).

جدای از بحث توسل و امثال آن، سلفی ها خصومتی ریشه ای با شیعه دارند. علمای اهل سنت، به طور سنتی، وقتی از جنگ های صحابه در صدر اسلام، سخنی گفته می شد، همگی را از ورود به این مباحث بر حذر می داشتند و می گفتند، کار آنان با خدایشان است، ما نباید به این مسائل وارد شویم، هر دو گروه صحابی بودند. اما سلفی ها چنین نیستند. آنان دقیقاً این درگیری ها را بررسی می کنند و موضع می گیرند، اما چه موضعی. آنان در جنگ صفین، طرف معاویه را می گیرند و در جمل، طرف طلحه و زبیر را، و امیرالمومنین را محکوم می کنند.

اساساً در ادامه ی همان دیدگاه های بنی امیه، سلفی ها، دشمن شماره ی یک خود را شیعه معرفی می کنند. فتواهایی از علمای وهابی هست که می گویند شیعه دشمن شماره ی یک است و برای مبارزه با شیعه، می توان حتی با شیطان هم متحد شد! پس عجیب نیست که چنین کسانی، برای ضربه زدن به شیعه، با آمریکا و اسرائیل متحد شوند.

چند نکته:

1. اهل سنتِ سنتی، با وهابیت یا سلفی گری، تفاوت های اساسی دارد. اما وهابی ها خود را اهل سنت اصیل معرفی می کنند و همین امر باعث ابهام در اسامی می شود. در داخل عربستان، کسی خود را وهابی نمی نامد.

2. اگر سیاست های انگلیس برای به حکومت رساندن آل سعود، نبود و اگر سیاست های آمریکا (وارث انگلیس پس از جنگ جهانی دوم) برای حفظ حکومت آنان نبود، مشکل تروریسم در خاورمیانه، اساساً چیزی ناشناخته بود.

3. جالب است که مشکل اسرائیل و پیامدهای آن هم، ناشی از سیاست های همین انگلیس در خاورمیانه بود که پس از جنگ جهانی اول و تصرف فلسطین، یهودیان را به آنجا مهاجرت داد و برای آنان کشوری جعلی ساخت.

4. برخی کارهای سلفی ها، مانند منع ساخت آرامگاه بر قبور، سابقه ی مشهودی در صدر اسلام ندارد و در سیر تکامل فکری خود این گروه به وجود آمده. در واقع، سلفی ها آنقدر هم که مدعی هستند، پیرو سلف صالحشان! نیستند.

 ***

 رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای:

امروز، آن دستی که آمریکا می خواهد با آن وحدت را بشکند و اختلاف در جامعه اسلامی بیفکند، دست پلیدِ وهابیت است. این را صریح به مردم بیان کنید. پرده پوشی نکنید.

 

تکمیلی:

چهارشنبه 20 خرداد 1394: یک نظریه در مورد نگاه آمریکا و اسرائیل به داعش وجود دارد که به شرح زیر است:

آمریکا می‌خواهد یک قلمرو سلفی در مناطق سنی نشین عراق و سوریه ایجاد شود. حاکمان این حکومت باید حتماً سلفی باشند، زیرا در تفکر سلفی، دشمن شماره‌ی یک شیعیانند و چنین حکومتی در تمام دوران وجود خود با شیعیان درگیر خواهد بود. مرزهای این حکومت در سمت غرب، مناطق شیعه نشین سوریه و نیز لبنان خواهد بود و در طرف شرق مناطق شیعه نشین عراق و ایران و در طرف شمال کردستان و ترکیه و در جنوب عربستان و اردن.

دو کارکرد اصلی برای این حکومت سلفی قابل تصور است: (1) درگیری‌های فرسایشی و ادامه‌دار با همسایگان شیعه در شرق و غرب و به تحلیل بردن توانایی آنها در برابر اسرائیل (2) ایجاد یک منطقه‌ی حایل بین ایران و اسرائیل و از بین بردن امکان حمله‌ی زمینی ایران به اسرائیل در بلندمدت.

این حکومت سلفی، قرار نیست به طور رسمی در سطح جهانی به رسمیت شناخته شود و در منظر جهانی همواره به عنوان یک دولت تروریستی شناخته خواهد شد درست همان طور که طالبان چند سال بر افغانستان حکومت کرد بدون این که کسی آنان را به رسمیت بشناسد (حکومت‌های دوفاکتو یعنی پیشامده). بر این اساس آمریکا هر گاه که بخواهد می‌تواند به نام مبارزه با تروریسم به آنان حمله کند. از دید آمریکا، حکومت سلفی‌ها اجازه ندارد به همپیمانان آمریکا در منطقه مانند کردستان و عربستان نزدیک شود وگر نه مانند کوبانی، جبهه‌ی جنگ به قبرستان آنها تبدیل خواهد شد. تصور آمریکا این است که هر گاه بخواهد می‌تواند سلفی‌ها را تنبیه کند و به مسیر همسو با منافع آمریکا و اسرائیل بازگرداند. آمریکا به دنبال نابودی داعش نیست بلکه تنها به دنبال گوشمالی آنان است تا همسو با منافع آمریکا عمل کنند. مقاله‌ی «چرا آمریکا کاروان داعش را در راه رمادی بمباران نکرد؟» را از اینجا - سایت بی‌بی‌سی فارسی - بخوانید.

به نظر می‌رسد سلفی‌ها در پیمانی نانوشته، بر مبنای چنین برنامه‌ای عمل می‌کنند. به همین خاطر است که اسرائیل، سلفی‌های داعشی را خطر شماره‌ی یک خود نمی‌شناسد. البته سلفی‌ها مدعی هستند که پس از نسل کشیِ شیعیان و پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از وجود آنان! به سراغ یهود هم خواهند رفت، اما واضح است که مرحله‌ی اول هیچ گاه به انجام نخواهد رسید و می‌توان حدس زد که در تمام دوران حضور سلفی‌ها در منطقه، هیچ گاه نوبت آمریکا و اسرائیل نخواهد شد، حتی اگر صد سال بگذرد.

سوال: دولت پیشامده‌ی سلفی‌ها تا چه زمانی در منطقه خواهد بود؟ پاسخ: ظاهراً تا زمانی که اسرائیل سیاست یهودی سازی فلسطین را تا نهایت ممکن اجرا کند و سپس طرح صلح اسرائیل و اعراب را به امضای همسایگان عرب خود برساند و در صورت امکان، نظام جمهوری اسلامی نیز در ایران سرنگون شود و حزب الله و حماس نیز خلع سلاح شوند. وقتی وضعیت اسرائیل تثبیت شد، آنگاه آمریکا و اسرائیل به سراغ سلفی‌ها خواهند رفت و کار آنها را هم یک سره خواهند کرد که اگر بخواهند ظاهراً می‌توانند، یا دست کم فعلاً تصورشان بر این است که می‌توانند.

ریشه‌های رابطه‌ی خوب سفیانی و غرب را می‌توان در این تحلیلِ نه چندان دور از واقع، جست.

پی‌نوشت: ایده‌ی اصلی تحلیل فوق را از گفته‌های جورج گالووی، نماینده‌ی باسابقه‌ی مجلس انگلیس و مجری برنامه‌ی کامنت، شب‌های جمعه، در شبکه‌ی پرس‌تی‌وی، گرفته‌ام.


 
عزاداری محرم بعد از ظهور

 

به نظر می رسد، پس از ظهور، فلسفه ی عزاداری محرم به صورت فعلی از بین خواهد رفت، هر چند ممکن است یادبود آن همیشه برقرار باشد.

 

پس از ظهور، روز عاشورا که اوج عزاداری محرم بود، سالگرد ظهور خواهد بود و به ویژه پس از مدتی از ظهور، خود امام حسین علیه السلام به عنوان جانشین امام زمان به دنیا رجعت خواهند کرد و معروف است که در ظهور، انتقام عاشورا هم گرفته می شود

 

نکته: اگر باور داشته باشید ظهور نزدیک است، پس از فرصت های باقیمانده ی عزاداری استفاده کنید، شاید فقط چند سال انگشت شمار فرصت باشد و دیگر تمام.

درست است که پس از ظهور درهای رحمت باز می شود، اما بالاخره باب هایی هم هستند که با ظهور بسته می شوند، مثل همین عزاداری (احتمالاً)

حتی اگر بعد از ظهور گریه و اشکی هم باشد، باز رشدی که ایجاد می کند مانند قبل از ظهور نخواهد بود (برگرفته از تقسیم بندی قبل الفتح و بعد الفتح در قرآن).


 
هدف را گم نکنیم

شیعه هزار سال عزاداری کرد، خدا قبول کند. اما نباید هدف را فراموش کرد.

 

خداوند یک بار نماینده ی خود را فرستاد و مردم در یاری اش کوتاهی کردند تا شد آن چه شد.

نکند وقتی دوباره خدا نماینده ای فرستاد، و ندای هل من ناصر رسید، بعد از آن همه سال عزاداری، درست در سال ظهور، تازه یادمان بیفتد که پس کار و درس و زندگی و زن و بچه مون چی؟ ما هزارتا آرزو و برنامه برا زندگیمون داریم!!!

 

این دل کندن ها، کار یک روز و دو روز نیست. باید از وقتی هنوز هیچ خبری نیست، به فکر باشیم

 

بهترین جا برای این دل کندن، همین روضه هاست.
بی خود نیست ظهور، برای روز عاشورا برنامه ریزی شده. مردم در این روز، بیشترین آمادگی را دارند.


پی نوشت: انکار نمی کنم که خود منِ نویسنده ممکنه در زمان ظهور، به وظیفه م عمل نکنم، خــُب، من هیچ وقت عزادار خوبی هم نبودم، اما این امر، چیزی رو عوض نمی کنه، هدف این عزاداری ها همونیه که گفته شد.


 
سوالات پرتکرار

1. تقویم عربستان معمولاً یک روز از ایران، جلوتر است، آیا این مسأله را لحاظ کرده اید؟

پاسخ: در اول هر ماه قمری، ماه در افق مغرب، تازه از موازات خورشید رد شده. چون خیلی به خورشید نزدیکه، و پشت سر خورشید حرکت می کنه، تنها برا چند لحظه ی بعد از غروب که خورشید پایینه و ماه هنوز بالای افقه، میشه ماه رو دید. چون عربستان در سمت جنوب غرب ایرانه، به افق نزدیکتره و لذا سوال همیشه اینه: "آیا امروز ماه در عربستان دیده خواهد شد و فردا در ایران، یا هر دو در یک روز، خواهند توانست در افق ماه رو ببینند؟" بنابراین همیشه، تقویم عربستان یا همزمان با ایرانه یا یک روز جلوتر، ولی قانون مشخصی در کار نیست. خصوصاً در مورد تقویم عربستان هیچ اطمینانی نیست، چون ظاهراً تنها با شهادت دو نفر، اعلام می کنن که ماه دیده شد و گویا فرقی هم نمی کنه کدوم دو نفر!

2. چه اصراری داری، فلانی را سید خراسانی معرفی کنی؟

پاسخ: هم سیده، هم خراسانیه، هم رهبره و امکان صدور فرمان جنگ و لشکرکشی رو داره چه جوری ازش بگذرم و توی چین و سمرقند دنبال مصداق بگردم؟ من اونقدرها هم که شما ممکنه فکر کنید آدم مذهبی ای نیستم، اما انصاف دارم، شباهت خیلی زیاده، اگه شباهت نبود زیر بار نمی رفتم. الان توی فضای مجازی، بین بچه مذهبی ها شدیداً تبلیغ میشه، که سردار قاسم سلیمانی، همون شعیب بن صالحه، اما می بینید که من به هیچ وجه نپذیرفتم چون نشانه ها مطابقت نداره.

3. سال 94 قطعاً سال ظهوره، ما خاطرجمع باشیم؟

پاسخ: به هیچ وجه، به هیچ وجه، هیچ قطعیتی نیست. تنها چیزی که میشه گفت، اینه که ظرفیتش رو به طور بالقوه داره، بالفعلش با خداست و با دعای فرج شما